Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 معبرسایبری میرزا حسن

تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت: 11:45 ب.ظ بازدید: 195 نویسنده: میرزا حسن
استكبار از مـادّه­ی "كَبُرَ" یا "كـِبْـر" است که در لغت به معنای عظمت و بزرگی آمده؛[1] و در اصطلاح دینی و قرآنی، كِبر، تكبّر و استكبار قریب المعنی هستند؛ كبر حالتی است که إنسان نفس خویش را بزرگتر از آنچه هست ببیند، و کبر كفار این است که از گفتن "لا إِله إِلَّا اللهُ" استكبار ورزند؛ این یعنی شرك به خدا؛ پس بزرگترین تکبّر برای خداوند است، به سبب امتناع از پذیرش حق؛ به عبارتی استكبار یعنی امتناع از قبول حق از روی عناد و تكبّر(بزرگ­بینی خویش).[2]
البته استكبار بر دو وجه می‌آید: یکی تکبر در برابر انسانهای متکبر و خودخواه که این مورد پسندیده است؛ دیگری خودخواهی نفس که لایق آن نیست و مذموم است؛ در قرآن استکبار به همان معنای دومی وارد شده که شیطان، یهودیان و بنی‌اسرائیل، اقوام گذشته و بقیه‌ی انسانهای مغرور و خودخواه از جمله‌ی آنهاست؛[3] پس استكبار مرد این است که نفس خویش را بیشتر از مقدار آن بداند.[4]
تکبر نیز بر دو وجه بیان شده است: تکبر که از افعال حسنه باشد و از تمام محسنات دیگران زائد و بالاتر باشد، وصف خدای سبحان قرار می‌گیرد: «الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ»[5] اما اگر وصف بندگان باشد، بدترین صفت است؛ «فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِینَ‏»[6] به عبارتی صفت تکبر در بندگان از صفات رذیله‌ی‌ خبیثه است؛ چون عبد ذلیل، مملوك، فقیر، محدود و ضعیف سزاوار تكبّر نیست.[7]
 
سرسلسله­ی مستکبران در قرآن
ماده­ی استكبار 48 بار در قرآن کریم به کار رفته که 4 مورد آن به استکبار ابلیس و بقیّه به استکبار انسان اشاره دارد. یعنی آنچه از آیات قرآن به دست مى­آید این است که شیطان نخستین موجود مستكبر بوده که در چهار مورد،[8] به نحوه­ی استكبارورزی ابلیس اشاره شده است:
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرین‏»[9]
«و (یاد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده و خضوع كنید! همگى سجده كردند جز ابلیس كه سر باز زد، و تكبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد.»
 
این آیه به نحوه­ی پایان پذیرفتن آفرینش انسان، همراه با درهم آمیخته شدن روح خدا و گِل آدمی اشاره دارد؛ یعنی خلقت موجودى بى‏سابقه كه قوس صعودى و نزولیش هر دو بى‏انتها بود؛ به تعبیر دیگر، موجودى با استعداد فوق­العاده كه شایستگی مقام خلیفة­اللهى داشت؛ لذا وقتی این انسان قدم به عرصه­ی هستى گذاشت، به امر خدا همه­ی فرشتگان بدون استثنا در برابر آدم سجده كردند که در این میان تنها ابلیس سجده نكرد؛ چرا که وی تكبر ورزید و تمرد و طغیان نمود، به همین دلیل از مقام با عظمت خود سقوط كرد و در صف كافران قرار گرفت.[10]
امام علی(ع) نیز، در نهج­البلاغه ابلیس را پیشکسوت و سرسلسله­ی مستکبران معرفى مى­کند.[11]
 
استکبار در قرآن
استکبار یکی از حالات و ویژگى­هاى روحى انسان به معنای "ناروا طلب بزرگی کردن" است؛[12] و مستکبر کسی است که می­خواهد به بزرگی دست یابد و در صدد است که بزرگی خود را به فعلیت برساند و به رخ دیگران بکشد.[13]
با عنایت به آیات الهی "استكبار" را می­توان به دو گونه­ی آشکار و پنهان تقسیم کرد:
 
الف. استکبار پنهان
كفار براى پذیرش اسلام، بهانه­هاى واهى و عوام­فریبانه­ای مانند: نزول ملائكه بر خودشان، رؤیت خداوند و... را مى­طلبیدند که این تقاضاها ریشه در استكبار درونی و پنهانی آنان داشت.[14]
«وَ قالَ الَّذینَ لایرْجُونَ لِقاءَنا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَینَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوّاً كَبیراً»[15]
«و كسانى كه امیدى به دیدار ما ندارند (و رستاخیز را انكار مى‏كنند) گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بینیم؟! آنها درباره­ی خود تكبّر ورزیدند و طغیان بزرگى كردند!»
 
ب. استكبار آشكار
قرآن كریم از قارون، فرعون و هامان به عنوان كسانى كه در زمین به­طور آشکار استكبار می­ورزیده­اند، یاد کرده است:
«وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَیناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقینَ‏»[16]
«و قارون و فرعون و هامان را نیز هلاك كردیم؛ موسى با دلایل روشن به سراغشان آمد، امّا آنان در زمین برترى­جویى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند!»
 
آیه­ی شریفه سه نفر از گردنكشان عالم را كه راه استكبار، غرور و سركشى را در زمین پیش گرفتند و هر كدام نمونه­ی بارزى از یك قدرت شیطانى بودند، نام برده‏ است؛ چراکه "قارون" مظهر ثروت توأم با غرور، خودخواهى و غفلت بود که بر ثروت، زینت، گنج و دانش خود تكیه كرد، "فرعون" مظهر قدرت استكبارى توأم با شیطنت و "هامان" الگویى براى معاونت از ظالمان مستكبر بود که این دو بر لشكر، قدرت نظامى و نیروى تبلیغاتى در میان توده‏هاى ناآگاه تكیه کرده بودند.[17]
فرهنگ استكبارى
با مطالعه در آیات مربوط به ابلیس و دیگر مستكبران روی زمین كه بنوعی چهره­های شاخص استكبار به حساب می­آیند و فرهنگ استكبارورزی شکل گرفته، می­توان موارد ذیل را به عنوان فرهنگ استکبار مطرح نمود:
 
1. خودمحورى
وقتی ابلیس به دلیل امتناع از سجده در برابر آدم از جانب خداوند توبیخ شد و خدای تبارک تکبرورزی او را در این سرپیچی یادآوری کرد، ابلیس با کمال جسارت و گستاخی در مقام استدلال برآمد و از طریق قیاس به برتر بودن خود اشاره کرده و جواب داد:
«أَنَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین‏»[18]
«من از او بهترم، مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل!»
 
پندار شیطان این بود كه، آنچه از آتش آفریده شده، از آنچه از خاك آفریده شده برتر است، و آتش اشرف از خاك است؛ در نتیجه هرگز نباید به موجود اشرف دستور داد كه در برابر موجود پست سجده كند![19]
بنابراین از پاسخ ابلیس که به عنوان دلیل امتناع خود از سجده آورد، چنین برمى­آید كه استكبار، از توجه به خویش و خود را محور حق پنداشتن ناشى مى­شود؛[20] که در نتیجه بالیدن شیطان به عنصر و ذات خود موجب شد تا مقیاس­هاى ارزشى را فراموش کند و بدین ترتیب خود را برتر از آدم بداند.‏[21]
 
2. فخرفروشی بر امتیازات مادى
یكی از منطق­های پوشالى و عوام­فریبانه‏­ی مستكبران، مباهات به مال و فرزند است که در سایه­ی این تفكر، خود را تافته‏ى جدا بافته مى‏دانند:[22]
«وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ»[23]
«و گفتند: اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه­ی علاقه­ی خدا به ماست!) و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!»
 
انسان­های مادی­گرا و سرمایه­دار با تغییر قدرت سیاست­های حاکم بر مردم، که هدف انبیاست، مخالفت مى‏كنند؛ چراكه مى‏پندارند صاحبان علم و حقیقت، هیچ سلطه­ای بر مردم ندارند؛ بلکه سیادت از آن ثروتمندان و پیروان آنهاست؛ لذا معتقدند كه مالكان اموال و اولاد آزارى نمى‏بینند و عذاب الهى شامل آنها نمى‏شود؛ اما این طرز تفکر آنها را بیشتر در معاصی و فواحش غوطه­ور کرده، و موجبات هلاکتشان را مهیا می­کند.[24]
بنابراین زیاده­روى در لذایذ دنیوی کار را به جایی می­رساند كه انسان در برابر حق استکبار می­ورزد.[25]
 
3. تحقیر توده­هاى مستضعف
قـضاوت مستكبران، درباره­ی مؤمنانى كه از اقشار مستضعف جامعه هستند، این است که آنان را گروه اندک و تحقیر شده می­پندارند:[26]
«إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلیلُون‏»[27]
«(فرعون گفت:) اینها مسلّماً گروهى اندكند.»
 
حضرت موسى(ع) وقتی قوم خود را شبانه از مصر بیرون برد، فرعون از این ماجرا خبردار شد و مردانى را به شهرهایى كه در تحت فرمان او بودند فرستاد، تا مردم را كوچ داده و یك جا جمع كنند و با تأکید اینکه بنی­اسرائیل جمعیتی اندکند، هم اطرافیان موسی را بسیار قلیل و تحقیر قلم داد كند و هم اینكه درصدد تقویت روحیه­ی معنوى سپاهیان خود برآید.[28]
 
شیوه­های استكبار
1. استضعاف کشیدن مردم
فرعون براى استضعاف بنى­اسرائیل نقشه­ای را طرح كرد و با این برنامه­ی شوم نسل ذكور آن­ها را كه توان قیام داشتند، از بین می­برد و دختران و زنان را كه به تنهایى قدرت بر قیام و مبارزه نداشتند، جهت خدمتكارى زنده نگه می­گذاشت:[29]
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیعاً یسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِساءَهُم‏...»[30]
«فرعون در زمین برترى‏جویى كرد، و اهل آن را به گروه‏هاى مختلفى تقسیم نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مى‏كشاند، پسرانشان را سر مى‏برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى‏داشت‏...»
 
این آیه به یكی از كلیدی­ترین روش مستكبران كه شكاف بین ملت­ها باشد، اشاره می­كند؛ چراكه در صورت یكپارچه شدن توده­های مردم، استكبار نمى‏تواند بر آنان استیلا پیدا كند؛ لذا فرعون برای موفقیت در کار خود كوشید تا بنى­اسرائیل را به گروه‏ها و دسته‏هاى مختلف تقسیم كند، و از طرفی با کشتن پسران و حفظ دختران، قوای مردان را تضعیف کند و با این روش قدرت و سیطره­ی خویش را عظمت بخشد.[31]
 
2. بردگى انسان­ها
سیطره­ی طاغوتى و ظالمانه­ی فرعون، چنان بر مردم سایه افكنده بود كه از خود، اراده و شخصیتى نداشتند و به اجبار، از فرمان او بدون چون و چرا پیروى مى­كردند، و سرسپرده­ی آن بودند.[32] قرآن كریم در موارد مختلفی به این رذیله­ی اخلاقی مستكبران اشاره می­كند:
«فَقالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ»[33]
«آنها گفتند: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم، درحالى­كه قوم آنها بردگان ما هستند؟!»
 
منظور فرعون از اشاره به همانند بودن و بشر بودن موسی و هارون که از ناحیه­ی خدا مأمور به هدایت وی و قومش بودند، عدم فضیلت آن دو بزرگوار بود؛ چون بنی­اسرائیل بردگان فرعون بودند، و برترى بر قوم موسی را، برترى بر خود آن حضرت نیز می­دانستند؛ و بازگو کردن این مسئله به موسی و هارون به این دلیل بود که ایشان نیز باید فرعون را بپرستند، همان­طوركه بر قوم آن دو برتری دارند و او را مى‏پرستند.[34] همچنان­که حضرت على(ع) در خطبه­ی قاصعه به این نکته اشاره کرده و در ارتباط با محكومیت بنى­اسرائیل در چنگال فرعون و تسلّط ستمگرانه­ی فرعون مى­فرماید:
«اِتَّخَذَهُمُ الْفَراعِنَةُ عَبیداً»[35]
«فراعنه، آنان را به بندگى گرفته بودند!»
 
3. فریب مردم
زمانی­که مستكبران از نظر منطق و برهان، نتوانند فریاد حق­طلبانه­ی انسان­هاى آزاده را خاموش کنند، فضاى جامعه را از دروغ و تهمت پر مى­كنند تا تشخیص حقیقت براى توده­ی مردم سخت شود؛ از این­رو در تاریخ پیوسته پیامبران را ساحر یا مجنون معرفى كرده­اند:[36]
«كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُون‏»[37]
«این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از اینها به­­ سوى قومى فرستاده نشد، مگر اینكه گفتند: او ساحر است یا دیوانه!»
 
همچنین، فرعون در برابر دعوت موسى(ع) گفت:
«...إِنِّی أَخافُ أَنْ یبَدِّلَ دینَكُمْ أَوْ أَنْ یظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَساد»[38]
«...زیرا من مى‏ترسم كه آیین شما را دگرگون سازد و یا در این سرزمین فساد بر پا كند!»
 
بـدین وسیله فرعون به مردم القا مى­كرد كه شما، خود، داراى دین و آیین هستید و با بودن موسى از دو جهت نگران شما هستم: یكى آن كه دین و عقیده­ی بت­پرستی شما را تباه کند و دیگر آن كه دنیای شما را با قدرت نظامی، ناامنی و اختلاف­افكنى به فساد کشاند؛ اما حضرت موسی در برابر این تهدید فرعون، با یادآوری دو صفت تکبرورزی و بی­ایمانی این اشرار به خدا پناه می-برد.[39]
 
عوامل پیدایش استكبار
در قرآن، زمینه­ها و عوامل متعددى براى گرفتارى در دام استکبار بیان شده که به دو مورد اشاره مى­شود:
1. جرم و گناه
«وَ أَمَّا الَّذینَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آیاتی‏ تُتْلى‏ عَلَیكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمین‏»[40]
«امّا كسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى‏شود:) مگر آیات من بر شما خوانده نمى‏شد و شما استكبار كردید و قوم مجرمى بودید؟!»
 
این آیه توضیحى است بر مسأله­ی استكبار كافران در برابر آیات خدا و دعوت انبیاء الهی كه در آیات قبل به صورت اجمالى بیان شد؛ و خود این آیه بیان­گر اینست كه جرم و گناه، سرانجام آنان را به وادى استكبار كشانده است.[41]
 
2. توانگری اقتصادی
در آیات فراوانی به این رذیله­ی اخلاقی اشاره شده که به ذکر نمونه­هایی بسنده می­گردد:
«وَ نادى‏ فِرْعَوْنُ فی‏ قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَلَیسَ لی‏ مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی‏ أَفَلاتُبْصِرُون‏»[42]
«فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: اى قوم من! آیا حكومت مصر از آن من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟ آیا نمى‏بینید؟»
 
با عنایت به این نوع آیات می­توان چنین نتیجه گرفت که یکی دیگر از علت­های طغیان مستکبران این است كه خودشان را بى نیاز از پروردگار خود می­دانند:[43]
«كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[44]
«چنین نیست (كه شما مى‏پندارید) به یقین انسان طغیان مى‏كند، از اینكه خود را بى‏نیاز ببیند»
 
پروردگارى كه سراپاى وجود آنان را انعام کرده و نعمت‏هاى بى­شماری بر آنان ارزانی داشته است؛ ولی آنان كفران مى‏كنند و از راه الهی منحرف می­شوند.[45]
همچنان­که درباره­ی قارون مى­فرماید:
«إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیهِمْ...»[46]
«قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد...»
 
قارون بر اثر بهره‏مندى از مال و ثروت فراوان، از خدا غافل شد و تکبر ورزید، طوری­كه مال و منال دنیوی به هلاكت وی انجامید.[47]
 
آثار استكبار
کبر، به عنوان یک رذیله­ی اخلاقی موجود در نفس بشرى است که همانند بیماری­هاى درونى و جسمانى همیشه همراه با آثارى در برون آشکار می­شود؛ چراکه بزرگترین حجاب میان بنده و پروردگار بوده، و گردنه‏اى بسیار دشوار در راه صلاح و رستگاری دا
استکبار-وقرآن استکبار-وقرآن استکبار-وقرآن استکبار-وقرآن استکبار-وقرآن امتیاز : 410 دیدگاه(0)

تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت: 11:41 ب.ظ بازدید: 184 نویسنده: میرزا حسن
استکبار جهانی چیست؟

مفهوم استکبار جهانی چیست و چرا با آن مبارزه می کنیم؟

پاسخ به این سؤال، نیازمند شناخت اموری نظیر مفهوم استکبار، اهداف و ویژگی های آن و دلایل عقلی و شرعی است؛ از این رو، به اختصار نکاتی را بیان می کنیم.

مفهوم استکبار

«استکبار آن است که انسان اظهار بزرگی کند و آن چه را که از آن او نیست و برای او روا نیست، ابراز دارد...». قرآن مستکبران را در مقابل ضعیفان قرار داده است؛ به جهت آگاهی دادن به این نکته که استکبار آنان، به علّت قوه و نیروی بدنی و مالی آنها بوده است و در جای دیگر، مستکبران را در مقابل مستضعفان قرار داده است».1

بنابر تعریف فوق، استکبار، وصفی درونی است که لوازم و مظاهر مختلفی را می تواند در جامعه داشته باشد. خود بزرگ بینی و نشناختن حد خود در مقابل خداوند و مردم - و به استضعاف کشیدن آنها- از اوصاف درونی هستند که شخص مستکبر به واسطه آنها موضع گیری های خویش را تنظیم می کند؛ همان گونه که در قرآن، درباره نافرمانی ابلیس چنین آمده است: «ابی و استکبر و کان من الکافرین».2

در اصطلاح علوم اسلامی، استکبار همواره با واژه هایی نظیر «ظلم» و «طاغوت» همراه است.

استکبار از دیدگاه فرهنگ سیاسی اسلام، وجود نوعی سلطه گری، سلطه جویی، استعمار و بهره کشی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی توسط اقلیت محدودی زورگو و نفع طلب بر خیل عظیم توده های محروم می باشد. این عمل، می تواند داخلی باشد؛ به همان طریق که یک عده دیکتاتور و زورگو بر ملت های محروم تحت سلطه خود حاکمیت داشته، آنها را تحت فشار و ظلم قرار دهند و همچین می تواند بین المللی باشد؛ بدین معنی که دولت و یا کشوری، سایر ملت ها را استثمار و به استضعاف بکشاند که نمونه بارز آن اعمال سیاست های استعمارگونه و امپریالیستی قدرت های بزرگ شرق و غرب در جهان می باشد.3 امروزه در فرهنگ سیاسی دنیا، واژگانی نظیر «استعمار» و «امپریالیسم» نیز در رساندن مفهوم فوق به کار می روند.

ویژگی های استکبار

1. منفعت طلبی

اصولا مبنای تمام ظلم ها و ستم های انسان، چیزی جز منفعت طلبی نیست و این موضوع، در قدرت های استکباری در حد بالایی وجود دارد. آنان به تنها چیزی که اهمیت می دهند، منافع مادی و حیوانی آنان است. از این رو، در صورت به خطر افتادن این منافع، حاضرند که از مردم کشور خویش نیز بگذرند و دوستان و متحدان و نوکران خود را فدا کنند تا منافع آنها تأمین شود.

2. جهان خواری و به دست آوردن سلطه جهانی

دست یابی به امکانات موجود در سراسر جهان، یکی از ویژگی های کشورهای استکباری است. از این رو، کسب سلطه جهانی و تصاحب ذخایر ملت های دیگر و به چنگ آوردن شریان حیات اقتصادی جهان، از ویژگی هایی است که در تمامی مستکبران دیده می شود.

3. عقب نگه داشتن مستضعفان از رشد واقعی

یکی از روش های اساسی و مهم استکبار جهانی، برای حفظ سلطه و برتری خود بر جهان و ادامه بقا و حیات خویش، جلوگیری از پیشرفت ملت های مستضعف است. استکبار، در این جهت، از انجام هیچ گونه اقدامی - اعم از جذب نخبگان کشورهای جهان سوم و یا کشورهای در حال پیشرفت، کارشکنی در برنامه های آنان، اعمال تحریم ها و محدودیت های بین المللی، به بهانه های مختلف - دریغ نمی ورزد.

4. اضطراب و ترس درونی

استکبار همواره درصدد تجاوز به حقوق دیگران است و اصولا با تجاوز به حقوق دیگران رشد می کند. مستکبر، همواره در خوف و اضطراب به سر می برد و از انتقام کشورهای تحت سلطه، هراسان است. از سوی دیگر، تلاش روز افزون در به دست آوردن هر چه بیشتر منافع و منابع دیگران، خواب راحت را از چشمان استکبار ربوده است و از این جهت، همواره دلهره و نگرانی با مستکبران همراه است.4

استکبار جهانی، جهت دست یابی به اهداف شوم خود، از زمینه ها و راهکارهایی نظیر، ایجاد اختلاف بین مردم کشورهای مستضعف، ترویج فساد و فحشا، منزوی کردن نیروهای کارآمد و متعهد و به کارگیری عناصر داخلی وابسته و روشنفکران غرب گرا استفاده می کند.

دلایل مبارزه با استکبار

هر فرد مسلمان و هر دولت اسلامی، بر اساس منطق و آموزه های دینی، موظف به مقابله با ظلم و استکبار جهانی است.

1. از نظر عقلی نمی توان «برای حیات زیر سلطه غیر»، ارزشی قائل شد؛ زیرا «ارزش حیات، به آزادی و استقلال است».5 حضرت امام(ره) تاکید می کند که «این، مطابق هیچ منطقی نیست که سی میلیون جمعیت، همیشه تحت فشار [باشد [و همیشه این جمعیت کار بکنند و حاصل کارشان را دیگران ببرند»؛ زیرا «زندگانی ای که در آن استقلال نباشد [و یک ملتی [به زحمت کار بکنند، برای استفاده دشمن ها، این که زندگانی نیست».6

از نظر شرعی نیز در آیات و روایات متعددی، مستضعفین، یعنی کسانی که مورد ظلم و تهاجم استکبار قرار گرفته اند، موظف به دفاع و مقابله با مستکبرین شده اند. قرآن کسانی را که در راه حمایت از مستضعفین کوتاهی و سستی می کنند، مورد مواخذه قرار می دهد.7

بر این اساس، قانون اساسی «جمهوری اسلامی ایران، سعادت انسان در تمام جامعه بشری را آرمان خود می داند و استقلال، آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد و در عین خودداری کامل و نفی هرگونه دخالت در امور داخلی ملت های دیگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین، در هر نقطه از جهان حمایت می کند.8

در هر صورت، اصل وقوع انقلاب اسلامی، برای رهایی از یوغ استکبار بود و حفظ آن و همچنین تأمین اهداف و منافع کشور، ادامه این مبارزه را می طلبد. عمل به آموزه های دین مبین اسلام، حکم عقل، منطق و قانون اساسی است و ما را بر آن می دارد تا در جهت حفظ عزت، استقلال و رعایت منافع کشور خود و همچنین دست یابی به پیشرفت و توسعه همه جانبه و دفاع از حقوق همه ستم دیدگان و مستضعفان جهان، مبارزه با استکبار جهانی را تا پیروزی نهایی ادامه دهیم. واضح است که منظور از مبارزه با استکبار، فقط مبارزه نظامی نیست؛ بلکه بیشترین تأکید بر مبارزه فرهنگی و تلاش برای بیداری و رشد سیاسی ملل مظلوم جهان است. حضرت امام(ره) می فرماید: «اگر ملتی بخواهد سر پای خود بایستد، لازم است که اول بیدار شود».9

در پایان برای ملموس تر شدن موضوع، نکاتی را در مورد علل مبارزه ایران با آمریکا، به عنوان سر کرده استکبار جهانی بیان می کنیم:

1. بررسی مبانی تشکیل دهنده سیاست خارجی آمریکا در قبال سایر کشورها؛ براساس دیدگاه ماتریالیستی و مادیگرانه کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، تأمین منافع ملی و دست یابی به سود بیشتر، مهم ترین اصل حاکم بر سیاست خارجی آنان است که در جهت تحقق آن، اقدام به هر عملی، هر چند غیر اخلاقی، جایز و پسندیده است. بر این اساس، منافع ملی آنان جز از راه وابستگی سایر کشورها، خصوصاً کشورهای جهان سوم و جلوگیری از استقلال و خودکفایی آنان، حاصل نمی شود و با انجام این عمل، دو عنصر اساسی چرخه اقتصادی و بازار سرمایه داری آنان، یعنی دست یابی به مواد خام ارزان قیمت از یک سو و در دست داشتن بازار مصرف جهت کالاهای تولیدی خود از سوی دیگر، فراهم می آید.

از این رو، مشاهده می شود که کشورهایی جهان سوم که اکثرا دارای روابط سیاسی، اقتصادی و... با آمریکا هستند، با وجود سابقه تمدن خود و برخورداری از منابع غنی طبیعی و انسانی، همچنان در زمره کشورهای توسعه نیافته و وابسته به غرب محسوب می شوند و اگر معدود کشورهایی توانسته اند خود را از این معرکه نجات داده، به توسعه یافتگی نایل آیند، نتیجه سعی و تلاش و اتکای خود آنان بوده است و نه اتکای به غرب و آمریکا.

نتیجه آن که آمریکا برای تأمین منافع و حفظ و گسترش هژمونی و سلطه خویش بر سایر جهان و تحقق دهکده ای جهانی با کدخدایی خود از انجام هر اقدامی جهت عقب ماندگی کشورهای توسعه نیافته و عدم پیشرفت آنان دریغ نخواهد ورزید.

2. بررسی عملکرد و اقدامات آمریکا در قبال ملت ایران در گذشته و حال؛ بررسی اقدامات خصمانه دولت آمریکا در قبال ملت ایران از گذشته های دور تاکنون، به روشنی، جلوگیری و ممانعت امریکا از پیشرفت ملت ما را در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، علمی و...، به اثبات می رساند. پاره ای از این خصومت ها عبارتند از:

الف) به راه انداختن کودتای 28 مرداد 1332 و ساقط کردن حکومت مردمی و قانونی دکتر مصدق، ارائه طرح انقلاب سفید و کاپیتولاسیون به رژیم وابسته پهلوی، کارشکنی و تلاش در جهت سرنگونی نظام اسلامی ایران، از راه هایی نظیر تقویت و سازماندهی گروهک های ضد انقلاب در جهت اختلال در امنیت و تمامیت ارضی کشور، راه اندازی کودتای نوژه، تحریک کشورهای همسایه به عملیات نظامی بر علیه ایران و تحمیل جنگ هشت ساله، ایجاد تحریم های سیاسی بین المللی و اخلال در روابط ایران با سایر کشورهای منطقه و جهان.

ب) کارشکنی های دولت آمریکا و مخالفت با ملی شدن صنعت نفت ایران و اخلال در امور اقتصادی ایران در دوره طاغوت؛ دولت آمریکا برای وابسته کردن اقتصاد ایران به محصولات خارجی، اقتصاد ایران را شدیداً وابسته به درآمدهای نفتی کرد و رژیم پهلوی را جهت انجام اقداماتی نظیر اصلاحات ارضی، تحت فشار گذاشت و خودکفایی اقتصادی ایران، به ویژه در زمینه مواد غذایی را از بین برد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با ایجاد جنگ تحمیلی و از بین بردن صنایع زیر بنایی، به ویژه در بعد نفت و پتروشیمی و کارشکنی در بازار نفت، ایجاد تحریم های اقتصادی علیه ایران در عرصه بین الملل و ارائه طرح هایی نظیر داماتو و...، در روند پیشرفت و رشد اقتصادی ایران اخلال به وجود آورد و فشارهای بسیار زیادی را بر مردم ایران تحمیل کرد.

ج) دولت آمریکا در بعد علمی نیز با جذب نخبگان فکری ایران و جلوگیری از دست یابی ایران به تکنولوژی های پیشرفته، نظیر آن چه که هم اکنون در مورد دانش هسته ای با آن روبه رو هستیم، در راه رشد و پیشرفت ملت ایران اخلال به وجود آورده است.

د) آمریکا در بعد فرهنگی نیز برای بسط و سیطره فرهنگ لیبرال دموکراسی خود و مبارزه با فرهنگ حیات بخش اسلام و سایر فرهنگ ها، از گذشته های دور تا کنون، با اقدامات متعددی، نظیر استفاده از عناصر فکری وابسته به خویش در داخل و استفاده از تکنولوژی ارتباطاتی، تهاجم گسترده ای را علیه فرهنگ اصیل اسلامی و ملی ملت ایران به کار گرفته است.

با توجه به این اقدامات، آیا باز هم می توان آمریکا را خیرخواه و مدافع پیشرفت ملت ایران دانست و دست از مبارزه با آن برداشت؟

1. راغب اصفهانی، معجم الفاظ قرآن، ص 438.

2. بقره، آیه 34.

3. منوچهر محمدی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نشر دادگستر، ص 33.

4. کاظم قاضی زاده، اندیشه های فقهی - سیاسی امام خمینی، ص 609.

5. صحیفه نور، ج 5، ص 114.

6. همان، ج 2، ص 138.

7. بقره، آیه 190.

8. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 154.

9. صحیفه نور، ج 14، ص 1.


استکبار-جهانی-چیست؟ استکبار-جهانی-چیست؟ استکبار-جهانی-چیست؟ استکبار-جهانی-چیست؟ استکبار-جهانی-چیست؟ امتیاز : 590 دیدگاه(0)

تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت: 11:09 ب.ظ بازدید: 252 نویسنده: میرزا حسن


دهه-ریاضیات-گرامی-باد دهه-ریاضیات-گرامی-باد دهه-ریاضیات-گرامی-باد دهه-ریاضیات-گرامی-باد دهه-ریاضیات-گرامی-باد امتیاز : 495 دیدگاه(0)

تاریخ: چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت: 10:58 ب.ظ بازدید: 187 نویسنده: میرزا حسن

جنایات آمریکا در ویتنام

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت        رخت بربندم وتا ملک سلیمان بردم


جنایات-آمریکا-در-ویتنام جنایات-آمریکا-در-ویتنام جنایات-آمریکا-در-ویتنام جنایات-آمریکا-در-ویتنام جنایات-آمریکا-در-ویتنام امتیاز : 386 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 10 آبان 1390 ساعت: 8:48 ب.ظ بازدید: 222 نویسنده: میرزا حسن

طلوع خورشید

هنگام طلوع آفتاب یکشنبه ششم جمادی الاول سال 1331 ق، در شهر تبریز کودکی پا به عرصه وجود گذاشت. او بعد از رشد و شکوفایی و طی مراحل علمی و کسب کمالات معنوی و روحانی به مرتبه ای از دانش و معرفت و زهد و تقوا رسید که پس از سال ها هنوز الگوی دانش پژوهان و ایمان مداران است. نامش «محمدعلی» و فرزند حاج سیدباقر و از خانواده ای دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود. پدر بزرگوارش، حاج سید باقر مشهور به «میرزا باقر»از سادات اصیل خِطّه عالِم پرور آذربایجان و مشهور به علم و تقوا و جهاد بود.

شخصیت جامع علمی

در بیشتر موارد، انسان های نمونه افرادی تک بعدی نیستند و ارزش های گوناگون را در خود جمع کرده اند. آیت اللّه قاضی طباطبایی از شخصیت هایی است که دارای ابعاد گوناگون و فضیلت های درخشان است. ایشان با آثار ماندگارش اندیشه دانش پژوهان را متوجّه مبانی فقه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمود و در موضوعات فقهی، کلامی، اصولی و جز آن دستاوردهای ارزشمندی از خود به یادگار نهاد.

پرواز سرخ

هنوز شش ماه از طلیعه انقلاب اسلامی سپری نشده بود که یکی از ستاره های پرنور دانش و فضیلت غروب کرد. این بار دست پلید استکبار جهانی از آستین گروهک منحرف فرقان بیرون آمد و مردی از تبار یزیدیان آیت اللّه مطهری را به شهادت رساند. وقتی خبر شهادت مظلومانه استاد مطهری، به گوش آیت اللّه قاضی رسید، بسیار متأثّر شد و همواره به اطرافیان خود می گفت: کاش بنده هم مثل استاد مطهری، روزی به شهادت برسم. چند روز بعد دعایش مستجاب شد. سرانجام پس از یک عمر جهاد و مبارزه با ستم پیشه گان، به تاریخ 11 آبانماه 1358 در روز عید قربان ـ که نماز عید باشکوهی در آن روز خوانده بود ـ بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد قربانی دین خدا گشت و روحش به سمت آسمان پرواز کرد.

دوران کودکی

دوران کودکی سید محمدعلی قاضی طباطبایی در دامن پرمهر و محبّت پدر و مادری سپری شد که خود در دامن مکتب پربار تشیّع سرخ علوی پرورش یافته بودند. موضوع مهمی که در آن زمان، فکر پدر «سیدمحمدعلی» را به خود مشغول کرده بود مسئله تعلیم و تربیت فرزندان در خارج از منزل بود. از این رو پس از مدّت ها اندیشه و مشورت با بزرگان فامیل به این نتیجه رسید که تعلیم و تربیت سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی را به میرزا محمدحسین و برادر بزرگوار خود، حاج میرزا اسداللّه قاضی، که هردو از دانشمندان کم نظیر عصر خویش و مربّیان باتجربه و نمونه بودند بسپارد. به دنبال این تصمیم سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی با شور و اشتیاق فراوان، در جلسه درس این فرهیختگان دل سوز حاضر شد واز محضرشان کسب فیض نمود و جرعه های دانش و فضیلت را نوشید.

زاهدترین مردم

اندیشمند فرزانه و اسوه ایمان و تقوا، آیت اللّه قاضی طباطبایی، علاوه بر تلاش فرهنگی و تدریس و نوشتن کتاب های ارزنده، از یاد خدا و تقرّب به درگاه خداوند متعال غافل نبود و موفّقیّت در عرصه دانش و خدمات ارزشمند و پربار را در سایه ارتباط معنوی و تقوای الهی می دانست. او را زاهدترین و باتقواترین مردم معرّفی کرده اند؛ چرا که همواره با سوز و گداز با خدایش به نجوا می ایستاد و با پاکی و روشنایی پیوند داشت. آیت اللّه قاضی طباطبایی نماز را چشید و جرعه جرعه به جان نوشاند. به بندبند و کلمه کلمه آن توجّه کرد، آن را فهمید و از مسیر تفکّر به اعماق دل رساند. او با نیایش های عاشقانه روح را تازگی می بخشید. او می دانست که تا نماز را عاشقانه نخوانیم، در اقیانوس بی کرانش غوطه ور نخواهیم شد و گوهرهای گران و مرواریدهای درخشان «رضا و وصل» را به دست نخواهیم آورد.

در محضر امام امّت

شهید قاضی طباطبایی در زمانی که ظلمِ حکومت بیداد می کرد و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود، به دنبال نور و فضیلت راهیِ حوزه عملیه قم شد تا روح تشنه اش را از کوثر قرآن و زمزم عترت سیراب کند. او به دنبال یافتن گنج علم و فضیلت، با شور و علاقه ای وصف نشدنی، به تلاش و فعالیّت پرداخت. پشتکار و مطالعه فراوان او اهل دانش را شگفت زده کرد. او آرام و قرار نداشت، منتظر و تشنه به دنبال گمشده ای بود و وقتی با امام خمینی رحمه الله آشنا شد احساس کرد که به مقصود رسیده است. سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی به دنبال این آشنایی با شور و شوق وصف ناپذیری در درس های حضرت امام شرکت جست و از همان زمان پیوند عمیقی بین او و رهبر کبیر انقلاب برقرار شد. وی افزون بر استفاده های علمی، با بهره جویی از افکار بلند استادش به تلاش برای دست یابی به آرمان های مقدّس انقلاب اسلامی پرداخت. اقامت شهید قاضی طباطبایی در شهر مقدس قم که از سال 1359 ق شروع شده بود ـ به مدت ده سال به طول انجامید. وی در این مدّت توانست از سرچشمه زلال امام سیراب شود و با اندیشه های بلند امام آشنا گردد.

مبارزه علیه استبداد

شهید آیت اللّه قاضی طباطبایی از همان دوران جوانی، به ماهیّت ضدمذهبی رژیم جبّار و خون خوار پهلوی پی برد و از دیدن آن همه ستم که همچون صاعقه بر سر مردم فرود می آمد، رنج فراوان می کشید. وی در نهایت تصمیم قاطع بر مبارزه علیه استبداد گرفت و زبان حق گوی او در اوج خفقان نظام پهلوی رسواگر باطل شد. وی زمانی به مبارزات خود شدت بخشید و برنظام خودکامه و خون خوار پهلوی حمله برد که روشن فکران خودفروخته و افراد سازشگر از نظام پلید شاه تجلیل می کردند. این فقیه نستوه بی اعتنا به یاوه سرایی ها، ابوذرگونه بر ظالمان می تاخت و تا آخر عمر شریفش از آرمان های والای امام رحمه الله پشتیبانی می نمود.

در محافل درسی بزرگان

آیت اللّه قاضی طباطبایی در سنین کودکی فراگیری دانش دینی را نزد عمویش آغاز کرد. ایشان پس از ورود به حوزه علمیه قم با جدیّت تمام و سعی پی گیر به فراگیری علم و معرفت همّت گماشت. روزی نمی گذشت که بر اندوخته های علمی او افزوده نگردد. او در حوزه علمیه قم عمده مطالب فلسفی را از حضرت امام خمینی رحمه الله آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسی بزرگانی چون سیّدمحمد حجّت کوه کمری، سیّدصدرالدین صدر، سیّدمحمدرضا گلپایگانی و دیگر استادان زبردست آن عصر حاضر شد و از خرمن علوم آنها خوشه ها چید.

در حوزه نجف

آیت اللّه طباطبایی پس از آن که به مرتبه بالایی از تحصیل رسید، برای درک محضر استادان بزرگ و دانشمندان پرآوازه آن دوران، سفرهای علمی خود را آغاز کرد. شاید بتوان گفت یکی از عوامل مؤثّر در موفّقیّت وی استادان بسیار زیادی بود که دیده و از خرمن علوم آنها خوشه ها برگرفته بود. آیت اللّه قاضی در سال 1369 ق راه نجف را در پیش گرفت و با جدیّت تمام در حوزه های درسی بزرگ مردان علم و فقاهت همچون آیت اللّه سیّدمحسن حکیم، آیت اللّه سیدابوالقاسم خویی، آیت اللّه حاج شیخ عبدالحسین رشتی و آیت اللّه شیخ محمدحسین کاشف الغطاء شرکت جست و مشغول کسب دانش و تحصیل در فنون مختلفِ فقه و اصول و فلسفه و کلام و... شد. شهید قاضی طباطبایی در میان استادان نجف برای آیت اللّه حاج شیخ محمدحسین کاشف الغطاء احترام فوق العاده ای قائل بود و بیشتر با آن مجاهد بزرگ انس و الفت داشت و در واقع شیفته اخلاق والا و تبحّر عمیق علمی و افکار بلند سیاسی، اجتماعی کاشف الغطاء شده بود.

خدمات ارزنده شهید قاضی

آیت اللّه سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی در 42 سالگی با کوله باری از دانش و معرفت، حوزه نجف را ترک نموده، به سوی زادگاه خود، شهر مجاهدپرور تبریز، رهسپار شد تا به وظایف بس سنگین خود، در جهت اشاعه آیین حیات بخش اسلام بپردازد؛ همان خدمات ارزنده ای که نتایج سودمندش در انقلاب شکوهمند اسلامی نمایان گشت. آن طور که استاد بزرگوارش مجاهد نستوه آیت اللّه کاشف الغطاء پیش بینی کرده بودند از برکات وجودی او اقشار مختلف مردم بهره مند شدند. مرحوم کاشف الغطاء در یکی از نامه های خود، خطاب به آیت اللّه قاضی نوشته بودند:

«ای سید بزرگوار و ای دانشمند والامقام،... ما از هم اینک می بینیم که مردم آذربایجان عموما و اهالی تبریز خصوصا از راهنمایی ها و ارشادات شما بهره مند می شوند و چه زود است تأثیر خدمات ارزنده شما در نصرت حق و از بین بردن باطل محسوس و ملموس شود و در یاری حق چه کسی بهتر و مقدّم تر از شماست؟

پدر روحی شما ـ محمّد حسین

سخنرانی آتشین

آیت اللّه قاضی طباطبایی از بزرگ مردان تاریخ معاصر است. ایشان در شکل گیری انقلاب شکوهمند اسلامی و برانگیختن احساسات پاک مردم نقش مهمی داشتند. شهید قاضی با سخنرانی های آتشین و پخش اعلامیه های ضدّ رژیم، مردم قهرمان تبریز را به صحنه پیکار آورد و با این عمل شجاعانه خود، شعله بر خرمن دشمن انداخت و حال زار او را پریشان تر از آنچه بود ساخت. طاغوتیان به خوبی می دانستند، قیام آذربایجان یعنی به حرکت درآمدن کل ایران، و این همان کابوسی بود که دژخیمان همواره از آن وحشت داشتند.

فقیه مجاهد در تبعید

روز سی ام آذرماه 1347 ش مصادف بود با یوم اللّه عید سعید فطر این روز شهر تبریز شاهد نماز پر صلابت عید فطر به امامت فقیه فرزانه حضرت آیت اللّه قاضی طباطبایی بود. ایشان که هیچ فرصتی را از دست نمی دادند، از این اجتماع باشکوه نهایت استفاده را کردند و علیه نظام و حاکمان ستمگر سخنرانی کردند و با گفتاری آتشین نقاب از چهره کریه نظام پهلوی برگرفتند و روابط خفّت بار دولت وقت با رژیم غاصب و نامشروع صهیونیستی را محکوم کردند. غروب همان روز برای ادای نماز مغرب و عشا به مسجد شعبان تشریف آوردند. وقتی بعد از نماز و پاسخ به ابراز احساسات مردم از مسجد خارج شدند، هنوز چند قدمی از در مسجد دور نشده بودند که مزدوران وطن فروش شاه وی را احاطه کردند و با اجبار سوار ماشین کردند و سپس به بافت کرمان تبعید نمودند.

پرچمدار وحدت اسلامی

آیت اللّه قاضی طباطبایی از پرچمداران وحدت اسلامی بود. او همواره بر وحدت جوامع اسلامی تأکید داشت و در فرصت های مناسب با رفتار حکیمانه برای تحقق بخشیدن هرچه بیشتر به وحدت مسلمانان جهان می کوشید. او می گوید: یاد دارم در زمانی که از سوریه برگشته، وارد عراق شدم... توقف کردیم که نماز مغرب را ادا کنیم و حرکت نماییم. وضو گرفتم و در صحن خانه وسیعی حصیر انداختم و خواستم مشغول نماز شوم که دیدم عده ای از جوانان اهل تسنّن آمدند و در چند قدمی من ایستادند. فهمیدم که می خواهند بدانند که چطور سجده خواهم کرد. من هم در موقع سجده پیشانی را بر بالای حصیر گذاشتم و سایر رفقا نیز اغلب از من تبعیت کردند. بعد از فراغت از نماز چند نفر از آنها جلو آمده از حقیقت سجده بر تربت کربلا که بعضی از همراهان در نماز گذاشته بودند، سؤال کردند. واقع امر را به آنها بیان کردم. بسیار قانع شدند... و اظهار نمودند که به ما جور دیگر تلقین کرده اند.

در سنگر نماز جمعه

یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی احیای آیین عبادی، سیاسی نماز جمعه و اقامه آن می باشد. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، به دستور ابرمرد تاریخ جهان اسلام حضرت امام خمینی رحمه الله ، در تهران و چند شهر دیگر مراسم پربار نماز جمعه برپا گردید. در مردادماه 1358 طی حکمی از سوی امام خمینی، حضرت آیت اللّه قاضی طباطبایی به عنوان نماینده تام الاختیار و امام جمعه تبریز منصوب گردید و هر هفته با حضور در مراسم باشکوه نماز جمعه به ایراد خطبه و ارشاد و راهنمایی روشنگرانه مردم پرداخت.

نغمه توحید و عرفان

آیت اللّه قاضی طباطبایی از سخنوران چیره دست و شاعران سخن شناس بود. از قصیده های او که به مناسبت های مختلف سروده است، می توان به ذوق سرشار او پی برد. او در برانگیختن احساسات و عواطف و بیان عشق درونی، شاعری نوپرداز است. زیبایی و لطافت اشعار او انسان را با خلق و خوی آن مرد بزرگ آشنا می کند.

از اشعار نغز اوست:

چهل سال بیش با خرد و هوش زیستم آخر نیافتم به حقیقت که چیستم
عاقل ز هست گوید و عارف ز نیستی من در میان آب و گل هست و نیستم
من صدر بزم اُنسم و مجلس نشین قدس لیکن تو چون به بزم نشینی بایستم

سالگرد-شهادت-اولین-شهید-محراب-آیت-الله-قاضی-طباطبایی سالگرد-شهادت-اولین-شهید-محراب-آیت-الله-قاضی-طباطبایی سالگرد-شهادت-اولین-شهید-محراب-آیت-الله-قاضی-طباطبایی سالگرد-شهادت-اولین-شهید-محراب-آیت-الله-قاضی-طباطبایی سالگرد-شهادت-اولین-شهید-محراب-آیت-الله-قاضی-طباطبایی امتیاز : 515 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 01 آبان 1390 ساعت: 4:21 ب.ظ بازدید: 203 نویسنده: میرزا حسن

بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. از امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند:

«نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»

همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

روز دحوالارض از روزهای پر برکت خدا برای بندگان سالک الی الله

در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:

در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه با یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.

توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.

شب و روز دحوالارض نمازها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آنها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.

معنای دحوالارض

«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.

از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.

برنامه های معنوی

زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گرانبهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:

1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا.
4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.

دحوالارض در قرآن

در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید: «و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.

دعای روز دحوالأرض

یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسأله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

ذیقعده؛ ماه حرام

ماه ذیقعده اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان كرد، این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد؛ بنابراین، شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

مناسبت های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آن را دوچندان کرده اند؛ از جمله:

• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام.

• میلاد حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام.

• خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ سلام الله علیهما ـ و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

• در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

زیارت حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بهترین و با فضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.


روز-دحو-الارض روز-دحو-الارض روز-دحو-الارض روز-دحو-الارض روز-دحو-الارض امتیاز : 516 دیدگاه(1)

آخرین مطالب

چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 08 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
پنجشنبه 06 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 12 اسفند 1391

مطالب محبوب

یکشنبه 15 بهمن 1391
جمعه 27 بهمن 1391
سه شنبه 26 مهر 1390
دوشنبه 22 اسفند 1390
شنبه 12 اسفند 1391

صفحات مطالب

نظرسنجی
کلا" معبر باشه یا نه؟؟؟؟



نتايج|| آرشیو نظرسنجی