Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 معبرسایبری میرزا حسن

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:56 ب.ظ بازدید: 299 نویسنده: میرزا حسن

ورزش های رزمی

بسیاری از ورزش ها که در اسلام به آن ها اهمیت داده شده و یا شرط بندی بر آن ها جایز دانسته شده و یا از محدوده لهو، خارج محسوب شده اند، بدین جهت است که رزمی بوده و توان رزمی مسلمین را بالا می برند. از جمله این ورزش ها، می توان از سوارکاری و تیراندازی و شنا نام برد؛ بنابر این هر ورزشی که توان رزمی مسلمانان را افزایش دهد- هر چند در آیات قرآنی و یا روایات اسلامی، نامی از آن ها برده نشده باشد- از نظر اسلام، محبوب و مطلوب خواهد بود. کاراته، تکواندو، جودو، جوجوتسو، کوه نوردی، دفاع شخصی، دو و میدانی و آموزش های رزم تن به تن و سرنیزه، نیز می توانند از قسم ورزش ها رزمی محسوب شوند. امروزه ارتش های بزرگ و نیرومند دنیا، به کماندوها و نیروهای ویژه علمیات های دشوار و خطرناک، این ورزش ها را آموزش می دهند.

خداوند متعال، در قرآن کریم، رزمی بودن را ملاک برای مطلوبیت دانسته، می فرماید:

"واعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة من رباط الخیل؛

در برابر آن ها [دشمنان] آن چه توانایی دارید، از "نیرو" و "اسبان سواری" آماده و مهیا سازید!"

در این جا آمادگی رزمی به طور کلی مورد تاکید قرار گرفته و ذکر اسبان ورزیده به عنوان یک نمونه رزمی مربوط به زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله است و موجب تخصیص نمی شود. امروزه می توان به جای اسب، ازتانک،هواپیما، هلی کوپتر و... نام برد.

در این جا توجه شما را به برخی از توصیه ها و تکنیک های رزمی که در اسلام وارد شده است جلب می کنم:

1- مقاوم بودن: یکی از رموز پیروزی در مبارزه، مقاوم بودن است. مقاومت، توان رزمی رزمنده را به گونه ای شگفت انگیز، افزایش می دهد؛ بنابراین، شخص رزمی کار باید مقاوم و صبور باشد، زود از میدان در نرود، و از زیادی دشمنان و حریفان هراس به دل راه ندهد.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

"ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین، و ان یکن منکم ماة یغلبوا الفا من الّذین کفروا؛

اگر بیست نفر از شما [مردان با ایمان] صبور و پایدار باشید، بر دویست نفر از دشمنان غالب خواهید شد، و اگر صد نفر بوده، بر هزار نفر از کافران غلبه خواهید کرد."

حضرت علی علیه السلام نیز در جنگ جمل خطاب به فرزند خود، محمد حنفیه می فرماید:

"تزول الجبال و لاتزل؛

کوه ها از جا کنده شوند، تو از جای خود حرکت مکن! [تو باید در میدان نبرد از کوه ها محکم تر و مقاوم تر بوده و فرار نکنی]."

2- تضیف روحیه دشمن: یکی از عواملی که می تواند در پیروزی با شکست، نقش اساسی داشته باشد. "روحیه" است. تجربه نشان داده است که اگر فرد یا گروهی، بسیار قوی و نیرومند باشد، ولی دارای روحیه مناسب نبوده، اعتماد به نفس نداشته باشد و از دشمن بترسد، در مبارزه، بازنده خواهد بود، ولی اگر انسانی که به ظاهر ضعیف می نماید، دارای روحیه عالی و اعتماد به نفس و همت بلند باشد، می تواند موانع بزرگی را از سر راه خویش کنار زده و بر حریفانی بس نیرومند، فائق آید.

بنابر این، رزمی کار باید سعی کند روحیه خود را تقویت، و روحیه حریف را تضعیف نماید. خود را قوی و نیرومند، و حریف را ضعیف و ناچیز جلوه دهد. حتی شکل ظاهری و کیفیت لباس رزمی کار می تواند در روحیه حریف و حتی داوران و تماشاچیان موثر باشد. در روایات اسلامی، در باره تفسیر کلمه"قوه" در آیه

"واعدوا لهم مااستطعتم من قوة" آمده:

"منه الخضاب السّواد؛

[یکی از مصداق های قوه در این آیه] موهای سفید را به وسیله رنگ، سیاه کردن است."

رنگ کردن موهای سفید، به رزمنده سالخورده چهره جوانان را داده و این امر باعث تضعیف روحیه دشمنان می شود؛ و وقتی دشمن تضعیف شد، مثل این است که ما تقویت شده باشیم، از این رو پیامبر گرامی اسلامی صلی الله علیه و اله در جنگ ها به پیرمردان دستور می داد، ریش و موهای سفید خود را رنگ کنند.

حضرت علی علیه السلام- که متخصص جنگ و رزم بود- نیز از این اصل استفاده نموده و با خواندن رجز، روحیه حریفان خود را تضعیف می نمود؛ به عنوان نمونه، وقتی در مقابل قهرمان نیرومند و کار آزموده یهود، "مرحب خیبری" قرار می گیرد. در رجزی که می خواند، شخصیت نظامی و نیروی بازوان خود را چنین به رخ وی می کشد:

انا الّذی سمّتنی امّی حیدره ضرغام اجام ولیث قسوره

من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.

عبل الذّراعین غلیظ القصره کلیث غایات کری المنظره

بازوان قوی و گردن نیرومند دارم؛ در میدان نبرد، مانند شیر بیشه ها، صاحب منظری مهیب هستم.

همچنین آن حضرت در مقام آموزش سربازان خود می فرماید:

"وقلقلوا السّیوف فی اغمادها قبل سلّها؛

و شمشیرها را در غلات، پیش از بیرون کشیدن بجنبانید."

ممکن است این عمل برای رساندن صدای آلات جنگ به گوش دشمن و آماده نشان دادن خود باشد، تا موجب ترس و اضطراب دشمن شده و به مغلوبیتش کمک کند. و از آن جایی که به تمام چشم نگاه کردن به حریف، علامت ترس بوده و باعث جرات پیدا کردن وی می شود. آن حضرت در ادامه همین فرمایش می فرماید:

"و الحظوا الخزر؛

و با گوشه چشم و خشم ناک [به دشمن] بنگرید."

و در جای دیگری می فرماید:

"و غضّوا الابصار، فانّه اربط للجاش و اسکن للقلوب؛

و چشم ها را پایین اندازید![به هر طرف نگاه نکنید] زیرا چشم پوشاندن سبب بسیار قوّت قلب و آرامی دل ها [و نترسیدن از دشمن] است."

در خطبه یازدهم نهج البلاغه نیز خطاب به فرزندش، محمد حنفیه، می فرماید:

"و غض بصرک؛

و [در جنگ] چشم خود را بپوش [و از معروفیت، هیکل، هیبت و یا زیادی دشمنان و حریفان نهراس]."

3- چابکی، تحرک و مهارت: رزمی کار باید چابک، سریع و ماهر بوده و دارای بدنی انعطاف پذیر باشد، تا به گاه رزم بتواند خود را از ضربات حریف حفظ نموده، یا در موقعیت مناسب، ضربه موثری به وی وارد سازد. حضرت علی علیه السلام به هنگام آموزش نیزه زنی به سربازان خود می فرماید:

"والتووا فی اطراف الرّماح، فانّه امور للاسنّة؛

در اطراف نیزه ها پیچ و خم داشته باشید! [موقعی که نیزه بر دشمن فرود می آورید، خود را کوتاه و بلند کنید، یا در موقع که دشمن نیزه به طرف شما حواله می کند، خود را دور نمایید] زیرا زدن نیزه ها به این طرز، موثرتر است."

4- پرهیز از هیاهو و اضطراب: رزمجو باید از غوغا و هیاهو بپرهیزد، زیرا هیاهو علامت اضطراب و نگرانی بوده، و اضطراب و نگرانی، انسان را به شکست سوق می دهد. مولای موحدان در این مورد می فرماید:

"و امیتوا لاصوا، فانه اطرد للفشل؛

و صداها را خاموش کنید! (غوغا و هیاهو بر پا ننمایید) زیرا متانت و آرامی [از هر چیز] خوف و ترس را زودتر دور می کند[چون ترسوها در کارزار، جارو جنجال می کنند و دلیران سخن نگفته، کار خویش انجام می دهند]."

5- دندان ها را بر یکدیگر فشردن: فشردن دندان ها بر یکدیگر، موجب سخت و مقاوم تر شدن سرشده ، از آسیب پذیری آن کاسته، عزم رزمنده را تقویت نموده و او را مصمم تر می سازد. آن حضرت در چندین موضع از نهج البلاغه، این مطلب را مورد تصریح قرار می دهد:

"عض علی ناجذک؛

دندان روی دندان بند! (سختی ها نبرد را بر خود هموار کن)."

"عضوا علی النّواجذ فانه انبی للسیوف عن الهام؛

دندان هایتان را روی هم بفشارید! زیرا این طرز رفتار، شمشیرها را از سرها دور کننده تر است [استقامت در جنگ و تحمل سختی های کارزار، از هر حیله و تدبیری برای شکست دشمن بهتر و نتیجه اش فتح و فیروزی است]."

"و عضّوا علی الاضراس، فانه انبی للسیوف عن الهام؛

و دندان ها را برهم بفشرید! زیرا این کار، شمشیرها را از سرها بیش تر دور می کند."

6- دوراندیشی در مبارزه: انسان رزمی کار باید زیرک و تیزهوش بوده و به موفقیت های ابتدای مبارزه دل خوش نباشد و آخرین تکنیک ها و تاکتیک های دشمن را مدنظر داشته باشد. آن حضرت در این باره می فرماید:

"ارم ببصرک اقصی القوم؛

چشم بینداز تا انتهای لشگر دشمن را ببینی (تا تمام دشمنانت شکست نخورند، ایمن مباش، یا این که آخرین حلیه و تدبیر آنان را در نظر بگیر، تا در کار خود بینا باشی).

7- وارد ساختن ضربه موثر: به هنگام مبارزه باید ضربات موثر بر حریف وارد ساخت و از انجام فعالیت های زاید و حوله نمودن ضربات بی هدف و غیر موثر- که منجر به از دست دادن توان و انرژی می شود- پرهیز نمود. همچنین، ضربات مفید و موثر، فرصت نزدیک شدن حریف به شما را از روی می گیرد امیرالمومنین علیه السلام در این خصوص، چنین می فرماید:

"و نا فحوا بالظبی؛

و با تیزی [نوک و دم] شمشیرها زد و خورد نمایید!"

"فاضربوا ثبجه؛

پس درون سرا پرده فرماندهی دشمن را بزنید![زیرا اگر به مرکز فرماندهی و رهبری دشمن ضربه وارد شود، به زودی از پای در خواهد آمد]."

8- یک گام به پیش: گاه پیش می آید که حریف ما دارای قدّی بلندتر و اندامی کشیده تر و یا سلاحی بلندتر و پیشرفته تر است، که بدین جهت از امتیازاتی برخوردار است که ما فاقد آن می باشیم. او به راحتی می تواند با حفظ فاصله و از همان راه دور، بدون این که با نزدیک شدن به ما، خود را به خطر اندازد، به ما ضربه بزند. در این جاست که کارشناسان ورزش های رزمی می گویند:

ما باید در یک فرصت مناسب، با سرعت، مهارت و شجاعت بسیار، خود را به حریف نزدیک نموده و قبل از این که وی بتواند عکس العملی نشان دهد، ضربه موثری به او وارد سازیم.

پس کوتاهی قد یا سلاح را می توان با یک گام به جلو جبران نمود. اماالموحدین، این تکنیک را این چنین به سربازان خود آموزش می دهد:

"وصلوا السیوف بالخطی؛

و شمشیرا را [اگر کوتاه است] با به پیش نهادن گام ها [به دشمن] برسانید."

در یکی از جنگ ها به آن حضرت عرض شد: شمشیر تو کوتاه است. در پاسخ فرمود: به گامی آن را بلند گردانم.

البته برداشتن همین یک گام، کاری است بس دشوار و در مقام عمل از هر کسی ساخته نیست. این یک گام، شجاعت، قدرت، سرعت و مهارت زیادی را می طلبد.

جنگجویی شمشیری داشت. آن را به "مهلّب" نشان داد و گفت : عموجان! این شمشیر را چگونه می بینی؟ مهلب جواب داد: خوب شمشیری است، اما حیف که کوتاه است. جوان جنگجو گفت: عموجان! با یک گام آن را بلند خواهم ساخت. و مهلب- که پیری با تجربه بود- گفت: به خدا سوگند ای برادر زاده! راه رفتن و گام زدن تا چین یا آذربایجان بر روی نیش های افعی ها، از آن یک گام در میدان نبرد، آسان تر است.

9- موضع تهاجمی: در مبارزه باید سعی شود تا موضع تهاجمی انتخاب شود. همیشه شانس برنده شدن کسی که در موضع تهاجمی است، از شانس کس که در موضع تدافعی است بیش تر است. کسی که در موضع تدافعی است، همه تلاشش این است که ضربه ای به او وارد نشود- و البته همیشه هم در این تلاش، موفق نیست- اما کسی که در موضع تهاجمی است، در صدد ضربه زدن به حریف و شکست دادن اوست. ابتکار عمل همیشه در دست مهاجم است. اوست که زمان حمله را انتخاب می کند. اوست که مکان حمله و نیز نوع حمله و تکنیک های مناسب را برمی گزیند؛ پس سعی می کند، زمان، مکان و نوع ضربه را به گونه ای انتخاب کند که کم ترین شانس را برای مدافع باقی گذارد.

بنابر این باید موضع تهاجمی داشت و فرصت خروج از حالت تدافعی و پرداختن به حالت تهاجمی را با حملات پیاپی و مکرر، از حریف سلب کرد.

همان حضرت در این خصوص نیز می فرماید:

"فعاو دوا الکر؛

پس پی در پی [به دشمن] حمله کنید!. [و خود در موضع تهاجمی بوده، نگذارید او به شما حمله کند]."

آن حضرت در وصف خویش می فرماید:

"فامّا انا فوالله دون ان اعطی ذلک ضرب بالمشرفیة تطیر منه فراش الهام، و تطیح السّواعد و الاقدام، و یفعل الله بعد ذلک ما یشاء؛

و اما من، به خدا سوگند پیش از آن که به دشمن فرصت و توانایی دهم، با شمشیرهای مشرفی چنان به او خواهم زد که ریزه استخوان های سر او بپرد و بازوها و پاهای او قطع شود."

10- استراحت قبل از مبارزه: متخصصان ورزش های رزمی می گویند: گر چه تمارین زیاد و مستمر برای کسب آمادگی رزمی لازم است، اما از یکی دو روز قبل از مسابقه باید به استراحت پرداخت، اما بعضی از رزمی کاران کم تجربه، حتی تا ساعتی قبل از مسابقه نیز به تمرین های سنگین و خسته کننده پرداخته و انرژی خود را قبل از مبارزه به پایان می رسانند. آن حضرت در این زمینه می فرماید:

"فارح فیه بدنک و روح ظهرک؛

اول شب [قبل از مبارزه] تن و مرکبت را آسوده گذار!"

11- موقعیت شناسی: رزمجو باید موقع شناس بوده، به هنگام لزوم سرعت عمل، از آن استفاده نموده و به گاه لزوم کندی و وقت گذرانی، چنین کند. حضرت علی علیه السلام در وصف سردار شجاع، کاردان و بی نظیر خود "مالک اشتر" می فرماید:

"فانه ممن لا یخاف و هنه و لا سقطته، و لا بطوه عمّا الاسراع الیه احزم، و لا اسراعه الی ما البطو عنه امثل؛

او از کسانی نیست که بیم سستی و لغزیدن و کندی، از کاری که شتاب در آن به احتیاط و هوشمندی سزاوارتر است، و شتاب به کاری که کندی در آن نیکوتر است، در او برود."

12- عقب نشینی تاکتیکی: گر چه داشتن موضع تهاجمی، امری بسیار خوب، بلکه لازم است، اما در مواقع خاصی باید از حمله دست برداشت و موضع تدافعی گرفت، تا در فرصت مناسب بهتر بتوان ضربه زد. این گونه دفاع، در واقع خود نوعی حمله بوده و یک چنین عقب نشینی، خود در حقیقت پیشروی است، زیرا مقدمه برای پیشروی ها و پیروزی های بعدی خواهد بود؛ بنابر این، رزمنده نباید از عقب نشینی تاکتیکی یا عقب بودن امتیاز بهراسد و نومید شود، بلکه باید سعی کند پس از عقب نشینی، پیشروی نمود و حق مبارزه را آن چنان که باید و شاید، ادا نماید. امیر مومنان در این باره می فرماید:

"لا تشندّن علیکم فرّة بعدها کرة، و لا حولة بعدها حملة، و اعطوا السیوف حقوقها، و وطنوا للجنوب مصارعها، و اذمروا انفسکم علی الطّعن الدعسی، و الضّرب الطلحفی؛

گریزی که در پی آن بازگشت، و شکستی که بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است، بر شما ناگوار نباشد، و حقوق شمشیرها را بپردازید و پهلوهای [دشمنان] را بر زمین برسانید و به نیزه افکندنی که به اندرون [دشمن] کارگر شده و به شمشیر زدن استوار، خود را وادار ساخته، بسیار کوشش داشته باشید."

13- استفاده از اشتباهات حریف: شخص رزمی کار باید زیرک و تیزهوش بوده و از کوچک ترین اشتباه یا حرکات اضافی حریف، برای ضربه زدن به خود او استفاده نماید. استفاده از خود حریف و اشتباهات او می تواند با تضعیف روحیه او، کشف نقاط ضعف او و ضربه زدن به آن، استفاده به موقع از فرصت ها و اشتباهات حریف در به کارگیری فنون رزم و وادار کردن حریف به حرکت و تحرک بیش از حد و خسته کردن او، و یا راه های دیگر صورت گیرد.

از حضرت علی علیه السلام که رزمنده همیشه پیروز بود سوال شد:

"بای شیء غلبت الاقران؟

به وسیله چه چیز بر حریفان دلیر برتری یافتی؟"

آن حضرت در پاسخ فرمود:

"ما لقیت احداً الا اعاننی علت نفسه؛

به هیچ کس [در کارزار] بر نخوردم، مگر او مرا به زبان خود یاری و کمک می نمود."

14- استفاده از لباس های حفاظت کننده: باید دانست در ورزش های رزمی، هدف آسیب رساندن ورزش کاران به یکدیگر نیست، و از آن جایی که یکی از اهداف مهم ورزش، حفظ و ایجاد سلامتی است، باید سعی شود ورزش کاران در حین تمرین و یا مسابقه، آسیب نبینند و نعمت سلامتی را از دست ندهند، و الا نقص غرض خواهد بود.

متاسفانه این امر، آن چنان که باید و شاید رعایت نمی شود. مولا علی علیه السلام به لشکریان خود دستور می دهد که از لباس حفاظت کننده کامل استفاده کنند:

"واکملوا اللامة؛

و زره را کامل بپوشید! [زره خوددار و آستین دار بپوشید]."

و اگر به تعداد همه رزمندگان، لباس حفاظت کننده در اختیار ندارند، بی رزه ها را در قسمتی قرار دهند که کم تر در معرض حملات دشمن باشند:

"فقدّموا الدّارع، و اخروا الحاسر؛

پس زره دار را جلو قرار دهید و بی زره را عقب."


ورزش-های-رزمی ورزش-های-رزمی ورزش-های-رزمی ورزش-های-رزمی ورزش-های-رزمی امتیاز : 530 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:54 ب.ظ بازدید: 373 نویسنده: میرزا حسن

ویژگی های یک پهلوان

مولانا واعظ کاشفی، دانشمند قرن نهم و دهم هجری، در باره خصوصیات یک پهلوان واقعی چنین می نگارد:

"اگر پرسند: که را پهلوان توان گفت؟ بگوی: آن کس که دوازده صفت داشته باشد، و آن عبارتنداز:

اول: ترس از خدا [و به عبارتی خشیت از خدا داشته باشد، به جهت این که هم علم در این صفت دارد و هم قوّه و قدرت، که بدون ترسو از خدا، مایه فساد و نشر است]؛

دوم: متابعت از شرع؛

سوم: تن قوی؛

چهارم: زبان خوش؛

پنجم: دل دلیر [تن قوی دارد، جان و روان قوی و ظرفیت بسیار که از حرف سخت و درشت جاهلانه، از کوره در نرود و متابعت هوای نفس نکند، که مبادا بر این سبیل به دیگران آسیب رسد]؛

ششم: فرد کامل؛

هفتم: صبری تمام؛

هشتم: علم به کمال؛

نهم: تلاش و کوشش دایم؛

دهم: خلقی پسندیده؛

یازدهم: دوری از حرام و پوشانیدن خویش از محرمات و ستر عورات و اجتناب از محرمات الهی.


ورزشکار-باید-پهلوان-باشد-نه-قهرمان ورزشکار-باید-پهلوان-باشد-نه-قهرمان ورزشکار-باید-پهلوان-باشد-نه-قهرمان ورزشکار-باید-پهلوان-باشد-نه-قهرمان ورزشکار-باید-پهلوان-باشد-نه-قهرمان امتیاز : 603 دیدگاه(1)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:50 ب.ظ بازدید: 234 نویسنده: میرزا حسن

خاطره ای از حجت الاسلام قرائتی در مورد ورزش

 

قبل از انقلاب در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبیرستانى شدم. بچه‏ها در حال بازى بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچه‏ها را براى سخنرانى من جمع كرد.

من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانى من، بروید سراغ ورزش.

رئیس دبیرستان گفت: آقاى قرائتى شما مرا خراب كردى! گفتم: تو مى‏خواستى مرا خراب كنى و بچه‏ها را از بازى شیرین جدا كنى وپاى سخن من بیاورى. آنان تا قیامت نگاهشان به هر آخوندى مى‏افتاد مى‏گفتند: اینها ضد ورزش هستند و با این حركت از آخوند یك قیافه ضد ورزش درست مى‏كردى.

بچه‏ها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقاى خوبى. پرسیدند شب‏ها كجا سخنرانى دارید. من هم آدرس مسجدى را كه در آن برنامه داشتم به بچه‏ها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد.


خاطرات-حجت-السلام-والمسلمین-قرائتی-در-باره-ی-ورزش خاطرات-حجت-السلام-والمسلمین-قرائتی-در-باره-ی-ورزش خاطرات-حجت-السلام-والمسلمین-قرائتی-در-باره-ی-ورزش خاطرات-حجت-السلام-والمسلمین-قرائتی-در-باره-ی-ورزش خاطرات-حجت-السلام-والمسلمین-قرائتی-در-باره-ی-ورزش امتیاز : 519 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:49 ب.ظ بازدید: 413 نویسنده: میرزا حسن

قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام

 

قدرت بدنی بی نظیر حضرت علی علیه السلام را باید در ردیف معجزات و کرامات به حساب آورد. تاریخ جهان هیچ شخص دیگری را با چنین نیروی جسمانی فوق العاده سراغ ندارد. توانایی بدنی آن حضرت، همان گونه که خود آن بزرگوار فرمودند، یک قدرت عادی و معمولی نبوده، بلکه قدرت الهی و خدایی بود که از ایمان نیرومند او به خدا نشات می گرفت. شاید خداوند خواسته از طریق این قدرت بدنی فوق طبیعی، ارتباط آن حضرت با عالم فوق طبیعت را به مردم بفهماند و آن ها را متوجه شایستگی او برای زمام داری و رهبری جامعه اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام سازد، زیرا کسی می تواند جانشین پیامبر عظیم الشان شود که همانند وی با عوالم بالا در ارتباط بوده و از هر جهت، توان فوق بشری برای اداره جوامع انسانی داشته باشد؛ و چنین شخصی- بدون تردید- کسی جز علی علیه السلام نبوده است.

بی شک قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام یکی از فضایل آن حضرت بود. همین نعمت بود که به وی امکان آن همه خدمت به اسلام عزیز را بخشید و اگر این نعمت بزرگ نبود، اسلام آن چنان که باید پا نمی گرفت و یا به طور کلی نابود می گردید. پیامبر بزرگ خدا، حضرت محمد علیه السلام در مقام ارزیابی، یک ضربه شمشیر حضرت علی السلام را از مجموع عبادات جنّ و انس، برترو ارزشمندتر می شمارد. به واسطه همین قدرت و شجاعت ناشی از همین ایمان بی نظیر و راسخ آن حضرت به خدا و رسولش بود که ملقّب به "اَسَدُ اللهِ الغالِب" (یعنی شیر همیشه پیروز خدا) گردید.

در این جا توجه شما را به چند ماجرای تاریخی در مورد قدرت بدنی آن حضرت در سنین کودکی و بزرگ سالی جلب می کنم:

1- امام صادق علیه السلام می فرماید:

فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی علیه السلام می گوید: هنگامی که علی علیه السلام مقداری رشد کرد، من او را با پارچه پهنی محکم بستم و در گهواره قرار دادم، ولی او با دستان و دندان های خود آن را شکافت. سپس او را در دو پارچه پیچیدم، آن دو پارچه را نیز شکافت. به تعداد قطعات می افزودم و او همه آن ها را پاره می کرد، تا جایی که وی را در هفت قطعه که یکی از آن ها از جنس چرم و یکی نیز از جنس ابریشم بود پیچیدم، ولی او همه آنها را شکافت...

2- عمر خطّاب می گوید: زمانی که حضرت علی علیه السلام در گهواره بود، ماری را دید که قصد نیش زدن آن حضرت را دارد. دستان امام بسته بود، ولی او تلاش نموده و دست راست خود را خارج نموده و با آن گردن مار را گرفت و آن چنان فشرد که انگشتانش به داخل بدن مار فرو رفته و مار در چنگ آن حضرت جان سپرد. وقتی مادرش سر رسید و مار را در دست فرزند دید، فریاد زده و از مردم کمک خواست. مردم نیز جمع شدند. آن گاه مادر حضرت، خطاب به وی گفت :

"کَاَنَّکَ حَیدَرَةُ؛

گویا تو یک شیر خشگمین هستی!"

3- جابر جعفی می گوید: دایه حضرت علی علیه السلام زنی بود از بنی هلال که خود نیز کودکی داشت که یک سال از علی علیه السلام بزرگ تر بود. روزی دایه، این دو طفل را در خیمه گذاشته و به دنبال کار خود رفت. فرزند دایه از خیمه خارج شده و خود به سر چاهی که در نزدیکی خیمه بود رسانید. علی علیه السلام نیز با او همراه بود.

در این موقع پسرک به چاه نزدیک شده و با سر به داخل چاه واژگون شد. در همین لحظه، علی علیه السلام که از او کوچک تر بود، او را گرفته و همان طور آویزان نگاه داشت. آن حضرت با دندانش یک دست و با دستش یک پای آن کودک را گرفته بود و آن قدر نگاه داشت، تا این که مادرش سررسید و کودکش را گرفت و با صدای بلند فریاد زد: ای مردم! بیایید و ببینید که این چه کودک مبارکی است که جان کودک مرا نجات داد. مردم جمع شدند در حالی که از قدرت و هوش حضرت علی علیه السلام شگفت زده شده بودند.

4- حضرت علی علیه السلام: در سنین نوجوانی بود که با مردان نیرومند و پهلوان، کشتی می گرفت و همه آن ها را به زمین می زد. مردان قد بلند و قوی هیکل را به روی دست بلند می کرد و در هوا نگه داشته و آن گاه به سوی خود کشیده، به زمین می زد و گاه با یک دست از قسمت نرم شکم آن ها گرفته و آن ها را به هوا بلند می کرد و بعضی اوقات خود را به اسبی که در حال دویدن بود رسانده و وقتی با آن برخورد می کرد، آن را به عقب می راند.

5- بسیار اتفاق می افتاد که آن حضرت علیه السلام سنگ بزرگی را از قلّه کوه برداشته و با یک دست آن را گرفته به پایین می آورد. آن گاه آن را پیش روی مردم می گذاشت، ولی حتی سه مرد نیرومند نمی توانستند آن را از جای خود تکان بدهند. و همچنین هر گاه آن حضرت ساق دست کسی را می فشرد، از شدت درد نمی توانست نفس بکشد.

6- بارزترین نمونه ای که می تواند قدرت بدنی فوق بشری حضرت علی علیه السلام را معرفی نماید، ماجرای فتح قلعه خیبر است. قلعه خیبر که متعلق به یهودیان بود، مدتی در محاصره قوای اسلام قرار داشت، اما هیچ سرداری نمی توانست آن را فتح کند. این قلعه و خندقی که در اطراف آن حفر شده بود، توسط تیراندازان حرفه ای فراوان و دلیرانی کم نظیر، چون مرحب و برادرش حارث، حفاظفت می شد. چندین سردار مسلمان به همراهی چندین هزار جنگجو، در چند مرحله تلاش کردند تا دروازه خیبر را بگشایند، ولی هیچ کدام موفق نشدند از سدّ قهرمانان و جنگجویان یهود بگذرند، و همه آن ها با به جای گذاشتن تعدادی تلفات باز گشتند.

این امر باعث شد روحیه مسلمانان تا حدودی تضعیف شود. تا این که پیامبر اکرم علیه السلام ماموریت فتح خیبر را به سردار همیشه پیروز اسلام، شیرخدا، علی مرتضی محوّل فرمود.

روزی های قبل، علی علیه السلام از جنگ معاف بود، زیرا به مشیّت الهی به درد چشم مبتلا شده بود. پیامبر گرامی علیه السلام با یک معجزه و از طریق مالیدن آب دهان، درد چشم آن حضرت را شفا بخشید. علی علیه السلام با سرعت به سوی خیبر حرکت کرد و آن چنان سریع اسب می راند که همراهان وی از او خواستند کمی آهسته تر براند.

وقتی به نزدیکی قلعه خیبر رسید، پرچم اسلام را به روی زمین نصب کرد. در این هنگام دروازه قلعه خیبر که از جنس سنگ بود، باز شد و گروهی از پهلوانان و جنگجویان خیبری، جهت مقابله با سپاه اسلام از آن خارج شدند. اولین کسی که به میدان آمده و دو نفر از مسلمانان را به شهادت رساند، "حارث" برادر مرحب خیبری بود.

او آن چنان هیبت، قدرت و شجاعتی داشت که وقتی پا به میدان گذاشت، سربازان مسلمانی که پشت سر حضرت علی علیه السلام ایستاده بودند، از ترس چند قدم به عقب برگشتند. تنها علی علیه السلام بود که همچون کوه، استوار ایستاده بود و چند لحظه بعد با حارث درگیر شد، اما این درگیری چند ثانیه بیش تر به طول نینجامید، و پس از آن، پیکر بی جان حارث بر زمین نقش بست.

وقتی مرحب (شجاع ترین و نیرومندترین سردار یهود) این صحنه را دید، خشگمین شده و با شتاب خود را به وسط میدان رسانید، تا انتقام برادر خود را بگیرد. او دارای لباس و ادوات جنگی مخصوصی بود که دیگران از پوشیدن و به کار بردن آن ها عاجز بودند. دو زره یمانی بر تن نموده و کلاهی که از سنگ مخصوصی تراشیده شده بود بر سر داشت. روی این کلاه سنگی نیز یک کلاه خود قرار داشت و نیزه اش سه من وزن داشت. آن گاه به رسم قهرمانان عرب- جهت معرفی خود و تضعیف روحیه حریف- اشعاری به عنوان رجز خواند که قسمتی از آن اشعار را در این جا می آوریم:

قَد عَلَمت خَیبَرُ اِنّی مَرحَب شاکِی السّلِاح بَطَلُ مُجَرَّبُ

اِن غَلَبَ الدَّهرُ فَاِنّی اَغلَبُ وَ القَرنُ عِندی بِالِدّماء مُخَضَّبُ

در و دیوار خیبر گواهی می دهد که من مرحبم، قهرمانی کار آزموده و مجهز به سلاح.

اگر روزگار پیروز است، من نیز پیروزم. قهرمانانی که در صحنه های جنگ با من روبه رو می شوند، با خون خویشتن رنگین می گردند.

حضرت علی علیه السلام نیز در برابر او رجزی سرود و شخصیت نظامی و نیروی بازوان خود را چنین به رخ دشمن کشید:

اَنَا الّذی سمّتنی امّی حیدره ضرعام آجام ولیث قسوره

عبل الذّراعین غلیظ القصره کلیث غابات کریه المنظره

من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.

بازوان قوی و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد، همانند شیر بیشه ها صاحب منظری مهیب هستم.

آن گاه دو قهرمان به سوی یکدیگر هجوم برده و با هم در آویختند. هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که شیر خدا با ذوالفقار خویش ضربتی بی نظیر حواله سر دشمن نمود. مرحب، سپر بر سر کشید، اما سپر آهنین به دو نیم شد. شمشیر به کلاه آهنی رسیده، آن را نیز شکافت. کلاه سنگی نیز در هم شکسته و برق شمشیر آن حضرت از بین پاهای دشمن جستن نموده و مرحب به دونیم شد.

این ضربت، آن چنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به قرار گذاشته، به دژ پناهده شدند، و عده ای که فرار نکردند، تن به تن با علی علیه السلام جنگیده و همگی کشته شدند.

اسامی گروهی از دلاوران یهود که پس از کشته شدن مرحب با حضرت علی علیه السلام جنگیده و به دست آن حضرت به درک و اصل شدند، به این شرح است:

داوود بن قابوس، ربیع بن ابی الحقیق، ابوالبائت، مرة بن مروان، یاسر خیبری و ضجیح خیبری.

البته قبل از این شش نفر نامی، هفت نفر دیگر نیز از دم تیغ آن حضرت گذشته بودند، و پس از این ها نیز تعداد زیادی از یهودان را از پای در آورد. همچنان آنان را تعقیب نمود تا به نزدیکی در خیبر رسید. در این هنگام، یکی از پهلوانان یهود، ضربتی به دست چپ آن حضرت وارد ساخت که در اثر آن، سپر از دست آن حضرت افتاد و یکی از یهودان نیز دلیری نموده، سپر را برداشت و به داخل دژ گریخت. گروه دیگری از یهودان نیز پشت سر او چون روبهانی که از جلو شیر بگریزند، فرار کرده، به داخل خیبر پناه برده و به سرعت در آن را بستند، اما چند تن از حمله نمودند. در این هنگام، شیر خدا پنجه در حلقه در خیبر انداخته و با یکی دو لرزش، آن را از دیوارکنده و به عنوان سپر مورد استفاده قرار داد.

آن گاه یک طرف در را روی یک سوی خندق قرار داد و چون طول دراز عرض خندق کم تر بود، سر دیگر آن را به روی دست گرفت و امر فرموده، 1800 نفر جنگجوی مسلمان از روی آن عبور کرده و به خیبر داخل شوند.

اندازه این در که از جنس سنگ سخت بود، چهار ذرع در پنج وجب و به ضخامت چهار انگشت بود، که حضرت آن را با دست چپ کنده و سپر قرار داده بود و در پایان، آن را چهل زراع به پشت سر خود پرتاب نمود. این در، آن قدر سنگین بود که پس از پایان جنگ هفت، هشت، چهل، پنجاه و حتی هفتاد مرد جنگی سعی کردند آن را از این رو به آن رو کنند، ولی موفق نشدند. وقتی که از آن حضرت سوال می شود: "هنگامی که از این در به عنوان سپر استفاده کردی، چقدر سنگینی احساس نمودی؟" پاسخ می دهد: "به همان انداره که از سپر خودم احساس سنگینی می کردم"؛ اما باید دانست، این در با قدرت بشری کنده نشده، بلکه قدرت الهی در بازوان حضرت علی علیه السلام بود که این در را کند، همان گونه که خود آن حضرت فرمود:

"ما قلعتها بقوّة بشریّة ولکن قلعتها بقوّة الهیّة و نفس بلقاء ربّها مطمئنّة؛

من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم، بلکه در پرتو نیروی خدا داد و با ایمانی راسخ به روز باز پسین این کار را انجام دادم."


علی-آن-شیر-خدا-شاه-عرب.... علی-آن-شیر-خدا-شاه-عرب.... علی-آن-شیر-خدا-شاه-عرب.... علی-آن-شیر-خدا-شاه-عرب.... علی-آن-شیر-خدا-شاه-عرب.... امتیاز : 582 دیدگاه(1)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:46 ب.ظ بازدید: 193 نویسنده: میرزا حسن

ورزش در قرآن

قرآن، کتاب آسمانی اسلام، بزرگ ترین سرمشق و راه گشای زندگی انسان ها در همه شوون و امور، تا روز قیامت است. در این کتاب بزرگ و بی نقص- که کلام خالق انسان و تمام هستی می باشد- آیاتی وجود دارد که به گونه ای بر اهمیت ورزش و نیرومند سازی جسم در کنار تقویت روح و بعد عملی دلالت دارد. ما در این جا به برخی از این آیات- در حد وسع کتاب- اشاره می کنیم، باشد که راه گشای ورزش کاران، ورزش دوستان و سایر اقشار جامعه مومن و مسلمان ما باشد، ان شاء الله.

طالوت و نیرومندی جسمانی

از جمله مواردی که نیرومندی جسمانی به عنوان یک مزیت و امتیاز در قرآن ذکر شده، داستان طالوت و قوم بنی اسرائیل است. قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان، ضعیف و ناتوان شده بودند، بر اثر رهبری های خردمندانه حضرت موسی علیه السلام از آن وضع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت وعظمت رسیدند، ولی پس از مدتی دچار غرور شده و دست به قانون شکنی زدند، و به همین جهت، سرانجام از قوم "جالوت"- که در ساحل دریای روم، بین فلسطین و مصر می زیستند- شکست خورده و 440 نفر از شاه زادگانشان نیز به اسارت جالوتیان در آمدند.

این وضع، چندین سال ادامه داشت، تا آن که خداوند پیامبری به نام "اشموئیل" را برای نجات و ارشاد آن ها برانگیخت. بنی اسرائیل گرد او اجتماع نموده و از او خواستند رهبر و امیری برای آن ها انتخاب کند، تا همگی تحت فرمان و هدایت او، با دشمن نبرد کنند و عزت از دست رفته خویش را باز یابند.

اشموئیل به درگاه خداوند روی آورده و خواسته قوم خود را به پیشگاه حضرت احدیّت عرضه داشت، به او وحی شد که طالوت را به پادشاهی ایشان برگزیدم:

"وَ قالَ لَهُم نَبِِِیِهُم اِنَّ اللهَ قََََد بَعَثَ لَکُم طالُوتَ مَلِکاً؛

و پیامبرشان به آن ها گفت: خداوند، طالوت را برای زمام داری شما مبعوث [و انتخاب] کرده است."

از آن جا که طالوت مردی کشاورز بوده و توانایی مالی چندانی نداشت، اشراف با انتخاب وی مخالفت نمودند:

"قالُوا اَنّی یکُونُ لَهُ المُلکُ عَلُینا وَ نَحن اَحَقُّ بِِالمُلکِ مِنُه وَ لَم یُوتَ سَعَةً مِنَ المالِ؛

گفتند: چگونه او برما حکومت داشته باشد، با این که ما از او شایسته تریم؟ و او ثروت زیادی ندارد."

او نه ثروت و قدرت مالی دارد و نه موقعیت اجتماعی و خانوادگی، زیرا از خاندان نبوت و پیامبری نبوده و از خاندان پادشاهی نیز نیست. اشموئیل در پاسخ گفت:

"اِنَّ اللهَ اصطَفیهُ عَلیکُم وَ زادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ

خداوند او را بر شما بر گزیده و علم و [قدرت] جسم او را وسعت بخشیده است."

چنان که ملاحظه می شود، اشموئیل پیامبر دو خصلت "گسترش علمی و توانایی جسمی" را بر دو خصوصیت دیگر، یعنی قدرت مالی و افتخارات نژادی و نسبی، فضیلت و ترجیح می دهد و دارنده این دو خصلت را برای احراز مقام رهبری شایسته تر می داند، در این جا قدرت بدنی با صراحت به عنوان یک مزیت و فضیلت مطرح شده و در کنار علم و قدرت علمی قرار گرفته و با آن مقایسه شده است. هنگامی اهمیت این مقایسه روشن می شود که با اهمیت علم از دیدگاه اسلام آشنا شویم. در قرآن می خوانیم:

"اِنََّما یَخشَی اللهَ مِن عِبادِهِ العُلَموُا؛

در جمع بندگان الهی، فقط علما هستند که ترس و بیم از خداوند دارند [و حس تقوا و پرهیزگاری در دل آن ها راه دارد]."

"مَن یُوتَ الحِکمَةَ فَقَد اُوتِیَ خَیراً کَثیراً؛

کسی که از حکمت [و دانش و استحکام در اندیشه و گفتار و رفتار] برخوردار گردد، به خیر و برکت فراوانی دست یافته است."

خداوند در مقام بیان منزلت والای حضرت یحیی علیه السلام می فرماید:

"وَاتَیناهُ الحُکمَ صَبِیّاً؛

ما به یحیی علیه السلام، آنگاه که کودکی بیش نبود، حکم و داوری متین و رای و اندیشه ای استوار ارزانی داشتیم. و در کودکی به او دانایی عطا کردیم."

"یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ امَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجات؛

خداوند آن هایی را که ایمان آورده اند و کسانی را که دانش یافته اند، به درجاتی بر افرازد."

در احادیث نبوی نیز در این خصوص چنین آمده است:

"مِدادُ العُلَماءِ اَفضَلُ مِن دِماء الشُّهَداء؛

مرکّب قلم دانشمندان از خون شهدا برتر است."

اِنَّ المَلائکَةَ لَتَضَعُ اجنِحَتَها لِطالِبِ العِلم ِرضیً بِما یَِضنَعُ؛

فرشتگان آسمانی برای ابراز رضایت و شادمانی نسبت به دانش آموختن طالبان علم، پرو بال خویش را فرو می نهند."

"اُطُلُبوا العِلمَ وَلَو بِالصّین؛

جویای دانش و علم باشید، هر چند آن را در چین [و نقاط بسیار دور دست] سراغ گرفته باشید."

"فَقیهَُ اَشَدّ عَلَی الشّیاطینِ مِن اَلفِ عابِد؛

وجود یک فقیه و فردا واجد بینش و بصیرت دینی، از دیدگاه شیطان ها و اهریمن صفتان، طاقت فرساتر و تحمّل ناپذیرتر از وجود هفتاد عابد است."

"مَوتُ قَبیلَة اَیسَرُ مِن مَوتِ العالِمِ؛

مرگ یک گروه و قبیله، از مرگ یک عالم و دانشمند، آسان تر و تحمّل پذیرتر است."

حال که تا حدودی با ارزش و مقام والای علم و عالم از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، می توانیم به اهمیت تقویت جسم نیز پی ببریم، زیرا در این آیه قرآنی، نیرومندی جسمانی در ردیف نیرومندی علمی – و البته بلافاصله پس از آن- ذکر شده است. البته باید توجه داشت نیرومندی علمی بر توانایی جسمانی اولویت و برتری دارد و رهبری چنان چه از نظر علمی ضعیف باشد، دیگر نمی تواند رهبری کند و توانایی جسمی او نیز کمکی به وی نخواهد کرد. بدین جهت است که می بینیم ابتدا توانایی علمی طالوت مطرح شده و سپس توانایی جسمی وی، و فرمود:

"وَزادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَالجِسمِ."

از همین جا می توان استفاده کرد که قوی بودن جسمانی برای یک ورزشکار کافی نبوده و باید به موازات تقویت جسم- بلکه مقدم بر تقویت جسم- به تقویت جنبه علمی و ایمانی نیز بپردازد. قدرت بدنی و حتی قدرت علمی فراوان، چنان چه با ایمان به خدا همراه نگردد، جز زیان و خسران، فایده دیگری برای جامعه بشری نداشته و همچون تیغ تیزی خواهد بود در دست زنگی مست.

شجاعت و توان رزمی حضرت داوودعلیه السلام

هنگامی که طالوت برای مبارزه با جالوت به سوی او حرکت می کند، جنگ جویان فراوانی از مردان بنی اسرائیل وی را همراهی می کنند، ولی در نهایت با تعداد نیروی اندکی که دارای ایمانی راسخ و استوار بودند، در برابر لشکر انبوه و مجهّز جالوت، صف آرایی می نماید. خداوند متعال به اشموئیل پیامبر وحی می فرستد که قاتل جالوت شخصی است که زره حضرت موسی علیه السلام به تن او اندازه باشد، و او مردی است از فرزندان "لاوی بن یعقوب" و نامش "داوودین ایش" است. ایش، مرد چوپانی بود که ده پسر داشت و داوود کوچک ترین آن ها بود.

طالوت به هنگام گردآوری سپاه، به دنبال ایش می فرستد که خود و فرزندانت در لشگر من حضور یابید. آن گاه زره حضرت موسی علیه السلام را به تن یک یک فرزندان ایش می کند، ولی برای هر کدام یا کوتاه است و یا بلند؛ می پرسد: آیا پسر دیگری نیز داری؟

می گوید: آری، کوچک ترین پسرم را با خود نیاورده ام، تا از گوسفندان نگهداری کند.

طالوت به دنبال داوود می فرستد و وقتی زره را به وی می پوشاند، آن را درست به اندازه وی می یابد.

داوود شخصی قوی هیکل، نیرومند و شجاع بود. طالوت برای این که به توان رزمی و قدرت بدنی داوود پی ببرد، از او می پرسد: آیا تاکنون قدرت و نیروی خود را آزمایش کرده ای؟

وی پاسخ می دهد: آری، هر گاه شیری به گله من حمله نموده و گوسفندی را به دهان می گیرد، من خود را به آن شیر رسانده و با قدرت، دهانش را باز نموده و گوسفند را از آن خارج می کنم!

جالوت که دارای عظمت و ابهّت ویژه ای بود، در پیشاپیش لشکر خویش بر فیلی سوار بوده و تاجی بر سر داشت، یاقوتی نیز بر پیشانی وی می درخشید.

داوود به اقتضای شغل چوپانی، فلا خونی در اختیار داشت که سنگ در آن نهاده و به طرف حیوانات درنده ای که قصد دریدن گوسفندان را داشتید پرتاب می کرد. سنگی در آن نهاده و آن را به طرف سربازانی که در سمت راست جالوت بودند پرتاب می کند و آنان را متفرق می سازد. سربازان سمت چپ وی را نیز به همین ترتیب از او دور می سازد. آن گاه آخرین سنگی را که به همراه آورده بود، در فلاخن نهاده و آن را به سوی جالوت پرتاب می کند. سنگ به یاقوتی که روی پیشانی جالوت بود اصابت نموده، آن را خرد کرده و به مغزش اصابت می کند!

ناگاه پیکر بی جان جالوت بر روی زمین قرار می گیرد.

و خداوند بدین گونه رهروان راه حق را به پیروزی می رساند و به داوود نیز که خدمت بزرگی نموده و شایستگی خویش را به خوبی به اثبات رسانیده بود، حکومت و دانش می بخشد:

"فَهَزَمُوهُم بِاذِنِ اللهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ انیهُ اللهُ المُلکَ وَ الحِکمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّا یَشاءُ؛

سپس آنان به فرمان خدا، ایشان [سپاه دشمن] را به هزیمت و شکست وا داشتند و داوود [جوان کم سن و سال نیرومند و شجاع که در لشکر طالوت بود] جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید، و از آن چه می خواست به او تعلیم داد."

سپس آنان به فرمان خدا، ایشان [سپاه دشمن] را به هزیمت و شکست وا داشتند و داوود [جوان کم سن و سال نیرومند و شجاع که در لشکر طالوت بود] جالوت را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید، و از آن چه می خواست به او تعلیم داد."

طالوت نیز با دیدن لیاقت، شایستگی و شجاعت داود، دختر خویش را به عقد ازدواج وی در آورد.

نکته قابل توجهی که در این جا به چشم می خورد، این است که قدرت و توان بدنی و جسمانی به تنهایی برای تکمیل شخصیت انسان کافی نیست؛ به همین خاطر می بینیم خداوند متعال در کنار قدرت جسمانی و حکومت بر مردم، حکمت و دانش نیز به داوود آموخته و مطالب فراوانی را نیز به او تعلیم می دهد.

"وَ اتیهُ اللهُ المُلکَ وَ المحِکمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمّا یَشاءُ."

مسابقه ورزشی، عذری موجّه

در داستان حضرت یوسف علیه السلام و برادرانش- که در قرآن آمده و خداوند متعال آن را نشانه های هدایت برای سوال کنندگان و مطالعه کنندگان آن معرفی می کند- به نکات آموزنده فراوان در زمینه های مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... بر می خوریم. یکی از این نکات آموزنده، مساله لزوم ورزش، بازی و تحرک، به ویژه برای جوانان و کودکان می باشد.

حضرت یعقوب علیه السلام دوازده پسر داشت که دو نفر از آن ها (یوسف و بنیامین) از یک مادر بودند که "راحیل" نام داشت. یعقوب به جهانی نسبت به این دو فرزند، محبت بیش تری ابراز می نمود و همین مساله باعث برانگیخته شدن حس حسادت در سایر برادران شد. آنان به یکدیگر گفتند: با این که ماده برادر، گروهی نیرومند و تواناییم، ولی باز هم پدرمان به یوسف و برادرش بنیامین علاقه بیشتری دارد.

از آن جا که این علاقه نسبت به یوسف خیلی شدیدتر بود، برادران ناتنی تصمیم گرفتند یوسف را بکشند و یا این که از پدر دور سازند. برای اجرای این نقشه، نزد پدر آمده و با قیافه های حق به جانب و زبانی نرم و همراه با یک نوع انتقاد ترحّم برانگیز گفتند: پدرجان! چرا تو هرگز یوسف را از خود دور نمی کنی و به ما نمی سپاری؟ چرا ما را نسبت به برادرمان امین نمی دانی، در حالی که ما به طور قطع خیر خواه او هستیم؟!

آن گاه ادامه می دهند:

"اَرسِلهُ مَعَنا غَداً یَرتَع وَیَلعَب وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ؛

او را فردا با ما [به خارج شهر] بفرست تا در چمن و مراتع بگردد و بازی کند و البته ما [از هر خطری] حافظ ونگهبان اوییم."

پدر از این که مبادا یوسف در اثر غفلت آنان طعمه گرگ شود، ابراز نگرانی می کند. پسران در پاسخ می گویند:

"لَئِن اَکَلَهُ الذّئبُ وَ نَحنُ عُصبَةُ اِنّا اِذاً لَخاسِروُنَ؛

اگر او را گرگ بخورد، با این که ما گروه نیرومندی هستیم، ما از زیان کاران خواهیم بود [و هرگز چنین چیزی ممکن نیست]."

بالاخره پدر را قانع ساخته و یوسف را با خود به صحرا برده و در مخفیگاه چاه قرار می دهند، تا کاروانیان رهنگذر او را با خود به دیاری دور دست برده و از یعقوب دور گردانند.

اکنون که از دست یوسف راحت شده اند، می باید عذر موجّهی برای پدر بیاورند که چرا یوسف را با خود بر نگردانده اند. نقشه ای کشیدند و آن این که با صحنه سازی به پدر وانمود می کنیم یوسف را گرگ دریده است. پیراهن یوسف را به خونی دروغین (از حیوانات یا پرندگان) آغشتند و شب هنگام با چشمی گریان به سوی پدر بازگشتند:

"وَجاوُا اَباهُم عِشاءً یَبکُون؛

و شب هنگام در حالی که گریه می کردند به سراغ پدر آمدند."

و برای این که دلیل قانع کننده ای برای غفلت خود از یوسف ارائه دهند، گفتند:

"یا اَبانا اِنّا ذَهَبتل نستَبِقُ وَ تَرَکنا یُوسفَ عِندَ مَتا عِنا فَاَ کَلَهُ الذّئبُ؛

ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثات خود گذاردیم و گرگ او را خورد!"

و برای این که این دروغ را به پدر بباورانند، پیراهن یوسف را که به خون آلوده بودند، به عنوان سند و مدرک به پدر ارائه نمودند:

"وَ جاوُا عَلی قَمیصِهِ بِدَم کَذب؛

و پیراهن او را با خونی دروغین [نزد پدر] آوردند."

برخی از نکاتی که از این داستان به دست می آید، عبارتند از:

1- نیرومندی و ورزشکار بودن، یک مزیت و فضیلت است و به همین دلیل برادران یوسف در دو جا مطرح می کنند که ما گروهی نیرومند و ورزش کاریم:

الف) هنگامی که برادران با یکدیگر توطئه می کنند، می گویند:

"وَ نَحنُ عُصبَةُ" و آن را دلیل برتری خویش بر یوسف می دانند.

ب) هنگامی که پدر از این که گرگ یوسف را بخورد ابراز نگرانی می کند، آنان در پاسخ پدر می گویند:

"وَ نَحنُ عُصبَةُ" و داشتن نیرو می توان جسمی را مشخصه یک محافظ و پاسدار می دانند که به خوبی می تواند به ماموریت پاسداری و حفاظت عمل کند.

2- بازی کردن و تحرک را- که خود نوعی ورزش است- برای کودکان لازم و ضروری می داند. به همین جهت، برادران یوسف به بهانه بازی کردن، یوسف را از پدرش- که خود یک پیامبر الهی و معصوم و دارای بینش کافی است- جدا می کنند و او به این که بازی برای کودک لازم است، اعتراض نمی کند.

3- بازی، تحرک و ورزش، بهتر است در هوای آزاد، محیط باز و فضای سبز صورت گیرد، نه در هوای آلوده و پر از دود گازوئیل و یا محیط در بسته و تنگ و به دور از طبیعت؛ بدین جهت برادران یوسف به پدر می گویند:

"یَرتَع وَ یَلعَب؛

تایوسف در چمن و مراتع بگردد و بازی کند."

4- در حالی که برادران یوسف، بزرگ ترین و نابخشودنی ترین گناهان را مرتکب شده و به قول خودشان برادرشان را از روی غفلت به کشتن داده اند، بهترین و پیامبر پسندترین عذری که ارائه می کنند، اشتغال به ورزش و مسابقه ورزشی است و می گویند:

"یا اَبانا اِنّا ذَهَبتل نستَبِقُ وَ تَرَکنا یُوسفَ عِندَ مَتا عِنا فَاَ کَلَهُ الذّئبُ؛

ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثات خود گذاردیم و گرگ او را خورد!"

و آن پیامبر هم به آنان خرده نمی گیرد که چرا به ورزش و مسابقه ورزشی پرداختید.

حضرت موسی علیه السلام جوانی نیرومند

در قرآن کریم، در باره حضرت موسی علیه السلام چنین می خوانیم:

"ولما بلغ اشده و استوی اتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین؛

هنگامی که [موسی] نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم، و این گونه نیکوکاران را جزا می دهیم."

"اشد" از ماده شدت، به معنای نیرومند شدن است، و "استوی" از ماده استواء به معنای کمال خلقت و اعتدال آن است.

گویا یک نحو ارتباط بین سلامتی و نیرومندی جسمانی و یاد گرفتن حکمت و دانش وجود داشته باشد، و شنیده نشده که هیچ یک از پیامبران الهی- که تعداد آن ها در روایات اسلامی 124000 نفر ذکر شده است- ضعیف و یا ناقص الخلقه بوده باشند. در مورد جانشینان دوازده گانه پیامبر عظیم الشان اسلام نیز چنین است. به همین جهت است که در آیه مذکور فرمود: هنگامی که موسی نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم.

در ادامه این داستان می خوانیم که موسی علیه السلام از قصر فرعون – که در خارج شهر قرار داشت- خارج شده و وارد شهر می شود. به محض ورود به شهر، متوجه می شود یکی از پیروان او با یکی از مامورین فرعون – که می خواست از او بیگاری بکشد – درگیر شده و توان کافی برای دفاع از خویشتن را ندارد.

هنگامی که چشم شخص با ایمان به موسی علیه السلام می افتد (و با توجه به این که می دانست موسی مردی نیرومند و ورزیده است) از او یاری می طلبد.

"و دخل المدینه علی حسین غفلة من اهلها فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوّه فاستغاثه الّذی من شیعته علی الّذی من عدوّه؛

[موسی] در موقعی که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند؛ یکی از پیروان او بود و دیگری از دشمنانش. آن یکی که از پیروان او بود، از وی در برابر دشمنش تقاضای کمک کرد".

موسی که دارای روحیه دفاع از مظلوم در برابر ظالم بود، بلافاصله به کمک مظلوم شتافته، با ظالم درگیر می شود. او تنها با زدن یک مشت به سینه دشمن، او را از پای در می آورد.

نکته قابل توجه در این جا این است که حضرت موسی علیه السلام قدرت و توان خویش را در جهت دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم به کار می گیرد، همان گونه که شیرخدا، حضرت علی مرتضی علیه السلام بود و به فرزندان خویش وصیت فرمود:

"کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا؛

همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید."

آن گاه موسی به خاطر این قتل ناخواسته که انجام داده به درگاه خدا استغفار می کند.

پس از این که توبه اش پذیرفته می شود، به شکرانه این نعمت، با خدای خویش پیمان می بندد که هیچ گاه پشتیبان مجرمان نباشد؛ یعنی با فرعونیان همکاری نکند و در کنار ستمدیدگان باشد.

پس از این ماجرا، موسی علیه السلام مجبور می شود از آن شهر بگریزد. وسیله نقلیه در اختیار ندارد و از طرفی باید به سرعت از شهر خارج شود. پیاده به راه می افتد و آن قدر پیاده روی می کند که کفش هایش پاره می شوند. با پای برهنه و شکم گرسنه به راه ادامه می دهد و این راه پیمایی، هشت روز به طول می انجامد. وی برای رفع گرسنگی، از گیاهان بیابان و برگ درختان استفاده می کند.

کم کم دور نمای شهر "مدین" در افق نمایان شده و موجی از آرامش بر قلب او می نشیند. وقتی نزدیک شهر مدین می رسد، گروهی از چوپانان را می بیند که برای سیراب کردن چهار پایان خود، بر سر چاهی اجتماع کرده اند و پایین تر از آن ها دو زن را می بیند که کناری ایستاده و از گوسفندان خود مراقبت می کنند، اما به چاه نزدیک نمی شوند. وضع این دختران که بسیار متین و باعفت نیز به نظر می رسند و در گوشه ای ایستاده اند و به آن ها فرصت استفاده از آب داده نمی شود، توجه موسی علیه السلام را به خود جلب می کند؛ به سوی دختران رفته می پرسد:

کار شما چیست؟ چرا پیش نمی روید و گوسفندان خود را سیراب نمی کنید؟

می گویند: ما گوسفندان خود را سیراب نمی کنیم تا چوپانان همگی حیوانات خود را آب دهند و بروند و ما از باقیمانده آب استفاده کنیم.

موسی پیش رفته و چونانان را از سر چاه کنار زده و به آنان اعتراض می کند. وضع چاه به گونه ای بود که دارای یک سطل بزرگ بود که آن را چندین نفره از چاه بالا می کشیدند و شاید دختران جوان نیز که کناری ایستاده بودند، به همین خاطر بود که نمی توانستند خود از آن چاه، آب بکشند و می بایست از آبی که چوپانان دیگر بالا می کشیدند و اضافه می آمد استفاده می کردند. از این گذشته، سنگ بزرگی نیز بر سر چاه بود که چوپانان برای محافظت از چاه، آن را بر روی آن می گذاشتند و برداشتن آن مستلزم نیروی هفت تا ده نفر جوان نیرومند بود.

چوپانان که مطمئن بودند موسی علیه السلام به تنهایی نمی تواند از چاه آب بکشد، به کناری رفته و می گویند: بفرما، اگر می توانی آب بکش. موسی علیه السلام با این که به شدت خسته و گرسنه بود، پیش رفته و با قدرت کم نظیر خویش سنگ را به سویی پرتاب می نماید و سپس به تنهایی و با همان سطل بزرگ برای گوسفندان آن دو دختر جوان (که دختران حضرت شعیب پیامبر بودند) آب کشیده و گوسفندان آن ها را سیراب می نماید. آن گاه از شدت خستگی و گرسنگی در زیر سایه درختی به استراحت پرداخته و از خداوند طلب خیر می کند.

علامه طباطبایی می فرماید:

اکثر مفسران، این گفته موسی را که در دعای خود عرض کرد: "پروردگارا!

هر خیر و نیکی بر من فرستی، من به آن نیازمندم" چنین تفسیر کرده اند که از خداوند متعال مقداری غذا در خواست کرد تا گرسنگی خود را با آن درمان نماید؛ بنابر این بهتر است مراد و منظور موسی از آن چیزی که خداوند به او عطا فرموده را همان قوت و قدرت بدنی او بدانیم. همان قوتی که کارهای خداپسندانه ای همچون دفاع از آن مرد اسرائیلی، فرار از دست فرعون و سیراب نمودن گوسفندان حضرت شعیب را با آن انجام می داد. پس اظهار فقر به این قدرت بدنی که خدا به او عنایت فرموده، کنایه از اظهار فقر به آن غذایی است که بتواند به وسیله آن، قدرت بدنی خود را حفظ نماید.

در این هنگام، ناگهان یکی از آن دو دختر- در حالی که با نهایت حیا گام بر می داشت- به سراغ او آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا مزد سیراب کردن گوسفندان را به تو بپردازد.

دختر پیشاپیش حرکت می کند و موسی از پی او روان می شود. در بین راه باد می وزید و لباس های دختر این سو و آن سو می رفت. موسی که خدا را در نظر داشته و دوست ندارد به ناموس دیگران- ولو با نگاه کردن- خیانت کند، به دختر می گوید: من از پیش حرکت می کنم و تو از پشت سر، راه را به من نشان بده. وقتی به خدمت حضرت شعیب علیه السلام می رسد، داستان خود را برای او تعریف می کند. آن گاه یکی از آن دو دختربه پدر پیشنهاد می کند که موسی را استخدام نماید و در ادامه، دلیل این

پیشنهاد و انتخاب را چنین بیان می کند:

"اِنَّ خَیرَ مَنِ ستَاجَرتَ القَوِیُّ الاَمینُ؛

همانا بهترین کسی که می توانی استخدام کنی، آن کسی است که قوی و امین باشد.&quo

ورزش-وقرآن ورزش-وقرآن ورزش-وقرآن ورزش-وقرآن ورزش-وقرآن امتیاز : 532 دیدگاه(1)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:45 ب.ظ بازدید: 176 نویسنده: میرزا حسن

تاریخچه ورزش

 

برای پی بردن به اهمیت ورزش و لاینفک بودن آن از زندگی انسان ها در طول تاریخ، خوب است بحثی پیرامون تاریخچه ورزش داشته باشیم.

اصل ورزش را از یونان دانسته اند که به منظور چابکی بدن وایجاد قوّت انجام می یافت و پاروزنی، بوکس، کشتی، شنا، شمشیرزنی، تیراندازی، اسکی و ورزش هایی چون بیس بال، سافت بال و بسکتبال و انواع فوتبال و چوگان بازی، والیبال، گلف، انواع تنیس، شنا، پرتاب وزنه و ... جزو ورزش محسوب می شوند.

اولین ملتی که ژیمناستیک را بنیان و آن را نام نهاده اند، یونانیان قدیم می باشند، که ابتدا اصول ورزش در یونان خیلی خشن وناصحیح بود و اولین نتیجه از ورزش را بزرگ نمودن عضلات بدن می دانستند. بعدها ورزش در یونان به شکل ریسمان بازی [جان بازی] در آمد و برای آن اهمیت زیادی قایل بودید و عمل کنندگان آن را آکروبات می نامیدند و این نوع حرکات را آکروباتیک می گفتند. به محل هایی که در آن جا ورزش می نمودند، ژیمنازیوم گفته می شد، که مهم ترین آن ها یکی لیسه و دیگری آکادمی نام داشت و چون مردم در آن محل ها لخت ورزش می کردند، کلمه ژیمناز از کلمه گیمنوس که به معنای لختی است گرفته و به آن محل ها نام نهادند و بعداً به عموم ورزش های بدنی نیز ژیمناستیک نام گذاشته شد.

مورخ مشهور، ویل دورانت می نویسد: آن [مدینه فاضله بچه ها] فنون خانه داری را به دختران و فنون شکار و جنگ را به پسران می آموختند و به پسران آموزش می دادند که چگونه شکار کنند و ماهی بگیرند و شنا کنند و همچنین شخم زدن کشت زارها، دام گستری، دام پروری و نشانه روی با تیر و نیزه را می آموختند، تا در جمع مخاطرات زندگی توان محافظت و حراست از خویش را دارا باشند.

اما اگر بیش تر در مساله دقت کنیم، در خواهیم یافت تعلیم و تربیت در حقیقت با پیدایش و سکنا گزیدن بشر در روی زمین آغاز شده است. خاک و سنگ و کوه و تپه و دریا و جنگل و جویبار و دیگر مظاهر طبیعت و نیز خود زندگی و نیازهای آن. نخستین کتاب های درسی نوع بشر بوده اند.

از قدیم ترین روزگاران و حتی پیش از پیدایش خط، نیاز به تامین خوراک و پوشاک از راه شکار حیوانات و احتیاج به کسب توانایی برای مقابله با خطرهای طبیعی و دشمنان گوناگون، جوامع کهن بشری را واداشته بود که به امر تربیت بدنی، به عنوان یکی از مهم ترین امور زندگی توجه نمایند و این حقیقت را دریابند که قدرت، استقامت، مهارت و سرعت را که در زندگی انسان ها از اهمیتی برخوردار است، می توان با بهره گیری از تمرین ها و فعالیت های جسمانی تا حد قابل ملاحظه ای تقویت کرد.

وقتی دولت ها و حکومت ها تشکیل و تاسیس شدند، رهبران آن ها متوجه شدند که برای حفظ یا گسترش مرزهای خود، نیازمند بازوان توانایی هستند که در جنگ ها بتوانند پیروزی را برای آن ها به ارمغان آورند؛ ویل دورانت در این باره می نویسد:

از ضروریات دولت ها و تاکید بر روی حفظ نیروی جسمانی، پیروزمندی در جنگ هایی بوده است که متکی بر قدرت بدنی و نیرومندی جسمانی بوده است، و نیرومندی و مهارت بدنی، حاصل نخواهد شد، مگر در ورزش هایی که [در بازی های المپیک] مقرر گردیده است.

در توجه انسان به تربیت جسم و توانمندی، عوامل زیر نقش اساس داشته است:

1- انسان اولیه در جناح مبارزه با طبیعت، که از بدو تولد تا سپری شدن عمر او را تهدید می کرده، ضرورت نیرومندی را دریافته است.

2- از طرفی بر اثر قهر طبیعت، ناچار به مهاجرت برای یافتن معاش بوده و در این مهاجرت در برخورد با دیگر اقوام، برای حفظ بقای خویش و بقای اجتماعی.

3- و از جناح نیازهای فیزیولوژیک که برای ارضای نیازهای طبیعی خویش و خانواده، به ویژه نظام معیشتی جدیدی که در اثر مهاجرت برای او ایجاد می گردید.

اما در خصوص تاریخچه ورزش در ایران باید گفت: در میان کشورهای مشرق زمین، بی گمان ایران تنها کشوری بود که در نظام تعلیم و تربیت خود بیش تری الویت را به ورزش و تربیت بدنی داده بود، چه در حالی که چینیان به امر ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند و هندوان نیز پرورش تن و فعالیت های بدنی را گاه مذموم هم می دانستند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامتی بدن به عنوان وسیله بسیار مهمی برای فراهم آوردن ارتشی سلحشور و پیروزمند، پی برده بودند.

هرودوت، مورخ مشهور یونانی می نویسد:

ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می آموختند:

1- سواری؛ 2- تیر و کمان؛ 3- راستگویی. جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و پرتاب نیزه آغاز می کردند، و از جمله تمرینات معمولشان، ساختن با جیره اندک و تحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه، بدون تر شدن سلاح ها و خواب در هوای آزاد بود. سواری و شکار نیز دو فعالیت معمول و رایج بود و جستن بر روی اسب و فرو پریدن از روی آن در حال دویدن و به طور کلی سرعت و چالاکی، از ویژگی های سوارکاران سوار نظام ایران بود.

به خصوص در باره دوران پارت ها یا اشکانیان و پیدایش کلمه پهلوان باید گفت: شرح فتوحات این قوم آریایی و حکومت پانصد ساله آن ها پر از دلاوری ها و کوشش های این مردم است. کلمه پهلوان و پهلوانی، ریشه پارتی است که هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند.

هنستین، مورخ یونانی می نویسد:

"پارت ها جنگ و شکار را دوست داشتند. این قوم از دوران طفولیت تا به هنگام کهولت همیشه با ورزش و تمرینات سخت جنگی و شکار بار آمده بودند."


تاریخچه-ورزش تاریخچه-ورزش تاریخچه-ورزش تاریخچه-ورزش تاریخچه-ورزش امتیاز : 496 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 08 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
پنجشنبه 06 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 12 اسفند 1391

مطالب محبوب

یکشنبه 15 بهمن 1391
جمعه 27 بهمن 1391
سه شنبه 26 مهر 1390
دوشنبه 22 اسفند 1390
شنبه 12 اسفند 1391

صفحات مطالب

نظرسنجی
کلا" معبر باشه یا نه؟؟؟؟



نتايج|| آرشیو نظرسنجی