Warning: strtotime(): Invalid date.timezone value 'America/New York', we selected the timezone 'UTC' for now. in /home/blogveb/domains/blogveb.com/public_html/include/blogs_module/blog/previ.php on line 14
 معبرسایبری میرزا حسن

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:43 ب.ظ بازدید: 217 نویسنده: میرزا حسن

زکات ورزشی

 

همه ما با زکات مالی آشنا هستیم، اما باید دانست، تنها مال نیست که به آن زکات تعلق می گیرد. امور غیر مالی هم زکات دارند و انسان باید زکات هر نعمتی را بپردازد. البته زکات هر چیزی متناسب با خود آن چیز است. زکات در امور مالی، مالی است و در امور غیر مالی، در این جا توجه شما را به پاره ای از نعمت های غیر مالی که مشمول زکات می باشند، جلب می نمایم:

1- زکات بدن: حضرت علی علیه السلام روزه گرفتن و جهاد نمودن را زکات بدن دانسته و می فرماید:

"ولکل شییء زکاة و زکاة البدن الصّیام؛

هر چیزی زکاتی دارد و زکات بدن، روزه گرفتن است."

"زکاة البدن الجهاد والصّیام؛

زکات بدن، جنگیدن در راه خدا و روزه گرفتن است."

و امام حسن عسگری علیه السلام در این مورد می فرماید:

"قوله: "و انوا الزکوة" ای من المال و الجاه و قوّة البدن... و بالقوة معونة اخ لک قد سقط حماره او جمله فی صحراء او طریق و هو یستغیث فلا یغاث تعینه حتی یحمل علیه متاعه، و ترکبه وتنهضه حتی یلحق القافلة؛

[این که] خدای عزّو جلّ فرمود: "و زکات دادند"؛ یعنی از مال و جاه و نیروی بدنی ... و [یکی از مصداق های زکات] به وسیله نیروی بدنی، یاری کردن برادر دینی توست که الاغ یا شتر او در راه یا بیابان از پا در آمده و سقوط کرده و او کمک می طلبد و کسی به یاری اش نمی شتابد؛ تو به او کمک می کنی تا کالایش را بر مرکبش بار کند و بر آن سوار شود و یاری اش می کنی تا خود را به قافله اش برساند."

2- زکات اجزای بدن: امام صادق علیه السلام برای هر جزئی از اجزای بدن زکاتی قابل است و می فرماید:

"علی کلّ جزء من اجزئک زکاة واجبة لله عزّ و جلّ، بل علی کلّ شعرة، بل علی کلّ لحظة، فزکاةالعین النّظر بالعبرة و الغضّ عن الشّهوات و ما یضاهیها، و زکاة الاذن استماع العلم و الحکمة و القران و فوائد الدّین من الحکمة و الموعظة و النّصیحة و ما فیه نجاتک با لا عراض عمّا هو ضدّه من الکذب و الغیبة و اشباهها؛

برهر جزئی از اجزای بدن تو، برای خدای عزو جل زکاتی واجب است، بلکه بر هر مویی، بلکه بر هر لحظه ای [زکاتی واجب است]. پس زکات چشم، نگاه کردن از روی عبرت و پند و چشم پوشیدن از شهوات و آن چه شبیه شهوات است. و زکات گوش، شنیدن علم و حکمت و قرآن و آن چه برای دین مفید است، از حکمت و موعظه ونصیحت و آن چه نجات تو در آن است، و دوری کردن و روی گرداندن از شنیدن آن چه ضد آن است، از دروغ و غیبت و آن چه شبیه آن است.

و زکاة اللّسان النّصح للمسلمین، و التّیقّظ للغافلین، و کثرة التّسبیح و الذّکر وغیره؛

و زکات زبان، نصیحت کردن مسلمانان و بیدار سازی غافلان و زیاد تسبیح گفتن و زیاد ذکر گفتن و غیر آن است.

و زکاة الید البدل و العطاء و السّخاء بما انعم الله علیک به، و تحریکها بکتبة العلوم، و منافع ینتفع بها المسلمون فی طاعة الله، و القبض عن الشّرور؛

و زکات دست، بذل و بخشش و سخاوتمند از آن نعمت هایی است که خداوند به تو انعام فرموده، و به حرکت در آوردن و به کار گرفتن دست به وسیله نوشتن علوم و آن چه در راه طاعت خدا و برای مسلمان سودمند است، و دست نگه داشتن از کارهای بد.

و زکاة الرّجل السّعی فی حقوق الله تعالی من زیارة الصّالحین، و مجالس الذّکر، و اصلا ح النّاس، وصلة الرّحم، و الجهاد و ما فیه صلاح قلبک و سلامة دینک؛

و زکات پا، راه رفتن و حرکت کردن در راه حقوق خدای متعال، از دیدار نیکان، و مجالس ذکر و یاد خدا، و اصلاح و آشتی دادن مردم، و دیدار خویشاوندان، و جنگیدن در راه خدا و آن چه صلاح قلب و سلامت دین تو در آن است، می باشد."

3- زکات شجاعت: اگر کسی شجاع است، باید به هنگام جنگ، به نفع اسلام به جبهه برود، و گر نه زکات شجاعت خویش را ادا ننموده است.

حضرت علی علیه السلام می فرماید:

"زکاة الشّجاعة الجهاد فی سبیل الله؛

زکات شجاعت، جنگیدن در راه خدا می باشد."

4- زکات سلامتی: حضرت علی علیه السلام می فرماید:

"زکاة الصّحة، السّعی فی طاعة الله؛

زکات سلامتی، تلاش در راه بندگی و طاعت خداست."

5- زکات پیروزی: آن حضرت زکات پیروزی بر خصم و حریف را، نیکی و گذشت دانسته و می فرماید:

"زکاة الظّفر، الاحسان؛

زکات پیروزی، نیکی و احسان است."

"العفو زکات الظّفر؛

زکات پیروزی، گذشت است."

6- زکات قدرت: حضرت علی علیه السلام زکات قدرت را نیز گذشت و انصاف می داند و می فرماید:

"زکاة القدرة، الانصاف؛

زکات قدرت، انصاف و دادگری است."

"العفو زکاة القدرة؛

گذشت و بخشش، زکات قدرت است."


زکات-ورزش زکات-ورزش زکات-ورزش زکات-ورزش زکات-ورزش امتیاز : 480 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:36 ب.ظ بازدید: 239 نویسنده: میرزا حسن

اهمیت سلامتی و تربیت بدن، از نظر فقه و سنّت

 

در آیین مقدس اسلام، بر خلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است. تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.

اسلام برای صحت و سلامتی، ارزش و اهمیت ویژه ای قایل بوده و از این رو فقه و سنّت اسلامی از مطالب و دستور العمل هایی در این زمینه مملوّ است. از طرفی، رابطه تنگاتنگی بین ورزش و سلامتی وجود دارد، به گونه ای که به طور معمول کلمه "ورزش" به کلمه "تربیت بدنی" عطف شده و گفته می شود: "ورزش و تربیت بدنی."

یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب "ایجاد، تقویت و یا حفظ سلامتی" می شود؛ بنابر این، چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلانی عالم، مردود خواهد بود.

در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحّت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است؛ از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

"الصّحّة افضل النّعم؛

صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمندتر است."

"العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد؛

از این که حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم."

"و انّ لبدنک علیک حقّاً؛

بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد [که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی]."

"المومن القویّ خیر و احب من المومن الضّعیف؛

مومنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مومنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است."

در این روایت، ارزش اصیل و واقعی، به ایمان اختصاص یافته و در مرحله بعد، قوّت مدنظر قرار گرفته است؛ یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست. ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال آن را در قرآن مطرح نموده و می فرماید:

"انّ اکرمکم عندالله انقیکم؛

گرامی ترین شما در نزد خدا، آن کسی است که با تقواتر باشد."

اما با این فرض که دو نفر با ایمان وجود داشته باشند و از نظر درجه ایمان و تقوا نیز یکسان باشند، شخص با ایمانی که قوی است، یک نوع فضیلت نسبت به دیگری دارد، به خصوص اگر این قوّت را با زحمت و تلاش و ورزش کسب کرده باشد. همچنین اگر یک نفر با ایمان را در دو حالت "قوی" و "ضعیف" فرض کنیم، بدون تردید، همه حکم خواهند کرد که چنان چه قوی باشد، بهتر است تا این که ضعیف باشد. انسان قوی و سالم بهتر می تواند به بندگان خدا رسیدگی کند، بهترمی تواند فکر کند، بهتر می تواند کار کند و حتی بهتر و بیش تر می تواند عبادت کند.

در اسلام، احادیث فراوانی در باره استحمام و نظافت، و مسواک زدن، [تشویق به] کم خوری، [نهی از] پرخوری، خوردنی های حلال و حرام، خواص گیاهان، میوه ها و سایر خوراکی ها و همچنین سایر دستورات بهداشتی، وارد شده است.

در اسلام، حفظ صحت و سلامت واجب شمرده شده است. حتی اگر عباداتی، مانند نماز و روزه واجب، برای انسان مضر باشد، نه تنها جایز است ترک شود، بلکه واجب است که ترک شود، و در چنین مواردی، کار واجب به کار حرام مبدّل می گردد.

از نظر اسلام، چنانچه کسی به سلامتی دیگران لطمه وارد کند، چنانچه عمدی باشد، باید به سختی مجازات شود، و چنانچه عمدی نباشد نیز، باید مجازات مالی شده و دیه آن عضوی را که آسیب دیده، به صاحبش بپردازد.

در اسلام، دستورات فراوانی در خصوص انتخاب همسر، زمان و مکان و نحوه آمیزش، تغذیه مادر در دوران بارداری وجود دارد، که از ناقص الخلقه بودن نوزاد جلوگیری نموده و باعث می شود که کودک، قوی، زیبا و باهوش باشد.

همچنین شیر مادر به عنوان بهترین غذا برای نوزاد و کودک شیر خوار معرفی شده، تا کودک بهتر رشد نموده، هوشش بیش تر شده و در مقابل بیماری های مصون تر باشد.

همچنین در اسلام، هر چیز زیان آوری که به جسم انسان لطمه وارد آورد، تحریم شده و این یک قاعده فقهی است که:

" کلّ مضرّحرام؛

هر چیزی که ضرر دارد، حرام است."

شهید مطهری در این مورد می نویسد:

"جای شک و تردید نیست که تعلیمات اسلام بر اساس حفظ و رشد و سلامت جسم است. علت حرمت بسیاری از این امور، مضر بودن آن ها به حال بدن است. یکی از مسلّمات فقه، این است که بسیاری از این امور به این دلیل تحریم شده اند که برای جسم انسان ضرر دارند.

یک اصل کلی هم برای فقها مطرح است که هر چیزی که محرز بشود که برای جسم انسان مضر است- ولو هیچ دلیلی از قرآن و سنت نداشته باشد- قطعاً حرام است. البته این را هم می گویند که زیان ها بعضی معتدبه هستند و بعضی غیر معتدبه؛ یعنی زیان آن قدر کم است که قابل اعتنا نیست.

اسلام در تکالیف خود حرج ایجاد نمی کند؛ یعنی این مقدارها را از نظر اسلام تحریم نمی کنند، به صورت مکروه ذکر می شود، یا می گویند: ترکش مستحب است، ولی اگر یک چیزی زیانش قطعی باشد و مسلّم بشود که زیان دارد، از نظر اسلام قطعاً حرام است..."

"اسلام آن جا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً برای بدن مضر تشخیص داده شود، تکلیف آن را ساقط می کند، بلکه چنین روزه ای را حرام می داند. هر اعتیادی که برای بدن مضر باشد، از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری، در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن و ضع شده است."

"در سنّت، زیاد می بینیم که خوردن فلان میوه یا فلان سبزی، مثلاً مستحب است، چون دندان ها را محکم می کند؛ دیگری فلان بیماری را از بدن بیرون می برد، و این موارد در سنّت زیاد است که ملاک یک حرام یا یک مستحب و با یک مکروه، زیان رساندن یا مفید بودن و یا مفید نبودن است. فلان چیز برای معده خوب است، مستحب است."

در خواست سلامت و قوّه بدن از خداوند، جزء دعای مسلمانان است، چنان چه در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم:

"اللّهم اعطنی السّعة فب الرّزق ... و الصّحّة فی الجسم و القوّة فی البدن؛

خداوندا! وسعت در روزی... و سلامتی در جسم و قوّت و توانایی در بدن را به من ارزانی فرما!"

و به طور خلاصه، ارزش بدن و سلامت آن در اسلام به حدی است که بعضی از دانشمندان اسلامی گفته اند: پیامبران الهی در آغاز نبوّت و رسالت خود باید سالم و از نقص بدنی، دور و بر کنار باشند.

آقای دکتر سید محمد باقر حجّتی، در این خصوص چنین می نگارد:

"سلامتی تن و بدن، یکی از شرایط قابلیت شخص برای تصدّی مقام نبوت و امامت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به شمار می آید که باید پیامبر و یا امامی که دارای منصب الهی هستند، از نظر جسم و بدن کامل تر و معتدل ترین مردم عصر خود باشند، چنان چه باید با هوش ترین و زیباترین آن ها باشند."

با توجه به مطالب فوق، روشن می شود که هیچ مکتب و آیینی در جهان وجود ندارد، که به اندازه اسلام، به صحت، سلامتی و شادابی انسان ها اهمیت داده باشد. در این جا به منظور روشن تر شدن مطلب و آشنایی با سیره علمای اسلام و حسن ختام مبحث، به فرمایش و سیره امام خمینی (ره)، بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی، اشاره می نمایم.

آن حضرت در دیدار با گروهی از ورزش کاران فرمودند: "من ورزشکار نیستم، ولی ورزش کاران را دوست دارم". این دوست داشتن از ناحیه یک رهبر بزرگ و کم نظیر دینی، مربوط به میل شخصی نبوده، بلکه حاکی از نظر اسلام در مورد ورزش و ورزشکار بوده و تاییدی است بر پسندیده بودن ورزش از نظر اسلام؛ ولی این که فرمودند: "من ورزشکار نیستم"، بدین معناست که ورزشکار حرفه ای و رسمی نیستم، زیرا همه می دانند که ایشان تا سن 88 سالگی، همه روزه مقادیر زیادی پیاده روی می کرده و این سیره را تا روز قبل از انتقال به بیمارستان و واقع شدن تحت عمل جراحی [که به رحلت ایشان منجر شد] ادامه دادند.

 


اهمیت-سلامتی-وتربیت-بدن،از-نظر-فقه-وسنت اهمیت-سلامتی-وتربیت-بدن،از-نظر-فقه-وسنت اهمیت-سلامتی-وتربیت-بدن،از-نظر-فقه-وسنت اهمیت-سلامتی-وتربیت-بدن،از-نظر-فقه-وسنت اهمیت-سلامتی-وتربیت-بدن،از-نظر-فقه-وسنت امتیاز : 430 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 26 مهر 1390 ساعت: 7:23 ب.ظ بازدید: 277 نویسنده: میرزا حسن

ویژگی های یک ورزشکار مسلمان

 

1- ایمان: اولین خصوصیت یک ورزشکار مسلمان، ایمان و تقوای اوست. نیرومند بودن به تنهایی از نظر اسلام ارزشی ندارد.

آن چه معیار ارزش است، تقوا است. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

"انّ اکرمکم عندالله اتقیلکم؛

گرامی ترین شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست."

البته انسان پرهیزکار و با ایمان، هر چه قوی تر و نیرومندتر باشد، بهتر است، اما قوی بودن به تنهایی کافی نبوده و ملاک ارزش نخواهد بود؛ از این رو در حدیث نبوی می خوانیم:

"المومن القوی خیر و احب من المومن ضّعیف؛

شخص با ایمان قوی و نیرومند، از شخص با ایمان ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است."

در این حدیث، ابتدا کلمه "المومن" آورده شده و سپس کلمه "القوی" یا "الضّعیف"، و انسان با ایمان با یک انسان با ایمان دیگر مقایسه شده است، نه با یک انسان فاقد ایمان، زیرا انسان فاقد ایمان، ارزشی ندارد.

نکته جالب توجه، این که انسان با ایمان اگر نیرومند و سالم باشد، می توند منشا آثار خیر بیش تری باشد و حتی بهتر و بیش تر عبادت کند و یا جهاد نماید. در این جا توجه شما را به قسمتی از رهنمودهای امام خمینی (ره) در این خصوص جلب می نمایم:

"آن چه که پشتوانه ملت است، پشتوانه اسلام است. آن مردهای با ایمان هستند، ورزش کاران با ایمان هستند، روحانی با ایمان

و دانشگاهی با ایمان و ... این ها می توانند پشتوانه یک ملت باشند و نگذارند دست های خائنانه کسانی که گاه می خواهند همه چیز ما را ببرند، قدرت مادّی ما، قدرت معنوی ما را از بین ببرند."

ایشان در ضمن بیان وظیفه ورزش کاران فرمودند:

ورزش کاران دو وظیفه دارند: یکی ورزش جسمانی برای قوه پیدا کردن و قدرت پیدا کردن ... یکی هم پرورش روحانی، که اگر پرورش روحانی در انسان پیدا بشود، آن وقت قدرت جسمانی اش مضاعف می شود. شما کوشش کنید که آن قدرت را هم که قدرت الهی است، قدرت هم به برکت اسلام و به برکت مولا امیرالمومنین علیه السلام در شما پیدا شود. که یک مرد روحانی قوی و جسمانی قوی بشوید، که هم جانب روحتان قوی باشد و هم جانب جسمتان قوی باشد."

2- امین بودن: ورزش کار مسلمان باید امین باشد. در مواردی از آیات قرآنی، "قوی بودن" با "امین بودن" قرین شده و گویا مکمّل یکدیگر دانسته شده اند.

یکی از آن موارد، داستان حضرت موسی علیه السلام و دختران حضرت شعیب علیه السلام است.

وقتی "صفورا"، دختر حضرت شعیب علیه السلام می خواهد حضرت موسی علیه السلام را برای استخدام شدن به پدر خود پیش نهاد کند، به دو ویژگی مثبت وی اشاره نموده و می گوید:

"یا ابت استاجره انّ خیر من استاجرت القوی الامین؛

پدرجان! موسی را استخدام نما، زیرا بهترین کسی که می توانی استخدام کنی، کسی است که قوی و امین باشد."

به طور کلی اگر کسی قوی باشد، ولی امین نباشد، از کسی که ضعیف است، ولی او هم امین است، خطرناک تر خواهد بود.

مورد دیگر، داستان حضرت سلیمان و بلقیس است. آن جا که حضرت سلیمان می خواهد به سرعت تخت بلقیس را از سرزمین سبا به کاخ خود بیاورد، می گوید: کدام یک از شما درباریان، تخت بلقیس را قبل از آن که تسلیم امر من شوند، نزد من خواهد آورد؟ عفریتی از جن می گوید:

"انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک؛

من پیش از این که از جایت بلند شوی، آن را نزد خواهم آورد."

و آن گاه اضافه می کند:

"و انی علیه لقوی امین؛

و من بر این کار، قوی و امین هستم."

و بدین ترتیب، خود را قوی و امین معرفی نموده و قوّت را در کنار امانت به کار می برد.

3- دانش و بینش: ورزشکار مسلمان باید دارای دانش و بینش وسیع باشد. ورزش کار مسلمان، همچنان که از نظر جسمی، قوی و نیرومند است، از جهت علمی نیز باید توانا و نیرومند باشد. متاسفانه اکثر ورزش کاران مسلمان، از این نکته غافل بوده و هنگامی که وارد گود ورزش می شوند، درس، بحث، مطالعه و تحقیق را کنار می گذارند. نیرومندی بدنی و علمی برای یک انسان، بسان دو بال برای یک پرنده اند. پرنده هنگامی می تواند اوج گیرد که دو بال نیرومند داشته باشد، و داشتن یک بال- هر چند قوی و نیرومند- برای او کافی نیست. در قرآن حکیم، در این خصوص چنین می خوانیم:

"وزاده بسطة فی العلم و الجسم؛

و او را [طالوت را] در دانش و قوت جسم فزونی بخشیده است."

در باره حضرت داوود علیه السلام نیز که جوانی نیرومند و با ایمان بوده و به همین مناسبت توانسته بود بزرگ ترین رهبر کافران را به قتل رساند، می فرماید:

"و قتل داوود جالوت و اتاه الله الملک و الحکمة و علّمه ممّا یشاء؛

و "داوود"، "جالوت" را کشت، و خداوند حکومت و دانش را به او بخشید، و از آن چه می خواست به او تعلیم داد."

همچنین در باره او می فرماید:

"وشددنا ملکه و اتیناه الحکمة؛

ما پایه حکومت او را محکم ساختیم و به او دانش دادیم."

چنان که ملاحظه می شود، داوود علیه السلام از ایمان و قدرت بدنی کافی برخوردار بوده است؛ بنابراین، لازم است که از نظر علم و دانش هم به اندازه کافی نیرومند شود، تا آمادگی رهبری را پیدا کند. خداوند این علم و دانش را نیز خود به او تعلیم داده و ارزانی می دارد.

گویا از نظر قرآن، نوعی ارتباط بین کمال جسمانی و آمادگی، جهت کسب دانش، بینش، حکومت و قضاوت وجود دارد؛ از این رو درباره برخی از پیامبران بزرگ چنین می فرماید:

"و لمّا بلغ اشدّه اتیناه حکما و علما؛

و هنگامی که [یوسف] به مرحله بلوغ و قوّت رسید، ما "حکم" و "علم" به او دادیم."

"و لما بلغ اشدّه و استوی اتیناه حکما و علماً؛

هنگامی که [موسی] نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم."

همچنین در قرآن می خوانیم: وقتی حضرت سلیمان به درباریان خود می گوید: چه کسی تخت بلقیس را قبل از آن که تسلیم امر من شود، نزد من خواهد آورد؟ عفریتی از جن می گوید: "من پیش از این که از جانب بلند شوی، آن را نزد تو خواهم آورد"، ولی کسی که دارای قدرت فوق العاده ای است می گوید:

"انا اتیک به قبل آن یرتدّ الیک طرفک؛

من پیش از آن که چشم بر هم زنی، آن را بدین جا خواهم آورد."

و چنین نیز می کند. خداوند در قرآن این شخص توانا را دارای دانش معرفی نموده و می فرماید:

"قال الّذی عنده علم من الکتاب؛

و آن کسی که به علم و دانش کتاب [الهی] دانا بود گفت."

در روایات اسلامی نیز به دانش پژوهی ورزش کار اهمیت داده شده است؛ به عنوان نمونه، می بینیم در حدیث نبوی نه تنها آموزش کتابت و سواد یکی از وظایف پدر نسبت به فرزند پسر، دانسته شده، بلکه بر آموزش دو ورزش شنا و تیراندازی، که

این دو نیز از وظایف پدر می باشند مقدّم شده است:

"حقّ الولد علی والده آن یعلمه الکتابة و السّباحة و الرّمایة و ان لا یرزقه الا طیّبا؛

حق فرزند [پسر] برعهده پدرش این است که به او نوشتن و شنا کردن و تیراندازی نمودن را آموزش داده و جز از راه حلال، روزی او را تامین نکند."

در کتاب گفتار وعّاظ، به نقل از کتاب معالم الزّلفی سیّدهاشم بحرینی (ره) آمده:

"امام حسن و امام حسین علیه السلام در سنین کودکی نزد حضرت علی علیه السلام آمده، از وی خواستند بین آن ها در کشتی گرفتن قضاوت کند. آن حضرت فرمود: به جای این کار بروید خط بنویسید."

شاید آن حضرت خواسته با این برخورد، به فرزندان خود بفهماند که آن چه از زور بازو مهم تر است، علم و هنر باشد، نه این که بخواهد کشتی را نفی کند، زیرا می دانیم آن ها در حضور رسول خدا صلی الله علیه و اله با یکدیگر کشتی می گرفتند و آن حضرت نیز به تشویقشان می پرداخت.

4- سبقت در کار خیر: به طور معمول پیشی گرفتن و برنده شدن در مسابقات و رقابت های ورزشی، برای ورزش کاران از اهمیت خاصی برخوردار است، که البته اشکالی هم ندارد، ولی ورزشکار مسلمان باید به مسابقه در امور خیریّه و برنده شدن در آن، بیش از برنده شده در مسابقات ورزشی اهمیت بدهد. خداوند متعال در قرآن، در باره ایمان آورندگان می فرماید:

"اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون؛

آن ها در سعادت و خیرات تعجیل می کنند، و اینان هستند که به کارهای نیکو سبقت می جویند."

همچنین در توصیف پیامیرانی همچون ابراهیم، لوط، اسحق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایّوب، اسماعیل، ادریس، ذوالکفل، یونس و زکریّا می فرماید:

"انّهم کانوا یسارعون فی الخیرات؛

آن ها در کارهای خیر تعجیل می کردند."

5- حمایت از مظلوم: ورزش کار نباید به منظور زور گویی به دیگران و دست یافتن به آن چه حق او نیست ورزش کند، بلکه باید از زورگویی پرهیز نموده و دارای روحیه دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد. حضرت علی علیه السلام در وصیّت خویش به دو فرزند بزرگوارش، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام می فرماید:

"کونا للظّالم خصماً و للمظلوم عونا؛

هماره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید."

همان گونه که شاعر می گوید:

شکرانه بازوی توانا بگرفتن دست ناتوان است

ورزش کار باید شکرانه بازوی توانای خویش را، دفاع از مظلوم قرار داده و خود را از صف ظالمان و ستم پیشگان کنار بکشد. حضرت موسی علیه السلام که جوانی نیرومند بود، می تواند در این زمینه، الگوی مناسبی برای ورزش کاران آزاده و مسلمان باشد. او وقتی می بیند یکی از غبطیان، که از ماموران دربار فرعون بود، شخص با ایمانی از بنی اسرائیل را به باد کتک گرفته و او نیز قادر به دفاع از خویشتن نبوده، از وی یاری می طلبد، به یاری مظلوم می شتابد و با مشتی که برسینه ظالم می کوبد، وی را از پای در می آورد، ولی اکنون با کشتن او خود را به فتنه فرعونیان گرفتار کرده بود، به درگاه خدا استغفار نمود:

"قال ربّ انّی ظلمت نفسی فاغفرلی فغفر له انّه هو الغفور الرّحیم؛

[موسی] گفت: خدایا من برخویش ستم روا داشتم، از من درگذر؛ خدا هم از او در گذشت، که او بسیار آمرزنده و مهربان است."

وقتی خدا از او در گذشت و نجاتش داد، موسی عرض کرد: پررودگارا! به شکرانه این نعمت که به من عطا فرمودی،"من هم هرگز یاور گناه کاران نخواهیم بود":

"قال ربّ بما انعمت علی فلن اکون ظهیر للمجرمین؛

[موسی باز] گفت: پروردگارا! به شکرانه این نعمت (نیرو) که به من عطا فرمودی، من هرگز یاور بدکاران نخواهم بود."

وی هنگامی که از چنگ فرعونیان گریخت و در نزدیکی شهر مدین برسر چاهی رسید و دید که چوپانان گردن کلفت بر سرچاه ریخته و به دو دختر جوان و محجوب نوبت نمی دهند تا گوسفندان خود را سیراب سازند، باز هم ستم را تحمّل ننموده و به یاری دختران ستمدیده می شتابد؛ چوپانان را کنار زده و با وجود خستگی فراوان ناشی از هشت شبانه روز راه پیمایی و گرسنگی مفرط، به تنهایی و بدون هیچ چشم داشتی، برای همه گوسفندان آن ها از چاه آب می کشد.

امام سجاد علیه السلام نیز در دعای بیستم صحیفه سجادیه، چنین معروض می دارد:

"خداوندا! به روان محمد و آل محمد رحمت فرست، و دست مرا در مبارزه با ظلم و اجحاف، توانا گردان، و به زبان من در برابر دشمن قدرت گفتار بخش، و بر قوم بدخواه پیروزم گردان! مقدّر فرمای که حلیه مردم حلیه گر را در هم بشکنم و دست ظالم را ازتعدّی و تجاوز کوتاه کنم و ... تهدید دشمنان را به هیچ انگارم و ...

پروردگارا! مقرر بفرمای که دست های من در خیر و صلاح مردم به کار افتد، و همچنان دست کارگر مرا از منت گذاری و دل آزاری ایمن دار، و زبان مرا از خودستایی و تفاخر خاموش فرمای!"

6- گذشت و بخشش: ورزش کار مسلمان باید دارای روحیه گذشت و بخشش باشد. وقتی در اوج قدرت و توانایی بوده و برخصم برتری و پیروزی یافته، بر او سخت نگیرد و در صدد انتقام جویی و صدمه زدن به حریف برنیاید. او باید عفو و گذشت را شکرانه پیروزی خویش قرار دهد. حضرت علی علیه السلام در این مورد می فرماید:

"اذا قدرت علی عدوّک فاجعل العفوعنه شکراً للقدرة علیه؛

هر گاه بر دشمنت دست یافتی، پس بخشش و گذشت از او را شکر و سپاس (نعمت) توانایی براو قرار ده."

"و ابظم الغیظ و تجاوز عند المقدرة، و احلم عند الغضب، و اصفح مع الدّولة تکن لک العاقبة؛

و خشم را فرو بنشان، و هنگام توانایی [از کیفر] بگذر، و هنگام تندخویی بردبار باش، و با وجود تسلط داشتن [از انتقام] دوری کن، تا برایت پاداش نیکو باشد."

7- پرهیز از غرور: ورزش کار هر چند نیرومند باشد، نباید به قدرت، توان و مقاماتی که دارد مغرور شود. او باید بداند همه نیروها و توان ها، از آن خداوند قادر متعال است. از این جهت است که نماز، به هنگام به پاخاستن می گوییم:

"بحول الله و قوّته اقوم واقعد؛

با توان و نیروی الله به پامی خیزم و می نشینم."

سرور شهیدان شاهد، حضرت امام حسین بن علی علیه السلام نیز وقتی که به لشکر انبوهی از دشمن حمله می برد و در میان بارانی از تیر، یک تنه آنان را وادار به گریز نموده و تعداد قابل توجهی از آنان را از دم تیغ خویش می گذراند، با صدای بلند و رسا می فرمود:

"لاحول و لا قوّة الا بالله العلی العظیم؛

هیچ توان و نیرویی، جز از ناحیه الله که بلند مرتبه و والا مقام است، وجود ندارد."

خداوند متعال نیز، همین مطلب را در قرآن مجید تذکر داده و می فرماید:

"انّ القوة لله جمیعاً؛

همه نیروها [بدون استثنا] از آن خداوند است."

پس دلیلی وجود ندارد که افراد نیرومند و ورزشکار به قوّت و توان خود مغرور شده، خدا را از یاد برده، و از آن در راه های غیر صحیح و غیر انسانی استفاده نمایند. حضرت سلیمان که دارای قدرت و حکومتی فوق العاده بود و وقتی اراده نموده بود که تخت بلقیس را از کاخش در سرزمین سبابه کاخ خود آورد، یکی از درباریانش در کم تر از یک چشم به هم زدن، این کار را برایش انجام داده بود، به این قدرت و عظمت فوق العاده ای که در اختیار داشت، مغرور نشده و می گوید:

"هذا من فضل ربّی لیبلونی ءاشکرام اکفر؛

این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا می آورم یا کفران [نعمت] می کنم."

بنابر این باید قدرت را از جانب خدا و وسیله ای برای آزمایش دانسته و به آن مغرور نشد. عاقبت غرور، شکست و سقوط است، شخص مغرور، حریف را دست کم گرفته، احتیاط را از دست داده و در نتیجه شکست می خورد. حضرت علی علیه السلام همین امر را آفت شجاعت دانسته و می فرماید:

"آفة الشّجاعة اضاعة الحزم؛

آفت شجاعت، از بین بردن تدبیر و هوشیاری است."

"آفة الشّجاعة استضعاف الخصم؛

آفت شجاعت، دشمن را ضعیف شمردن است."


ویژهگ-ی-های-یک-ورزشکارمسلمان ویژهگ-ی-های-یک-ورزشکارمسلمان ویژهگ-ی-های-یک-ورزشکارمسلمان ویژهگ-ی-های-یک-ورزشکارمسلمان ویژهگ-ی-های-یک-ورزشکارمسلمان امتیاز : 494 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت: 4:34 ب.ظ بازدید: 230 نویسنده: میرزا حسن

پیوند اولیاء و مربیان

 

انجمن اولیاء و مربیان مظهر همکاری خانه و مدرسه در امر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان است. خانه و مدرسه دو نهاد تربیتی مهم بشمار می آیند که در صدر عوامل تاثیرگذار بر روند رشد و تکامل رفتار نوباوگان جامعه قرار دارند و مهمترین عامل در هماهنگی و همسویی نظری و عملی میان مربیان و مدرسه به واقع انجمن اولیاء ومربیان است.

هر یک از دو کانون خانواده و مدرسه به تنهایی موفق نیستند بلکه باید مجموعا به صورت نهادی واحد درآیند و یک سیاست ویک بینش را اتخاذ نمایند.

اولیاء به عنوان صاحبان اصلی این سرمایه های با ارزش ، دارای حق اظهار نظر ، حق نظارت ودر بعضی موارد حق دخالت درمسائل آموزش و پرورش هستند و تنها دراین صورت است که فرآیند پیچیده و عمیق تعلیم وتربیت می تواند به شکل درست و شایسته ای به اجرا گذاشته شده و موجب رشد و تعالی گردد.

ممکن است رفتار و شیوه های تربیتی مربیان با رفتارها و روشهای تربیتی اولیاء در خانواده متفاوت و یا احیانا متضاد باشد که در این صورت تاثیر ویرانگری بر شخصیت کودک دارد ؛ از این اصل مسلم تربیتی می توان ضرورت ارتباط و تبادل نظر میان اولیاء و مربیان را درک کرد. این ارتباط در سیستم آموزشی و پرورشی ما از طریق انجمن اولیاء و مربیان صورت می گیرد.

خانه و مدرسه زمانی می توانند رسالت آموزشی و تربیتی خاص خود را به نحو مطلوب انجام دهند که هر یک شناخت تربیتی کافی داشته باشند و نقش تربیتی خاص خود را با بصیرت ایفا کنند. از سوی دیگر، تا هنگامیکه اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیاء روشن نشود ، نمی توان آنها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموز مشارکت داد.

اهداف عمده انجمن اولیاء و مربیان

 

همفکری، تلاش، یاری و همکاری برای بهبود و پیشرفت هر چه بهتر امر آموزش و پرورش دانش آموزان از طریق :

1-    آگاه کردناولیاءبه مسائل دینی، تربیتی، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ کردن روشهای تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه.

2-    ایجاد و تحکیم پیوندهای عاطفی ، اخلاقی و انسانی بیناولیاءو مربیان.

3-    بهره مندی هر چه بیشتر از امکاناتاولیاءبرای تهیه ، تدارک و تکمیل امکانات آموزشی- پرورشی و بهداشتی مدرسه .

اهمیت ارتباط میان والدین و مربیان

دکتر لی سالک ، یکی ازاستادان روانشناسی کودک و متخصص کودکان در دانشگاه کورنل آمریکا ، درباره اهمیت ارتباط میان والدین با مدرسه می گوید : " وقتی کودک می بیند که شما ، مدرسه و فعالیتهای مربوط به آن را آنقدر مهم می دانید که درآن شرکت می کنید ، در نهان خود احساس فعالیت می کند. اگر شما به مدرسه اهمیت بدهید ، کودک نیز برای مدرسه و آموزگارش احترام بیشتری قائل می شود. کودکانی که والدینشان در فعالیتهای مربوط به مدرسه شرکت می کنند نوعی روحیه اجتماعی پیدا می کنند و نسبت به جامعه و مسائل مربوط به آن احساس مسئولیت بیشتری دارند . همه کودکان، مدرسه را کمی شبیه خانواده و خانواده را کمی شبیه مدرسه می دانند. "


به-مناسبت-روز-پیوند-اولیاء-ومربیان به-مناسبت-روز-پیوند-اولیاء-ومربیان به-مناسبت-روز-پیوند-اولیاء-ومربیان به-مناسبت-روز-پیوند-اولیاء-ومربیان به-مناسبت-روز-پیوند-اولیاء-ومربیان امتیاز : 471 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 24 مهر 1390 ساعت: 3:52 ب.ظ بازدید: 219 نویسنده: میرزا حسن

زندگينامه
در شعبان 1322 قمري، مطابق با 1281 شمسي، در خميني شهر (سده) از توابع اصفهان در خانواده اي روحاني و اهل علم، فرزندي ديده به جهان گشود كه او را عطاء الله ناميدند.
وي يگانه فرزند پسر مرحوم حجت الاسلام ميرزا اسدالله، نوه مرحوم حجت الاسلام ميرزا محمد جعفر، از علماي معروف سده و جدش از علماي معروف جبل آمل لبنان بود. مادر مكرمه ي ايشان از سلسله ي جليله ي سادات اصفهان مي باشد.
دروس ابتدايي را در همان خميني شهر آموخت و در 12 سالگي عازم اصفهان گرديد. و در طي 10 سال دروس ادبيات و سطح، فقه و اصول و يك دوره درس خارج اصول را در محضر اساتيدي چون آيات عظام سيد مهدي درچه اي، بروجردي، سيد محمد نجف آبادي، فشاركي، مدرس گذرانيد.
در سال 1343 قمري، در 20 سالگي جهت ادامه ي تحصيلات عازم قم گرديد و مدت 20 سال، در حالي كه همسر و فرزندانش به علت فشار زندگي و تنگدستي كه امكان اجاره ي اتاقي را در قم نداشت، در اصفهان به سر مي بردند خود در قم از محضر اساتيد بزرگوار آيات عظام شيخ عبدالكريم حائري (قدس سره)، حجت كوه كمره اي، حاج سيد محمد تقي خوانساري و سيد صدر الدين صدر بهره هاي فراوان برد و جزوات فقه و اصولي كه در جلسات درس مي نوشت هم اكنون موجود است. وي به سبب كوشش و جديت زايد الوصفي كه در يادگيري داشت، مورد توجه مراجع تقليد زمان خود، بخصوص آيت الله سيد محمد تقي خوانساري قرار گرفت و اولين اجازه ي اجتهاد از سوي معظم له به ايشان داده شد.
امامت نماز جماعت در فيضيه
مرحوم آيت الله خوانساري در مدرسه ي فيضيه اقامه جماعت مي فرمودند و در غيبت ايشان، امام (قدس سره) نماز جماعت را به پا مي داشتند و در غيبت اين دو بزرگوار به اصرار طلاب، آيت الله اشرفي اقامه ي نماز مي كردند و حتي يكبار امام (قدس سره) به ايشان اقتدا كردند كه اين حكايت از زهد وتقواي آن بزرگوار دارد.
پس از ورود آيت الله العظمي بروجردي به قم و ارايه ي درس فقه و اصول از سوي معظم له، شهيد اشرفي ضمن شركت در درس ايشان ، و اهتمام در فراگيري چنان مورد عنايت قرار گرفت كه چندين بار استاد به ديدار شاگرد خويش رفته و پس از ديدن دست نوشته هاي درس خود، بسيار خرسند شده و براي وي لوح تقدير فرستادند. شهيد در طي مراحل تعلم، شاگردان بسياري تربيت كرد.
پس از مدتي، آيت الله العظمي بروجردي به وي دستور عزيمت به كرمانشاه و پذيرش مسؤوليت نمايندگي خود را به ايشان دادند.
15 خرداد 1342 تا پيروزي انقلاب
پس از واقعه ي 15 خرداد 1342، شهيد محراب در منطقه ي غرب كشور و شهر كرمانشاه به تبعيت از امام (قدس سره) مبارزات خود را آغاز كرد و با نشر اعلاميه و نوار سخنراني، زمينه ي گسترش قيام را فراهم نمود. پس از دستيگري امام(قدس سره)، ايشان در جهت جلب نظر علماي قم و بخصوص مراجع تقليد براي ادامه ي نهضت تلاش داشتند. به همين منظور به ديدار آيت الله العظمي گلپايگاني و سپس به ديدار آيت الله العظمي مرعشي نجفي رفته و از ايشان درخواست حمايت از حركت امام (قدس سره)، را مي كند و ميان برنامه هاي اين دو مرجع هماهنگي جدي به عمل مي آورد.
با آزادي امام (قدس سره) از زندان، وي به اتفاق چند تن از علما به قم عزيمت كرده و با معظم له ديدار و با كسب اجازه ي كتبي وكالت و اجازه ي مطلق در امور حسبيه و شرعيه از جانب امام (قدس سره) نماينده ي تام الاختيار ايشان در استان كرمانشاه مي شود.
در زمان حيات مرحوم آيت الله حكيم، مقدمات مرجعيت مطلقه ي امام (قدس سره) را آماده كرد و در ماههاي رمضان و محرم و صفر و ايام فاطميه، ضمن دعوت از روحانيون مبارز و سوق دهي سخنراني ها به مسأله مرجعيت امام(قدس سره)، اقدامات مهمي را در اين زمينه انجام دادند به نحوي كه تعداي از سخنرانان در همين رابطه دستگير و بازداشت شدند.
با ادامه ي مبارزات وي، موج مخالفت ها با او چه از سوي رژيم و چه برخي روحاني نماها شدت مي گيرد و بارها ايشان را به تبعيد و يا به زندان تهديد مي كنند.وي از امام (قدس سره) به عنوان كسي كه از او تَرك اولي سر نمي زند و ذره اي هواي نفس ندارد، رهبر انقلاب، مرجع تقليد جامعه الشرايط، اعلم، اورع و ولي فقيه نام مي برد.
هنگامي كه موج جديد مبارزات مردمي به رهبري امام (قدس سره) در 19 دي 1356، آغاز گرديد و اين حركت توفنده اقصي نقاط كشور را در بر گرفت، شهيد اشرفي در كرمانشاه، رهبري مبارزات مردمي را عهده دار شد و با دعوت از روحانيون مبارز درهدايت مردم، نقش مؤثري را ايفا نمود.
در يكي از تظاهراتي كه عليه رژيم شاهنشاهي انجام شد، مورد هجوم مأموران قرار گرفت و آسيب ديد. چند روز بعد مأموران حكومتي با حمله به منزل ايشان، او را دستگير و بدون اين كه اجازه ي خواندن نماز صبح را به وي بدهند، با عجله به تهران منتقل و در كميته ي شهرباني در سلول انفرادي زنداني كردند؛ اما به دنبال اعتراضات شديد مردم، پس از چند روز، آزاد شد و مجدداً رهبري قيام مردم كرمانشاه را به عهده گرفت. وي در همه ي تظاهرات و راهپيمايي ها پيشاپيش جمعيت حركت مي كرد و تا پايان مراسم حضوري فعال داشت. مراسم راهپيمايي روز عيد فطر، تاسوعا و ... كه هر كدام حركت هاي شايان توجه بود، از جمله اقدامات ايشان به شمار مي آيند.
انتصاب آيت الله اشرفي به امامت جمعه ي كرمانشاه
در مهرماه 1358 شمسي، امام خميني (قدس سره)، آيت الله اشرفي را به عنوان امام جمعه ي كرمانشاه منصوب فرمود. متن حكم امام (قدس سره) بدين شرح مي باشد:
بسمه تعالي
جناب مستطاب شيخ الاعلام و حجت الاسلام آقاي حاج عطاء الله اشرفي اصفهاني دامت افاضاته ، اميد است وجود شريف از بليات محفوظ و به انجام وظايف الهي مشغول باشيد.
ضمناً طوماري به امضاي آقايان محترم علماي اعلام كرمانشاه واصل گرديد كه درخواست نموده بودند، جناب عالي فريضه ي نماز جمعه را در ان شهر اقامه فرماييد و با توجه به وضع زمان و احتياج مسلمانان به اين گونه اجتماعات مذهبي، مناسب است دعوت آقايان محترم را بپذيريد و بدين وسيله جناب عالي به امامت نماز جمعه منصوب مي شويد تا ان شاء الله تعالي هرچه با شكوهتر اين فريضه ي الهي را در آن شهر اقامه نماييد.
از خداي تعالي ادامه ي توفيقات جناب عالي در راه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوي الخميني
نقش شهيد در دوران دفاع مقدس
با آغاز جنگ تحميلي و بسيج همه جانبه مردم و قواي مسلح براي حضور در جبهه و پشتيباني جبهه، آيت الله اشرفي نيز در مدت 25 ماه تا شهادتش در تمام خطبه هاي نماز جمعه و مصاحبه ها و پيامهايش به حضور مردم در جبهه ها تأكيد مي ورزيدند و خود نيز با حضور در جبهه ها به ديدار رزمندگان مي شتافت و مقيّد بود كه سخنراني كند. اغلب با رزمندگان مصاحبه مي كرد و با آنان به گفتگو مي نشست و مي فرمود:
« وقتي به جبهه مي روم تا مدتي روحيه ام قوي مي شود»
علي رغم كهولت سن مسافت هاي طولاني و راه هاي صعب العبور رابه عشق ديدار دلاورمردان جبهه ي توحيد، با وسايل نقليه ي نظامي در شرايط دشوار مي پيمود. بارها در جبهه هاي ايلام، قصر شيرين و پادگان ابوذر، گيلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور يافت و با سخنراني هاي دلنيشين، به سپاهيان اسلام روحيه بخشيد. پس از آزادي قصر شيرين به آن شهر سفر كرد و با خواند ن دو ركعت نماز شكر در مسجد اين شهر، سپاسگزاري خود را به درگاه خداوند به جاي آورد.
وجود ايشان درمناطق عملياتي سبب دلگرمي رزمندگان و باعث شورو شوق بسيار ميگرديد. يك بار پس از عزيمت به منطقه ي جنوب، عازم شهر آزاد شده ي بستان شده و زير بمباران وحشيانه ي دشمن وارد شهر گرديد و از آن جا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عمليات فتح المبين در دوم فروردين 1361، در قرارگاه حضور يافت و پيشنهاد كرد كه عمليات به نام حضرت زهرا (عليها السلام) نامگذاري شود.
آيت الله اشرفي پس از آزادي خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم اين شهر نماز شكر را به امامت ايشان به جاي آوردند. بعد از ظهر همان روز علي رغم مخالفت فرماندهان، به اتفاق امام جمعه ي اهواز عازم خرمشهر شد و پس از ورود به شهر ، در مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور يافت و فرمود:
«امروز يكي از روزهاي مهم اسلامي و يوم الله است و از جمله آرزوهاي من فتح خرمشهر بود كه بحمدا لله من زنده ماندم و اين روز را ديدم.»
در شب جمعه هشتم مهر 1361، شبِ عمليات مسلم بن عقيل در منطقه ي غرب، حضور داشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه اي به استراحت نپرداخت. نزديكي هاي صبح يك عدد گلوله ي توپ در نزديكي چادر ايشان منفجر گرديد. فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند، اما ايشان نپذيرفت و فرمود:
«من از اين محل نمي روم و آماده ي هرگونه مسأله اي هستم، زيرا خون من رنگين تر و جان من عزيزتر از اين عزيزان رزمنده نيست. من بايد تا پايان عمليات اين جا باشم.» سرانجام شهيد محلاتي، عبا و عمامه ي ايشان را برداشت و بر سر و دوش ايشان گذاشت و عصا را به دستش داد و او را عازم كرمانشاه كرد.
آيت الله اشرفي در پشت جبهه هم فعاليت هاي چشمگيري داشت، از جمله ي آن ها افتتاح حسابي در بانك برا ي جمع آوري كمك هاي نقدي به جبهه ها بود. حساب ديگري نيز جهت كمك به مهاجرين جنگ افتتاح كردند. حساب ديگري نيزجهت بازسازي منطقه ي گيلانغرب كه به استان كرمانشاه محوّل شده بود، اختصاص دادند.
شهيد به مسأله وحدت بين شيعه و سني اهميت فوق العاده مي دادند. اقدامات ايشان در اين زمينه بسيار مؤثر واقع مي شد.
شهادت
منافقين ترور اين بزرگوار را از مدت ها پيش در سرلوحه ي كارخود قرار داده بود. اولين بار در سال 1359، منزل ايشان هدف يك بمب صوتي منافقين قرار گرفت كه پس از انفجار، به علت حاضر نبودن وي در محل حادثه، اين سوء قصد نافرجام ماند.
در دومين اقدام منافقين، در تير 1360 هنگامي كه آيت الله اشرفي براي اقامه ي نماز ظهر قصد ورود به مسجد را داشتند، به ناگاه سه مهاجم مسلح از داخل يك اتومبيل به سوي وي آتش گشودند كه گلوله ها به وي اصابت نكرد. مهاجمين در حين فرار نارنجكي به سوي او پرتاب كردند كه تعدادي بي گناه شهيد و مجروح شدند. و به ايشان آسيبي نرسيد.
سومين اقدام در روز جمعه 23 مهر 1361، هنگامي كه خطبه اوّل نماز را آغاز كرده بودند، يك نفر به طرف وي هجوم آورده، ايشان را در آغوش گرفت و لحظه اي بعد بر اثر انفجار نارنجك، معظم له در حالي كه به حالت سجده به زمين افتاده بودند به شهادت رسيدند.
بدين ترتيب محراب خونين كرمانشاه، منزلگاه عروج گرديد و به فرمايش امام (قدس سره): «شهادت او جامعه ي روحانيت را سوگوار كرد.»
در روز تشييع، كرمانشاه يكپارچه تعطيل و در سراسر كشورعزاي عمومي اعلام گرديد.
جنازه ي آن بزرگوار پس از تشييع با شكوه، بنا به وصيت ايشان به اصفهان انتقال و در قبرستان اصفهان (تخت فولاد) به خاك سپرده شد.
پيام امام خميني(قدس سره)
امام خميني به مناسبت اين جنايت پيامي صادر فرمودند كه گوشه هايي از آن به شرح زير است:
«... چه سعادتمند و پيروزند آنان كه در نشيب و فرازها و پستي و بلندي هاي حيات خويش به دام هاي شيطاني و وسوسه هاي نفساني نيفتاده و آخرين حجاب بين محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدين في سبيل الله راه يافتند، چه سعادتمند و خوشبخت اند آنان كه به دنيا و زخارف آن پشت پا زده و عمري را به زهد و تقوا گذرانده و آخرين درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه ي جمعه با دست يكي از منافقين و منحرفين شقي، فايز و به والاترين شهيد محراب كه به دست خيانتكار اشقي الاشقيا به ملأ اعلاء شتافت، ملحق شدند. و شهيد عزيز محراب اين جمعه ي ما، از آن شخصيت هايي بود كه اين جانب يكي از ارادتمندان اين شخص والامقام بوده و هستم. اين وجود پر بركت و متعهد را قريب شصت سال است مي شناسم. مرحوم شهيد بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا عطاء الله اشرفي را در اين مدت طولاني به صفاي نفس و آرامش روح و اطمينان قلب و خالي از هواهاي نفساني و تارك هوي و مطيع امر مولا و جامع علم مفيد و عمل صالح مي شناسم و در عين حال مجاهد و متعهد و قوي النفس بود. او در جبهه ي دفاع از حق، از جمله ي اشخاصي بود كه مايه دلگرمي جوانان مجاهد بود و از مصاديق بارز «رجالٌ صَدقُوا ما عاهَدُوا الله عليه» بودو رفتن او ثُلمه بر اسلام وارد كرد و جامعه ي روحاني را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره ي شهداي كربلا قرار دهد و لعنت و نفرين خود را بر قاتلان چنين مرداني نثار فرمايد. ننگ ابدي بر آنان كه يك چنين شخص صالحي را كه آزارش به موري نرسيده بود، از ملت ما گرفتند و خود را در پيشگاه خداي متعال و در نزد ملت فداكار، منفورتر و جنايتكارتر از قبل معرفي كردند. اين بزرگوار مثل ساير شهداي عزيز ما به جوار رحمت حق پيوست و ملت مجاهد و قواي مسلح سلحشور ما با عزمي راسختر به پيشبرد انقلاب ادامه مي دهند و آنان كه به ادعاي واهي خود كوس طرفداري از خلق را مي زنند و با خلق خدا آن مي كنند كه همه مي دانند، در اين جنايت عظيم چه توجيهي دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمي خدمتگزار و پيرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتي كسب مي كنند و چه طرفي مي بندند؟ و آنان كه در سوگ اين جنايتكاران اشك تمساح مي ريزند و از جريان حكم خدا درباره ي آنان شكايت دارند، چه انگيزه اي دارند؟»


به-مناسبت-سالگرد-پنجمین-شهید-محراب-حضرت-آیت-الله-اشرفی-اصفهانی به-مناسبت-سالگرد-پنجمین-شهید-محراب-حضرت-آیت-الله-اشرفی-اصفهانی به-مناسبت-سالگرد-پنجمین-شهید-محراب-حضرت-آیت-الله-اشرفی-اصفهانی به-مناسبت-سالگرد-پنجمین-شهید-محراب-حضرت-آیت-الله-اشرفی-اصفهانی به-مناسبت-سالگرد-پنجمین-شهید-محراب-حضرت-آیت-الله-اشرفی-اصفهانی امتیاز : 416 دیدگاه(0)

تاریخ: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت: 7:55 ب.ظ بازدید: 201 نویسنده: میرزا حسن

به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد

ترا در اين سخن انكار كار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند

كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد

به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز

به يار يك  جهت حق گذار ما نرسد

هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكي

به دلپذيري نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار كائنات آرند

يكي به سكه صاحب عيار ما نرسد

دريغ غافله عمر چنان رفتند

كه گردشان به هواي ديار ما نرسد

دلا ز رنج حسودان مرنج و راثق باش

كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد

چنان بزي كه اگر خاك ره شوي كس را

غبار خاطري از رهگذار ما نرسد

بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصه او

به سمع پادشه كامكار ما نرسد

 


به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(شعری-از-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(شعری-از-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(شعری-از-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(شعری-از-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(شعری-از-حافظ) امتیاز : 532 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 08 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
پنجشنبه 06 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 12 اسفند 1391

مطالب محبوب

یکشنبه 15 بهمن 1391
جمعه 27 بهمن 1391
سه شنبه 26 مهر 1390
دوشنبه 22 اسفند 1390
شنبه 12 اسفند 1391

صفحات مطالب

نظرسنجی
کلا" معبر باشه یا نه؟؟؟؟



نتايج|| آرشیو نظرسنجی