معبرسایبری میرزا حسن

تاریخ: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت: 7:50 ب.ظ بازدید: 247 نویسنده: میرزا حسن

                                           

«روز بزرگداشت لسان الغیب حافظ شیرازی» غزل سرای همه اعصار و آینه روشن شعر گرامی‌باد».

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزلسرای ایران و جهان به شمار می‌رود. حافظ را نمی‌توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه‌اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد. 

شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عشق گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند.
 
خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه‍.ق- حدود سال 727- در شیراز دیده به جهان گشود. 

پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل کازرون بود. پس از مرگ پدر، شمس الدین کوچک نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی پرداخت. در همین دوران به کسب علم و دانش علاقه‌مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. 

بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر کرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس کرد. او به تحقیق و مطالعه کتابهای بزرگان آن روزگار- از قبیل کشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.

حافظ- همچنانکه از تخلص او برمی‌آید- قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شکل (قراآت هفتگانه) می‌خواند. حافظ دارای زن و فرزندان بود. در غزلیاتش به مرگ یکی از فرزندانش اشاره کرده است:

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین؟
به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سیمین

حافظ به سفر علاقه‌ای نداشت و چون دلبستگی خاصی به شیراز داشت تقریبا تا آخر عمر از شیراز خارج نشد و تنها یک‌بار به شهر یزد سفر کرد ولی به خاطر ملالت از یزد و یزدیان به شیراز بازگشت:

دلم از وحشت سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

همچنین به دعوت سلطان محمود دکنی راهی دکن شد ولی در جزیره هرمز گرفتار طوفان گردید و به همین دلیل سفر خود را آغاز نکرده به پایان برد و به شیراز بازگشت.

حافظ مردی بود ادیب، عالم به علوم ادبی و شرعی و آگاه از دقایق حکمی‌و حقایق عرفانی. استعداد خارق العاده او در تلفیق مضامین و آوردن صنایع گوناگون بیانی در غزل او را سرآمد شاعران زمان خویش و حتی تمامی‌شاعران زبان فارسی کرده است. 

او بهترین غزلیات مولوی، سعدی، کمال، اوحدی، خواجو و سلمان را استقبال کرده است اما دیوان او به قدری از بیتهای بلند و غزلیات عالی و مضمونهای نو پر است که این تقلیدها و تأثرها در میان آنها کم و ناچیز می‌نماید. علاوه بر این، مرتبه والای او در تفکر عالی و حکمی‌و عرفانی و قدرتی که در بیان آنها به فصیح‌ترین و خوش آهنگ‌ترین عبارات داشته، وی را به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شاعران ایران قرار داده و دیوانش را مورد قبول خاص و عام ساخته است. 

این نکته را نباید فراموش کرد که عهد حافظ با آخرین مراحل تحول زبان فارسی و فرهنگ اسلامی‌ایران مصادف بود. از این روی زبان و اندیشه او در مقایسه با استادان پیش از وی به ما نزدیک‌تر است و به این سبب است که ما حافظ را بیشتر از شاعران خراسان و عراق درک می‌کنیم و سخن او را بیشتر می‌پذیریم.

 


به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(اندکی-در-مورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(اندکی-در-مورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(اندکی-در-مورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(اندکی-در-مورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(اندکی-در-مورد-حافظ) امتیاز : 491 دیدگاه(0)

تاریخ: دوشنبه 18 مهر 1390 ساعت: 7:46 ب.ظ بازدید: 205 نویسنده: میرزا حسن

سخنان تاريخي مقام معظم رهبري درباره حافظ

با توجه به بيستم مهرماه روز جهاني بزرگداشت لسان الغيب حافظ شيرازي و نيز در آستانه سفر مقام معظم رهبري به قم بخش هايي از صحبت هاي تاريخي و ماندگار حضرت آيت الله خامنه اي درباره شخصيت حافظ كه در سال 1367 و در آيين گشايش كنگره جهاني حافظ ايراد فرمودند در ادامه مي آيد.

به گزارش بولتن: حضرت آيت الله خامنه اي در اين آئين درباره جايگاه حافظ در ادبيات فارسي مي فرمايند: "بدون شك حافظ درخشانترين ستاره فرهنگ فارسي است: در طول اين چند قرن تا امروز هيچ شاعري به قدر حافظ در اعماق و زواياي ذهن و دل ملت ما نفوذ نكرده است.

او شاعر تمامي قرن‌هاست و همه قشرها از عرفاي مجذوب جلوه‌هاي الهي تا اديبان و شاعران خوش ذوق، تا رندان بي‌سر و پا و تا مردم معمولي هركدام درحافظ، سخن دل خود را يافته‌اند و به زبان اوشرح وصف حال خود راسروده‌اند شاعري كه ديوان او تا امروز هم پر نشرترين و پر فروش‌ترين كتاب بعد از قرآن است و ديوان او در همه جاي اين كشور و در بسياري از خانه‌هاي يا بيشتر خانه‌ها با قداست و حرمت در كنار كتاب الهي گذاشته مي‌شود.

شاعري كه لفظ و معنا و قالب و محتوا را با هم به اوج رسانده است و در هر مقوله‌اي زبده‌ترين و موجزترين و شيرين‌ترين گفته را دارد."

ايشان درباره دلايل اكرام و لزوم تجليل از حافظ مي فرمايند:" دو خصوصيت وجود دارد كه ما را وا مي‌دارد از حافظ تجليل كنيم و ياد او را زنده نگاه داريم، اول زبان فاخر او كه همچنان بر قله زبان و شعرفارسي ايستاده است و ما اين زبان را بايد ارج بنهيم و از آن معراجي بسازيم به سوي زبان پاك، پيراسته، كامل و والا، چيزي كه امروز از آن محروميم.

دوم، معارف حافظ كه خود او تاكيد مي‌كند كه از نكات قرآني استفاده‌كرده است. قرآن درس هميشگي زندگي انسان است و شعر حافظ مستفاد از قرآن مي‌باشد.

حافظ خود اعتراف دارد كه نكات قرآني را آموخته و زبان خودش را به آنها گشوده است. پس محتواي شعر حافظ آنجا كه از جنبه بياني محض خارج مي‌شود و قدم در وادي بيان معارف و اخلاقيات مي‌گذارد يك گنجينه و ذخيره براي ملت ما و ملت‌هاي ديگر و نسل‌هاي آينده است. چرا كه معارف والاي انساني مرز نمي شناسد. از اين روز بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآني و اسلامي و ايراني است و نيز بزرگداشت آن انديشه‌هاي نابي است كه در اين ديوان كوچك گردآوري شده و به بهترين و شيواترين زبان، بيان گرديده است.

من مايل بودم كه امروز حداقل بتوانم بحثي مورد قبول در اين مجمع داشته باشم. ارادت به حافظ و احساس مسووليت در مقابل پيام حافظ و جهان بيني و زبان او مرا به شركت در اين اجتماع و همكاري با شما وا مي‌دارد. اما وقت محدود و گرفتاري‌ها به من اجازه نمي‌دهد، آنچنان كه دلخواه يك دوستدار حافظ است درباره او سخن بگويم، در استعجال با استمداد از حافظه و حافظ مطالبي را آماده كرده‌ام كه عرض مي‌كنم.

بحث را در سه قسمت مطرح خواهم كرد: يك قسمت در باب شعر حافظ، قسمت ديگر در باب جهان‌بيني حافظ و قسمت سوم در باب شخصيت او."


حضرت آيت الله خامنه اي در اين سخنراني با پرداختن به اين سوال كه بهترين شاعر فارسي زبان كيست و اشاره اي به تلاش ها براي يافتن پاسخ مناسب مي فرمايند:‌" آنچنان كه من از ديوان حافظ و از مجموعه سخن او برداشت مي‌كنم، شعر حافظ دراوج هنر فارسي است و از جهات مختلف در حد اعلاست. اين بحث كه بهترين شاعر فارسي كيست، تا كنون بحث بي‌جوابي مانده است و شايد بعد از اين هم بي‌جواب بماند. اما مي‌توان ادعا كرد كه به اوج سخن حافظ، يعني به اوجي كه در سخن حافظ هست، هيچ سخنسراي ديگري نرسيده است. نه اينكه مرتبه شعر حافظ در همه غزليات و سروده‌ها در مرتبه‌اي والاتر از ديگران است، بلكه به اين معنا كه در بخشي از اين مجموعه گرانبها و نفيس اوجي وجود دارد كه شبيه آن را در كلام ديگران مشاهده نمي‌كنيم. غزل به طور طبيعي شعر عشق است."

از نظر معظم له برخي خصوصيات شعر حافظ به اين شرح است:

1- قدرت تصوير ؛ يكي از خصوصيات شعر حافظ، قدرت تصويرهاست و اين از چيزهايي است كه كمتر به آن پرداخته شده است . تصوير در مثنوي چيز آسان و ممكني است. لذا شما تصويرگري فردوسي را در شاهنامه و مخصوصا نظامي را در كتاب‌هاي مثنويش مشاهده مي‌كنيد، كه طبيعت را چه زيبا تصوير مي‌كند. اين كار در غزل كار آساني نيست، بخصوص وقتي كه غزل بايد داراي محتوا هم باشد. تصوير با آن زبان محكم و با لطافت‌هاي ويژه شعر حافظ و با مفاهيم خاصش چيزي نزديك به اعجاز است."

2- شورآفريني ؛ از خصوصيات ديگر زبان حافظ شور آفريني آن است. شعر حافظ شعري پر شور است و شورانگيز. با اينكه در برخي از اشكالش كه شايد صبغه غالب هم داشته باشد. شعر رخوت و بي‌حالي است، اما شعر حافظ شعر شور‌انگيز و شورآفرين است.

3- استفاده‌ي گسترده از مضامين ؛ خصوصيت ديگرش اين است كه شعر حافظ سرشار از مضامين و آن هم مضامين ابتكاري است. خواجه مضامين شعراي گذشته را با بهترين بيان و غالبا بهتراز بيان خودشان ادا كرده است. چه مضامين شعراي عرب و چه شعراي فارسي زبان پيش از خودش مثل سعدي و چه شعراي معاصر خودش مثل خواجو و سلمان ساوجي كه گاهي مضموني را از آنها گرفته و به زيباتر از بيان خود آنها، آن را ادا كرده است.

4- كم‌گويي و گزيده‌گويي ؛كم‌گويي و گزيده‌گويي خصوصيت ديگر شعر حافظ است، يعني حقيقتا جز برخي از ابيات يا بعضي از غزليات و قصايدي كه غالبا هم معلوم مي‌شود كه مربوط به اوضاع و احوال خاص خودش يا مدح اين و آن مي‌باشد، در بقيه ديوان نمي‌شود جايي را پيدا كرد كه انسان بگويد در اين غزل اگر اين بيت نبود بهتر بود، كاري كه با ديوان خيلي از شعرا مي‌شود كرد. انسان ديوان‌هاي بسيار خوب را از شعراي بزرگ مي‌خواند و مي‌بيند در قصيده‌اي به اين قشنگي با غزلي به اين شيوايي بيت بدي وجود دارد و اگر شعر يك دست‌تر بود، بهتر بود. انسان در شعر حافظ چنين چيزي را نمي‌تواند پيدا كند.

5- شيريني بيان ؛رواني و صيقل‌زدگي الفاظ، تركيبات بسيار جذاب و لحن شيرين زبان يكي از خصوصيات اصلي شعر حافظ است. بيان او بسيار شبيه به خواجو است. گاه انسان وقتي شعر خواجوي كرماني را مي‌خواند، مي‌بيند كه خيلي شبيه به شعر حافظ است و قابل اشتباه با او. اما قرينه بيان حافظ در هيچ ديوان ديگري از دواوين شعر فارسي تا آنجايي كه بنده ديده‌ام و احساس كرده‌ام مشاهده نمي‌شود. بعضي حافظ را متهم به تكرار كرده اند، بايد عرض كنم تكرار حافظ، تكرار مضمون نيست، تكرار ايده‌ها و مفاهيم است. يك مفهوم را به زبان‌هاي گوناگون تكرار مي‌كند، نمي‌شود اين را تكرار مضمون ناميد.

6- موسيقي گوش‌نواز ؛ موسيقي الفاظ حافظ و گوش نوازي كلمات آن نيز يكي ديگر از خصوصيات برجسته شعر اوست. شعر او هنگامي كه به طرز معمولي خوانده مي‌شود گوش‌نواز است. چيزي كه در شعر فارسي نظيرش انصافا كم است. بعضي از غزليات ديگر هم البته همين گونه است. در معاصرين و خواجو نيز همين طور است. بسياري از غزليات سعدي بر همين سياق است. بعضي از مثنويات نيز چنين‌اند، اما در حافظ اين يك صبغه كلي است و كثرت ظرافت‌ها و ريزهكاري‌هاي لفظي از قبيل جناس‌ها و مراعات‌نظيرها و ايهام و تضادها، الي ماشاءالله. شايد كمتر بتوان غزلي يافت كه در آن چند مورد از اين ظرافت‌ها و ريزه‌كاري‌ها و ترسيم‌ها و صنايع لفظي وجود نداشته باشد.

7- رسايي بيان ؛ يكي ديگر از خصوصيات شعر حافظ رواني و رسايي آن است كه هر كسي با زبان فارسي آشنا باشد شعر حافظ را مي‌فهمد. وقتي كه شما شعر حافظ را براي كسي كه هيچ سواد نداشته باشد بخوانيد راحت مي‌فهمد.

8- بكاربردن كنايه ؛خصوصيت ديگر به كار بردن معاني رمزي و كنايي است كه اين هيچ شكي درش نيست. يعني حتي كساني كه شعر حافظ را يكسره شعر عاشقانه و به قول خودشان رندانه مي‌داند و هيچ معتقد به گرايش عرفاني در حافظ نيستند (واقعا اين جفاي به حافظ است) هم در مواردي نمي‌توانند انكار كنند كه سخن حافظ سخن رمزي است يعني كاملا روشن است كه سخن حافظ اينجا به كنايه و رمز است.

9- استفاده از لهجه‌ي شيرازي ؛ خصوصيات لفظي بسياري در شعر خواجه وجود دارد، از جمله چيزهاي ديگري كه به نظرم رسيد و جا دارد پيرامون آن كار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلي است، يعني از لهجه شيرازي. حافظ در شعرهاي بسيار باعظمت خود از اين موضوع استفاده كرده است و موارد زيادي از اين نمونه رامي‌توان در ميان اشعار او مشاهده كرد.


به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(سخنان-مقام-معظم-رهبری«حفظه-الله»درمورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(سخنان-مقام-معظم-رهبری«حفظه-الله»درمورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(سخنان-مقام-معظم-رهبری«حفظه-الله»درمورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(سخنان-مقام-معظم-رهبری«حفظه-الله»درمورد-حافظ) به-مناسبت-بزرگداشت-حافظ(سخنان-مقام-معظم-رهبری«حفظه-الله»درمورد-حافظ) امتیاز : 430 دیدگاه(0)

تاریخ: پنجشنبه 14 مهر 1390 ساعت: 2:23 ب.ظ بازدید: 325 نویسنده: میرزا حسن

آشنايى با امام رضا

 

دوست عزيزم!
ما در اين جا مى خواهيم تو را با امام رضا (ع) آشنا كنيم، حرم و شهر امام رضا (ع) را به تو بشناسانيم. برايت از زيارت امام بگوييم و داستانهايى را از زندگى ايشان بازگو كنيم. پس مى توانى با رفتن به بخشهاى گوناگون اين پايگاه از اطلاعات گسترده اى كه در اختيارت قرار مى گيرد، استفاده كنى .
حتما مى دانى كه ما شيعيان دوازده امام داريم. يعنى معتقديم كه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، دوازده پيشواى معصوم براى راهنمايى مردم معرفى شده اند. براى همين است كه ما را دوازده امامى يا اثنى عشرى مى نامند. آيا نام اين دوازده امام را مى دانى ؟
براى آشنايى تو با نام و تاريخ ولادت و شهادت اين دوازده امام، جدولى تهيه كرده ايم كه مى توانى با امامان معصوم آشنا شوى.

 

آشنايى با امام رضا عليه السلام
همان گونه كه در جدول ديدى ، امام رضا (ع)، هشتمين امام از اين پيشوايان پاك و گرامى است. امام رضا (ع) تنها امام از اين عزيزان است كه قبر مطهرش در ايران قرار دارد كه شيعيان براى زيارت آن همواره به آن جا مى روند. آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟
در پايين نيز نقشه اى آورده ايم كه محل دفن امام در آن مشخص شده است.آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟

پيرامون آن شهر درجايى ديگر از اين سايت با تو سخن گفته ايم، در اينجا لازم است مطالبى را درباره امام رضا (ع) بدانى .
نامهاى امام
امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.
دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
شخصيت اخلاقى امام
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد.
ـ به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود.
ـ با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد.
ـ هميشه چهره اى خندان داشت.
ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد.
ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى كرد.
ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد.
ـ به عيادت بيماران مى رفت.
ـ در تشييع جنازه ها شركت مى جست.
ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد.
ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند.
ـ به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت.
ـ بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود.
اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد خدا از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟
آيا كسى كه خدا از او خشنود است، مردم از او خرسند نيستند؟ اين گونه هست كه نام (رضا) براى آن امام بزرگوار برازنده و سزاوار است.
امام در نگاه شاعران
از همان دوران امام رضا(ع)، شاعران و نويسندگان در وصف بزرگوارى آن حضرت بسيار سروده اند و نوشته اند و هريك به گونه اى آن امام را به نيكى وصف كرده اند. شنيدنى است كه شاعرى بود به نام (ابونواس) كه در سرودن بسيار توانايى داشت. به او گفتند: تو درباره همه چيز شعر گفته اى ، كوه و دشت و شراب و موسيقى را در اشعار خود ستوده اى ، اما شگفتا كه در باره موضوع مهمى مانند شخصيت والاى امام رضا سكوت كرده اى ! در حالى كه تو ايشان را خوب مى شناسى و با اخلاق و رفتار و بزرگوارى حضرت آشنايى كامل دارى . ابونواس ابتدا در پاسخ گفت: به خدا سوگند، تنها بزرگى او مانع از انجام اين كار شده است، چگونه كسى چون من، درباره شخصيت برجسته اى همچون امام رضا(ع) شعر بسرايد؟ آن گاه شعرى گفت كه چكيده معنى آن چنين است:
از من نخواهيد كه او را بستايم، من را توان آن نيست تا انسانى را مدح كنم كه جبرئيل خدمتگزار آستان پدر اوست.
شاعران فارسى زبان نيز در باره امام رضا(ع) سروده هاى فراوانى دارند. ما گزيده اى از اين اشعار را در جاى ديگرى از اين سايت فراهم آورده ايم كه مى توانى با انتخاب اينجا آن را ببينى .
شخصيت معنوى امام
گفتيم كه امام رضا(ع) از نظر توجه به مسائل معنوى و پرداختن به امور عبادى نيز برجسته بود. روايتها و داستانهاى بسيارى از اين جنبه زندگى امام در كتابهاى تاريخى نقل شده كه شنيدن آن براى همه ما جالب است. ما وقتى مى بينيم كه امام ما و پيشوايى كه او را به رهبرى خود پذيرفته و زندگى او را الگوى خود قرار داده ايم، اين چنين عبادت مى كند و اين گونه به مسائل عبادى توجه دارد، خود نيز ناگزيريم كه همان شيوه را پيروى كنيم و از همان روش درس بياموزيم.
در اينجا به چند نمونه از نكاتى كه تاريخ نويسان در اين زمينه مورد توجّه قرار داده اند اشاره مى كنيم...
ـ شبها كم مى خوابيد و بيشتر شب را به عبادت مى پرداخت.
ـ بسيارى از روزها را روزه مى گرفت.
ـ سجده هايش بسيار طولانى بود.
ـ قرآن بسيار تلاوت مى كرد.
ـ به نماز اول وقت پايبند بود.
ـ بجز هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت.
در كتابهاى تاريخ و حديث، از امام رضا عليه السلام دعاهاى فراوانى نقل شده كه ما بخشى از آن را در جاى ديگرى از اين سايت گرد آورده ايم. اينجا را كليك كن تا با شيوه دعا كردن امام آشنا شوى .

دوست عزيز من!
حتما مى دانى كه پرداختن به اين مسائل به معنى گوشه گيرى نيست و نمازخواندن و روزه داشتن و تلاوت قرآن نبايد سبب رها كردن مسؤوليتهاى اجتماعى شود. زندگى امام رضا(ع)، خود بهترين نمونه براى اين امر است. اگر با ما باشى و دنباله اين متن را بخوانى و در ديگر بخشهاى اين سايت نيز گشت و گذار كنى ، خواهى ديد كه امام رضا(ع) كه در زمان خود بيشتر از هر كس ديگرى عبادت مى كرد و نماز مى خواند و روزه مى گرفت، نه تنها از مسؤوليتهاى بزرگ اجتماعى گريزان نبود، بلكه پيوسته به امور مسلمانان اهتمام داشت و توجه به آن را يكى از بزرگترين رسالتهاى خويش مى دانست. پذيرفتن ولايتعهدى در آن شرايط خاص، يكى از آشكارترين نمونه هاى اين امر است.
شخصيت علمى امام
امام رضا(ع) جايگاه علمى ويژه اى داشت. او از دانشى سرشار بهره مند بود و اين برجستگى علمى او در رويارويى با دانشمندان اديان و مذاهب ديگر، بهتر آشكار مى شد. جلسات و محافلى كه علما و دانشمندان مختلف گرد هم مى آمدند و به بيان ديدگاهها و نظرات خويش مى پرداختند، در آن زمان رونق خاصى داشت. حاكمان آن عصر، گاه براى جلوه دادن شكوه دربار خويش، گاه به منظور گرايش دانشمندان به دربار، و زمانى براى اين كه بر عقيده كسى چيره شوند، در كنار مجالس ديگر، به برگزار كردن نشستهاى علمى نيز مى پرداختند. اين محافل كه به جلسات (مناظره) معروف بود، بهترين مكان براى ابراز شايستگى هاى علمى افراد به شمار مى رفت.
در عصر امام رضا (ع)، آن گاه كه همه دانشمندان جمع مى شدند و به گفت و گو مى پرداختند و سرانجام در پاسخ ديگران فرو مى ماندند، دست به دامان امام رضا(ع) مى شدند تا بر حقانيت مطلب خويش گواهى دهند.
در بالا گفتيم كه يكى از مهم ترين و معروف ترين لقب هاى امام رضا (ع)، (عالم آل محمد) است. اين كه از ميان همه امامان شيعه، حضرت امام رضا به اين لقب شهرت يافته است، خود دليل برجستگى آن امام از جهت دانشهاى رايج در زمان خويش و يافتن فرصت براى آشكارسازى آن علوم مى باشد.
اباصلت كه يكى از ياران امام است، از برادرزاده امام رضا (ع) روايتى نقل مى كند كه خواندنى است. با توجه به اين روايت تو هم مى توانى بفهمى كه اين لقب حضرت از كجا آمده است. او مى گويد:
امام موسى بن جعفر(ع) به فرزندانش مى فرمود: برادرتان، على بن موسى (يعنى امام رضا)، عالم آل محمد است... نيازهاى دينى خود را از وى فرا بگيريد و آن چه را به شما آموزش مى دهد، به ياد داشته باشيد، زيرا پدرم امام صادق(ع) بارها به من مى فرمود: عالم آل محمد در نسل توست و اى كاش من مى توانستم او را ببينم.
شنيدن اين دو حديث هم حتما براى تو جالب است. يكى از زبان شيرين خود امام است و ديگرى را يكى از ياران حضرت نقل كرده است....... حديث نخست اين است:
در حرم پيامبر(ص) مى نشستم و دانشمندان مدينه هرگاه در مسأله اى با مشكل روبرو مى شدند و از حلّ آن ناتوان مى ماندند، به سوى من رو مى آوردند و پاسخ مى گرفتند.
... و حديث دوم را عبدالسلام هروى نقل كرده كه در بيشتر نشستهاى علمى امام حاضر بوده است.
هيچ كسى را از امام رضا (ع) داناتر نديدم و هر دانشمندى كه او را ديده به دانش برتر او گواهى داده است. در نشستهايى كه گروهى از دانشوران و فقيهان و دانايان اديان گوناگون حضور داشتند، بر تمامى آنها چيره شد، تا آن جا كه همه آنان به ناتوانى علمى خود و برترى امام اعتراف كردند و گواهى دادند.
يكى از نكاتى كه در بررسى شخصيت علمى امام مورد توجه همگان قرار گرفته و آن را بازگو كرده اند، اين است كه امام رضا (ع) با هر گروهى به زبان خودشان سخن مى گفت و به تعبير اباصلت، شيواترين و داناترين مردم به هر زبان و فرهنگى بود. اباصلت كه خود اين سخن را مى گويد، از اين تسلط امام به زبانهاى مختلف شگفت زده مى شود و اين تعجّب خود را به امام اظهار مى نمايد و امام در پاسخ مى فرمايد:
من حجت خدا بر مردم هستم. چگونه مى شود چنين فردى زبان آنان را درك نكند؟ مگر نشنيده اى كه اميرالمؤمنين على (ع) فرمود: به ما (فصل الخطاب) داده اند، و آن چيزى نيست، جز آشنايى با زبان ديگران.
اينها همه، نمونه اى از شخصيت علمى امام است. در كتابهاى تاريخى كه به بررسى ابعاد مختلف زندگى امام رضا(ع) پرداخته اند، اين نكات به صورت گسترده مورد بحث قرار گرفته و رخدادهاى متعددى كه گواه برترى علمى امام است، بازگو شده است.
شخصيت سياسى امام
تمام عمر امام رضا(ع)، چه آن زمان كه هنوز به مقام امامت نرسيده بود و چه آن گاه كه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام موسى كاظم(ع)، مسئوليت امامت و رهبرى شيعيان را بر عهده داشت، در زمان حكومت عباسيان بود.
عباسيان با ادعاى انتساب به پيامبر اكرم(ص)، و با بهره گيرى از احساسات مردم بر ضد امويان، توانستند آنان را از حكومت كنار بزنند و خود بر تخت فرمانروايى مسلمانان بنشينند. با سركوب امويان، آنان ديگر قدرت و توانى نداشتند كه خطر مهمى براى عباسيان به شمار روند. عباسيان تنها خطر براى حكومت خود را شيعيانى مى دانستند كه با فرمانبرى از امامان معصوم، حاكمان آن روزگار را ناحق مى شمردند و مى كوشيدند تا آنان را از حكومت ساقط كنند.
بنابراين، دشمن شماره يك حاكمان عباسى ، امامان شيعه بودند و به همين دليل است كه همه امامانى كه در روزگار اين حاكمان ستمگر مى زيستند، به دست آنان به شهادت رسيدند.... عباسيان ستم پيشه به اندازه اى بر شيعيان فشار آوردند و آنان را مورد تهديد و شكنجه و آزار و تبعيد و آوارگى قرار دادند كه حتى تاريخ نويسان نيز از بازگو كردن آن دچار شرمندگى شده اند.
در نمودار پايين نشان داده ايم كه امام رضا(ع) با چه كسانى از حاكمان عباسى هم دوره بوده است.

ده سال از دوران امامت حضرت رضا(ع)، با حكومت هارون همزمان بود. در اين ده سال، موقعيت مناسبى براى مبارزه علنى و رسمى براى امام رضا(ع) پديد نيامد و بيشتر تلاش سياسى امام به صورت پنهانى رهبرى مى شد، اما در گوشه گوشه سرزمينهاى مسلمانان جنبشها و قيامهاى پياپى شيعيان، حكومت عباسى را به تنگ آورده و هارون در برخورد با آنها دچار سردرگمى شده بود. به اين گفت و گو كه ميان هارون و يكى از درباريان قدرتمند وى رد و بدل شده است توجّه كن:
_ اى هارون! اين على بن موسى است، كه بر جاى پدر خويش تكيه زده و امامت و رهبرى شيعيان را از آن خود مى داند. چه بايد كرد؟
_ آن خطايى كه در كشتن پدرش موسى مرتكب شديم براى ما بس است! يعنى مى خواهى تمام آنان را بكشم؟! مگر مى شود؟
اما... در ميان همه حاكمان عباسى ، مأمون چهره اى ديگر داشت. او كه برادر خود، امين را كشت تا خود به حكومت برسد، در برخورد با شيعيان و به ويژه شخص امام رضا(ع) از راهى ديگر وارد شد و شيوه اى ديگر را در پيش گرفت.
در اين جا خوب است به چند نمونه از اظهار نظر تاريخ نويسان درباره شخصيت پيچيده مأمون آگاه شوى تا دريابى كه امام رضا(ع) با چه انسان مرموزى روبرو بوده است.
يكى مى گويد:
مأمون از نظر دورانديشى ، اراده قوى ، بردبارى ، دانش، زيركى ، بزرگى ، شجاعت و جوانمردى از همه عباسيان برتر بود.
ديگرى مى نويسد:
مأمون در عين حال كه در مجالس عيش و نوش شركت مى جست، به كتاب و فلسفه و بحث و جدل و مناظره علمى و مباحث فقهى و... علاقه شديد داشت!
ديگرى مى گويد:
گاهى مانند يك ديندار دلسوز، مردم را به علت كوتاهى در نماز و فرو رفتن در لذات و پيروى از شهوات و... نكوهش مى كرد و آنان را از عذاب الهى مى ترساند، و زمانى خودش در بزم خوشگذرانى و مجالس عيش و نوش شركت مى نمود.
يكى هم چنين اظهار مى دارد:
مأمون زيرك ترين حاكمان عباسى و داناترين ايشان به فقه و كلام بود.
... و از اين يك بشنو كه مى گويد:
مأمون روزى ادعاى تشيع مى كرد و وجودش را لبريز از دوستى و عشق به على (ع) نشان مى داد و در فاصله اى اندك، نقاب از چهره برمى گرفت و تا آن جا پيش مى رفت كه حاضر نبود در مجلس او حتى از عنصر تبهكار و جلادى همچون حجاج بن يوسف، خرده بگيرند.
آيا همزمانى با چنين موجود پيچيده و ابهام آلودى كه تلاشى جز پايدارى بيشتر حكومت عباسى ندارد، اما در همان حال، بزرگترين مخالف خود، يعنى شخص امام رضا(ع) را به ولى عهدى خويش برمى گزيند، آسان است؟
به هرحال، مأمون با اين خصوصياتى كه داشت، پس از رسيدن به قدرت، و به منظور پايدار ساختن اركان حكومت خود، تصميم گرفت با امام رضا(ع) به گونه اى ديگر برخورد نمايد. پس، براى امام نامه نوشت و حضرت را به ولى عهدى خود منصوب كرد. امام ابتدا از پذيرش اين امر خوددارى فرمود، اما پيگيرى و پافشارى مأمون و خوددارى امام، به آن جا انجاميد كه مأمون دو تن را به نمايندگى از سوى خود كه در خراسان بود، روانه مدينه كرد و آنان در نزد امام هدف خود را چنين بيان كردند:
مأمون ما را مأمور كرده كه شما را به خراسان ببريم.
امام هم كه شيوه هاى حاكمان را مى شناخت و مى دانست مأمون كه از كشتن برادر خود پروا ندارد، از اين تصميم خود دست بردار نيست، ناگزير از ترك مدينه شد.
هجرت امام به خراسان
امام رضا(ع) هنگامى كه خود را ناچار به سفر يافت، براى اين كه ناخرسندى خود را از اين سفر اعلام فرمايد، چندين بار در كنار حرم مطهر پيامبر اكرم(ص) حضور يافت و به گونه اى به زيارت پرداخت كه همگان فهميدند اين سفر مورد رضايت امام نيست.
يكى از شاهدان اين ماجرا نقل مى كند كه امام را در حال زيارت ديدم، نزديك رفتم و براى اين كه امام در آستانه سفر است به ايشان شادباش گفتم، اما حضرت چنين پاسخ داد:
مرا به حال خود بگذار! من از جوار جدم پيامبر(ص) خارج مى شوم و در غربت از دنيا خواهم رفت!
پس از آن هم، امام همه اقوام و نزديكان خود را فراخواند و در جمع ايشان فرمود:
بر من گريه كنيد! زيرا ديگر به مدينه بازنخواهم گشت.
اين امر نشان مى دهد كه امام با نقشه شوم مأمون آشنا بوده، ولى راهى جز پذيرفتن تصميم وى نداشته است.
بارى ، امام به همراه فرستادگان مأمون مدينه را پشت سرگذاشته، رهسپار خراسان شد، جايى كه مأمون در آن جا مى كرد.
بنا به فرمان مأمون، مسير امام از مدينه تا خراسان، به گونه اى تعيين گرديد كه مردم شهرهاى شيعه نشين از ديدار امام محروم شوند. زيرا اگر شيعيان موفق مى شدند از نزديك امام خود را زيارت كنند و با ايشان ديدار نمايند و از سخنان آن حضرت بهره مند شوند، بيش از پيش به وى ارادت مى يافتند و اين خود خطر بزرگى براى حكومت مأمون به شمار مى آمد. بنابراين، شهرهاى كوفه و قم از مسير سفر امام حذف گرديد. اما در اين كه امام از كدام مسير به خراسان و شهر مرو رسيده است، ميان تاريخ نويسان اختلاف است. خلاصه مسيرهايى كه براى اين سفر نقل شده از اين قرار است:
1 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، اصفهان، رى ، سمنان، دامغان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
2 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، كوه آهوان، سمنان، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
3 ـ مدينه، بصره، اهواز،اصفهان، يزد، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
4 ـ مدينه، بصره، اهواز، فارس (شيراز)، كرمان، طبس، نيشابور، توس، سرخس، مرو.
اگر به اين نقشه مراجعه كنى ، مى توانى مسير سفر تاريخى امام را بهتر در ذهن بسپارى .
حديث سلسلة الذهب
امام رضا(ع) در اين سفر تاريخى ، هر جا كه توانست كوشيد تا مردم را با اسلام، قرآن، تشيع، اخلاق اسلامى ، آرمانهاى دينى و احكام مذهبى آشنا سازد. از جمله مهمترين فرازهاى اين سفر، توقف امام در نيشابور و سخن تاريخى ايشان در جمع گروه بسيارى از مردم و حديث شناسان اين شهر است.
آشنايى با اين سخن و حديث امام براى همه ما جالب است.
اين حديث به (سلسلة الذهب) شهرت دارد. دليل اين نامگذارى را خواهى دانست. اما بهتر آن است كه نخست، با چگونگى بيان حديث و اصل آن آشنايى پيدا كنى :
دو تن از حديث شناسان نيشابور خدمت امام رضا(ع) رسيده، گفتند:
اى بزرگوار!
اى بازمانده از دودمان امامان!
اى سلاله پاك پاكان!
اى فرزند پيامبر!
به حق پدران و اجداد پاك و نياكان نيكومقام سوگندت مى دهيم كه پرده را بردارى ، رخسار خود را به ما نشان دهى و حديثى از نياكان خود را براى ما بازگو فرمايى ... تا خاطره اى فراموش نشدنى از شما داشته باشيم.
امام كاروان را از حركت بازداشت، پرده هودج را كنار زد...
انبوه جمعيت مى كوشيدند تا خود را به امام نزديك كنند...
اما آنان كه حديث مى نوشتند از مردم خواستند كه آرام باشند تا آنان بتوانند سخن امام را بشنوند و آن را براى تاريخ ثبت كنند و به يادگار بنويسند.
آن گاه امام چنين فرمود:
پدرم بنده شايسته خدا، موسى بن جعفر،
از پدرش جعفر بن محمد،
و او از پدرش محمد بن على ،
و او از پدرش على بن الحسين،
و او از پدرش حسين بن على ،
و او از پدرش على بن ابى طالب،
نقل كرده كه از پيامبر(ص) شنيده است،
و پيامبر از جبرئيل دريافت كرده
كه خداوند فرموده است:
كلمه لا اله الا الله دژ استوار من است. هر كس كه وارد آن دژ شود از عذاب من ايمن خوهد بود.
گوشها شنيدند و قلمها نوشتند... در ميان مردم همهمه افتاد. دهها هزار مرد و زنى كه اين سخن را دريافتند آن را براى يكديگر باز مى گفتند... كاروان امام به راه افتاد، اما حضرت ندا در داد و آن را از رفتن بازداشت و فرمود:
با شرايط آن... و من از شرطهاى آن هستم.
امام در اين حديث بسيار كوتاه و فشرده، نكات بسيار بلندى را بيان فرموده است. به اين نكات توجه كن:
1 ـ اهميت مسأله توحيد و محور بودن آن در انديشه اسلامى .
2 ـ پيوستگى معارف خاندان امامت به شخص پيامبر اسلام(ص) و به سرچشمه وحى .
3 ـ پيوند گسست ناپذير توحيد با رهبرى .
4 ـ تثبيت امامت حضرت رضا عليه السلام و ردّ ديدگاه كسانى كه به امامت ايشان باور نداشتند.
اما چرا اين حديث را (سلسلة الذهب) ناميده اند؟
وقتى جمله اى از كسى نقل مى شود، گاه چندين نفر در بازگو كردن آن نقش دارند و آن را از قول كسان ديگر روايت مى كنند. اين افراد را در اصطلاح علم حديث، (سلسله سند حديث) مى گويند. مثلاً در همين حديث، كه امام رضا(ع) اين سخن را از قول پدران خود نقل مى فرمايد، اين افراد، سلسله سند اين حديث ناميده مى شوند. از آن جا كه همه اين افراد، امامان عزيز ما شيعيان هستند، اين حديث در تاريخ به عنوان حديثى كه همه سلسله سند آن طلايى و زرّين هستند معروف شده است و آن را (سلسلة الذهب، يعنى رشته طلايى ) نام داده اند.
اين حديث از آن زمان كه از زبان مبارك امام شنيده شد، همواره مورد توجه و عنايت حديث شناسان، تاريخ نويسان و هنرمندان بوده است. تا كنون نيز هنرمندان آن را به شيوه هاى مختلف نوشته و عرضه كرده اند. با انتخاب اينجا مى توانى چندين تابلو را كه اين حديث را در آن نوشته اند، ببينى .
امام رضا عليه السلام در خراسان
به هرترتيب، ا


آشنایی-با-امام-رضا(علیه-السلام) آشنایی-با-امام-رضا(علیه-السلام) آشنایی-با-امام-رضا(علیه-السلام) آشنایی-با-امام-رضا(علیه-السلام) آشنایی-با-امام-رضا(علیه-السلام) امتیاز : 439 دیدگاه(0)

تاریخ: پنجشنبه 14 مهر 1390 ساعت: 3:07 ب.ظ بازدید: 307 نویسنده: میرزا حسن

 

aaa_3

قال الرضا علیه السلام:

«مَنْ کَانَ مِنَّا وَ لَمْ یُطِعِ اللهَ فَلَیْسَ مِنَّا»

¯هر کس خودش را با ما بداند و خدا را اطاعت نکند از ما نیست¯


سفینة البحار 2/ ص 98

هر چند زبان الکنم گویا نیست

در طاقت این قطره ی دل دریا نیست

سلطان سریر ارتضا فرمودند :

هر کس که مطیع حق نشد از ما نیست

 

 aaa1

2ـ قال الرضا علیه السلام:

«مَنْ فَعَلَ مَا لَزِمَهُ مِنْ اَمْرِ الْمُؤْمِنِینَ بَاهَی اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ مَلائِکَتُهُ »

¯هر کس وظایف خود را نسبت به مؤمنان انجام دهد خداوند و فرشتگان به او
مباهات می کنند
¯


مستدرک الوسائل/ ج 2/ ص 413

در حق برادران مراعات خوش است

شب با غزل و اشک و مناجات خوش است

 از سوی ملایک و خداوند کریم

بر بنده ی اینچنین، مباهات خوش است

 

 

 

 aaa2

 

3ـ قال الرضا علیه السلام:

«اِعْلَمْ اَنَّهُ لاوَرَعَ اَنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ مَحَارِمِ اللهِ وَ الْکَفِّ عَنْ اَذَی الْمُؤْمِنِ»

¯هیچ خویشتنداریی سودمندتر از دوری  از حرام و پرهیز از آزار مؤمنان نیست¯

 

فقه الرضا علیه السلام / ص 356

از کار حرام نفس را باز بدار

بال و پر روح را به پرواز بدار

از ذهن بشوی مؤمن آزاری را

در جامعه خویش را سرافراز بدار  

 

 aaa3

 

4ـ قال الرضا علیه السلام:

«فَقَالَ هُوَ(الْقُرْآنَ) حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى»

¯قرآن ریسمان محکم الهی ورشته استوار و مطمئن او در میان بندگان است¯

 

بحارالأنوار/ج 17/ص210

برخیز و غرور نفس، بر سنگ بزن

بر آیینه ی دل، آب بی رنگ بزن

خواهی که زتیرگی به خورشید رسی

بر رشته ی محکم خدا، چنگ بزن

 aaa4

 

 

5ـ قال الرضا علیه السلام:

«اَلْقُرْآنُ کَلامُ اللهِ لاتَتَجَاوَزُوهُ وَ لاتَطْلُبُوا الْهُدَی فِی غَیْرِهِ فَتَضِلُّوا»

¯قرآن، سخن خدا است از مرز آن مگذرید و هدایت و سعادت را در غیر آن نجویید
که گمراه خواهید شد¯


 بحارالأنوار/ج2/ص30

هرگز زگناه خود سعادت مطلب

از ابر سترون، اشک رحمت مطلب

خواهی که به باغ رستگاری برسی 

از غیر کتاب حق، هدایت مطلب 

 

 aaa5

 

6-قال الرضا علیه السلام:

«مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی مَا یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»

¯هر کس نمی تواند کفاره ی گناهانش را بپردازد، بر محمد و آل محمد بسیار
صلوات فرستد زیرا صلوات گناهانش را کاملا از بین می برد¯

عیون اخبارالرضا علیه السلام / ج1/ص294   

گر معصیتی نموده، کردی گنهی 

گر نیست تو را مال که کفاره دهی 

بسیار درود بر محمد بفرست

تا عاقبت از عقوبت بد برهی

 

aaa6
7-قال الرضا علیه السلام:

 

«اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْاَخُ الشَّقِیقُ»

¯امام مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل است¯ 

مسند الامام الرضا علیه السلام / ج 1/ ص 69

آقا ! پدرم ! برادرم ! مولایم !

هر روز به شوق دیدنت می آییم

 امروز تو را حلقه به گوشم که شود

لبریز صدای روشنت فردایم

 

 

aaa7 

 

8-قال الرضا علیه السلام:

«اِذَا نَزَلَتْ بِکُمْ شَدِیدَةٌ فَاسْتَعِینُوا بِنَا»

¯هر گاه برای شما پیش آمد سختی روی داد از ما کمک و یاری بجوئید¯

مستدرک‏الوسائل/ج5/ص229  

آنگه که زمانه ناموافق گردد

سیمای فلک، آینه ی دق گردد

 یاری ز امام مهربان می طلبد

آن کس که در این مقام لایق گردد

 

 

aaa8 


9ـ قال الرضا علیه السلام:

«اَلْإِمَامُ اَلدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ، مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ.»

¯امام راهنمای در مهلکه هاست و هر آنکه از او جدا شود هلاک گردد¯

الکافی/ج1/ص198

خورشید هدایت و حیات است امام

سرچشمه ی فیض و برکات است امام

نابود شود هر که از او دور افتد

در مهلکه ها دست نجات است امام

 

 

aaa9 


10ـ قال الرضا  علیه السلام:

«مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ»

¯هر که از نفس خویش حساب کشد سود می برد و هر که غفلت ورزد زیان می بیند¯

بحار الانوار/  ج 75، ص 352

دل بسته به سود این مشاغل نشوید

پابند به این خرده مسایل نشوید

  از حاصل نفس خود حسابی بکشید

از سود و زیان خویش غافل نشوید

 

aaa10 


11ـ قال الرضا علیه السلام:

«عَجِبْتُ لِمَنِ اخْتَبَرَ الدُّنْیَا وَ تَقَلُّبَهَا کَیْفَ یَطْمَئِنُّ اِلَیْهَا»

¯در شگفتم که چگونه کسی که دنیا را آزموده و تغییرات آن را به چشم خود دیده
باز دل به دنیا  می بندد¯

بحار الانوار/ج 75/ص450

وه! دیده چقدر مرگ ماهی ها را

این جزر و مد و تلاطم دریا را

  دل بسته دوباره هم بر این موجاموج

انگار که بسته دیده ی بینا را 

 

aaa11 


12ـ قال الرضا علیه السلام:

«اَلصَّغَائِرُ مَنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ اِلَی الْکَبَائِرِ مَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ فی الْقَلِیلِ لَمْ یَخَفْهُ
فِی الْکَثِیرِ»

¯گناهان کوچک،زمینه ی گناهان بزرگ است. هر که در گناه کوچک از خدا نترسد
در گناه بزرگ هم از خدا نخواهد ترسید¯

عیون اخبار الرضا علیه السلام /ج 2/ ص 180

 هرگز عمل شوم، مبارک مشمار

یک جو گنه خویشتن اندک مشمار

سوی گنه کبیره ات تا نکشد

این معصیت صغیره، کوچک مشمار

 

aaa12 

 


13ـ قال الرضا علیه السلام:

«لَیْسَ لِبَخِیلٍ رَاحَةٌ وَ لا لِحَسُودٍ لَذَّةٌ»

¯خسیس را آسایشی و حسود را لذتی نیست¯

تحف العقول/ ص450

بر مال کسان دوختن چشم بد است

رزق من و تو دست خدای احد است

از زندگی آسایش و لذت نبرد

هر کس به دلش شعله ی بخل و حسد است

 

 

aaa13 

14ـ قال الرضا علیه السلام:

«اِیَّاکُمْ وَ الْحِرْصَ وَ الْحَسَدَ فَاِنَّهُما اَهْلَکَا الْاُمَمَ السَّالِفَةَ»

¯از حرص و حسد بپرهیزید زیرا این دو  امتهای گذشته را نابود کرده است¯


بحار الانوار/ 75/ 346

از یاد مبر زمزمه های دین را

مفهوم بلند قصه ای دیرین را  

حرص و حسد، این دو اژدها سوزانده

امت های گذشته و پیشین را

 

 

 

aaa14
15ـ قال الرضا علیه السلام:

«سُرْعَةُ الْمَشْیِ تَذْهَبُ بِبَهَاءِ الْمُؤْمِنِ»

¯ تند روی شکوه مؤمن را از بین می برد¯

خصال صدوق/ ص 9

از سیلی باد نقش شن می شکند

هر جا که گلی ست مطمئن می شکند

 ای دوست شکوه و هیبتت بی تردید

از شیوه ی رفتنی خشن می شکند

 

 

 

aaa15 

 

16ـ قال الرضا علیه السلام:

«اَلْاَدَبُ کُلْفَةٌ فَمَنْ تَکَلَّفَ الْاَدَبَ قَدَرَ عَلَیْهِ»

¯ادب نتیجه تحمل سختی است، هر که سختی  را تحمل کند به ادب دست یابد¯

اصول کافی 1/ ص 24

 

 راهیست که سنگلاخ و رهزن دارد

افتادن و ماندن و شکستن دارد

سرمنزل این راه مقام ادب است

 زین روست که ارزش رسیدن دارد

 

  

aaa16 

17ـ قال الرضا علیه السلام:

«السَّفِلَةُ مَنْ کَانَ لَهُ شَیْ‏ءٌ یُلْهِیهِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى»

¯فرومایه کسی است که  چیزهایی دارد که باعث غفلت او از یاد خدا می شود¯

 مستدرک‏الوسائل/ج 13/ص 269 

در جامعه پست و خوار و منفور افتد

هر کس به تعلقات منفور افتد

 سرگرم شود به آنچه دارد شب و روز

از یاد خدای مهربان دور افتد 

 

aaa17

چهل-حدیث-متقول-از-امام-رضا(ع) چهل-حدیث-متقول-از-امام-رضا(ع) چهل-حدیث-متقول-از-امام-رضا(ع) چهل-حدیث-متقول-از-امام-رضا(ع) چهل-حدیث-متقول-از-امام-رضا(ع) امتیاز : 425 دیدگاه(0)

تاریخ: پنجشنبه 14 مهر 1390 ساعت: 3:02 ب.ظ بازدید: 351 نویسنده: میرزا حسن

جشن میلاد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

یکشنبه 17 مهرماه 90 - تالار اماکن متبرکه

                                                                                       ساعت9:00تا11:00 

عنوان برنامه

اجرا: آقايان

زمان

وقت

مجري

محمدموحد

9:00

5

قاري

هاشم روغنی

9:5

10

مدیحه سرایی

سیدمهدی رضایی

9:15

15

قرائت شعر

حسین ابراهیمی

9:30

10

مدیحه سرایی

سیدمهدی میرداماد

9:40

20

سرود

رهپویان ولایت

10:00

15

مدیحه سرایی

رضا انصاریان

10:15

20

مدیحه سرایی ودعای پایانی

سیدجعفرماهرخسار

10:40

20


برنامه-جشن-میلاد-امام-رضا(ع)-در-حرم-رضوی برنامه-جشن-میلاد-امام-رضا(ع)-در-حرم-رضوی برنامه-جشن-میلاد-امام-رضا(ع)-در-حرم-رضوی برنامه-جشن-میلاد-امام-رضا(ع)-در-حرم-رضوی برنامه-جشن-میلاد-امام-رضا(ع)-در-حرم-رضوی امتیاز : 424 دیدگاه(0)

تاریخ: پنجشنبه 14 مهر 1390 ساعت: 2:52 ب.ظ بازدید: 222 نویسنده: میرزا حسن

یاران و شاگردان امام رضا(ع)


بخش الف
ائمه اطهار علیهم السّلام در طول حیات پر برکت خویش، شاگردانی دانشمند داشتند که آثار آنها را حفظ نمودند. این چهره های درخشان و پرورش یافتگان مکتب اهل بیت علیهم السّلام در راه نشر دانش دینی و حرکت جامعه به سوی تعالی و کمال زحمات زیادی کشیدند. در زمان امام رضا علیه السّلام هر چند شرایط سیاسی و اجتماعی همانند شرایط دوره امام باقر و امام صادق علیهما السّلام نبوده است، اما در عین حال ایشان شاگردان زیادی تربیت کردند و مسائل دینی و علوم اسلامی را از طریق اصحاب و نمایندگان خویش به شیعیان آموختند. ما در این بحث به تعداد محدودی از یاران ایشان اشاره می کنیم.


حسن بن علی بن زیاد الوشاء

نجاشی می گوید: این شخص نوه الیاس صیرفی از شیوخ اصحاب حضرت صادق علیه السلام بوده و از بهترین اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب می شده است. حسن بن علی از جد خود الیاس صیرفی روایتی را نقل می کند که در وقت احتضارش گفت: شاهد باشید این ساعت وقت دروغ گفتن نیست از حضور امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند:

«وَاللهِ لا یَمُوتُ عَبْد یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه و سلم

وَ یَتَولیَّ الاَئِمَّهَ فَتَمسَّهُ النّارَ، ثُمَّ أعادَ الثّانیَهَ وَ الثالِثَهَ مِن غَیْرِ اَنْ اَسْألُهُ. »


سوگند به پروردگار در هنگام مرگ و بعد از آن کسی که خدا و رسول(ص) و ائمه (ع) را دوست بدارد آتش را لمس نخواهد کرد. و این کلام را دوبار و سه بار بدون اینکه از ایشان سؤال کنند تکرار فرمودند. احمد بن محمد قمی می گوید: برای طلب و دریافت عازم کوفه شدم و در آنجا با حسن بن علی وشاء‌ ملاقات کردم و از او تقاضا نمودم که کتاب علاء بن رزین و أبان بن عثمان را برایم بیاورد. کتابها را به من داد و گفت عجله مکن هر چه می خواهی از روی آنها بنویس و بعد گفت اگر می دانستم مثل تو اینچنین طالب حدیث وجود دارد احادیث بیشتری حفظ می کردم زیرا که من در این مسجد نهصد هزار را درک کردم که همگی از بزرگان بودند و می گفتند: "حدثنی جعفر بن محمد(ع)". یک بار طوماری از مسائل مختلف تهیه کرد تا از حضور امام رضا علیه السلام سؤال کند. می گوید هنگام صبح به طرف منزل امام علیه السلام حرکت کردم. جمعیت زیادی را به درب خانه آن حضرت مشاهده کردم در این حال خادمی را دیدم که می پرسید حسن بن علی وشاء پسر دختر الیاس بغدادی کیست؟ گفتم: ای غلام آنکس را که جستجو می کنی منم، آنگاه نوشته ای به من داد و گفت این است جواب مسائلی که با خود همراه داری![1]



حسن بن علی بن فضّال

او از کسانی است که امام کاظم علیه السلام را درک کرده بود و از راویان امام رضا علیه السلام بود و اختصاص تمام به آن حضرت داشت. درباره اش گفته اند: بسیار جلیل القدر، زاهد و صاحب ورع و ثقه بوده است. وقتی به صحرا می رفت چنان به عبادت و سجده های طولانی می پرداخت که مرغان صحرا اطراف او جمع می شدند و او آنچنان از خود بی خود می شد که بر زمین می افتاد و از دور گمان می بردند جامه ای است روی زمین افتاده!

از جمله تألیفات و مصنفات او را اینگونه بر شمرده اند: کتاب زیارات، بشارات، نوادر، رد برغلات، کتاب الشواهد و کتاب در متعه و در ناسخ و منسوخ و کتاب ملاحم و کتاب صلاه و رجال و کتابی هم که قمیون از پدرش علی نقل کرده اند.[2]


حسن بن محبوب

او از ارکان اربعه زمان خویش محسوب می شده و از اصحاب اجماع است، او غیر از آنکه احادیثی از امام رضا علیه السلام نقل کرده، از حدود شصت نفر از اصحاب حضرت صادق علیه السلام نیز احادیثی نقل نموده است. پدرش جهت تشویق و ترغیب او برای جمع آوری احادیث می گفت: پسرم برای هر حدیثی که از علی بن رئاب گوش دهی و بنویسی یک درهم به تو خواهم داد و علی بن رئاب از ثقات و بزرگان علماء شیعه در کوفه بود. ناگفته نماند که جد حسن بن محبوب به کمک حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام آزاد شد و پس از آزادی خدمتگزار حضرت مولا علی علیه السلام بود. تألیفاتی از او نقل شده درباره حدود و دیات و واجبات و نکاح و طلاق و کتاب نوادر که در هزار ورق بوده و کتابی در تفسیر قرآن که همگی را از امام رضا علیه السلام نقل نموده است. او درسال دویست و بیست و چهارم هجری در سن شصت و پنج سالگی بدرود حیات گفت.[3]

زکریا بن آدم

او اهل قم، ثقه و جلیل القدر و نزد امام رضا علیه السلام صاحب منزلت و مقام خاص بود. کشّی در رجال خود می نویسد که ذکریا بن آدم خدمت حضرت رضا علیه السلام عرض کرد که من تصمیم دارم که از میان اهل بیت و فامیل خویش بیرون آمده و جدا شوم زیرا که سفیهان در میانشان زیاد شده اند. امام علیه السلام فرمودند:

«لا تَفْعَل فَاِنَّ اَهْلَ بَیْتِکَ یَدْفَعُ عَنْهُم بِکَ یَدْفَعُ عَنْ اَهْلِ بَغْدادٍ بِأبِی الْحَسَنِ الْکاظٍم عَلَیْهِ السَّلامُ»

این کار را مکن زیرا خداوند تبارک و تعالی به خاطر تو اهل بیت ترا از بلایا حفظ خواهد کرد همانطور که مردم بغداد را از برکت امام کاظم علیه السلام از بلایا حفظ می فرماید.

علی بن مسیب همدانی که از ثقات اصحاب امام رضا علیه السلام است می گویدخدمت امام علیه السلام عرض کردم که راه من دور است و همه وقت نمی توانم به محضر شما شرفیاب شوم. می فرمایید احکام دینم را از چه کسی بپرسم؟ امام علیه السلام فرمودند:

«مِنْ ذکِریَّا بْنِ اَدَمِ الْقُمِّی المأمُونَ عَلَی الدِّین وَ الدُنْیا.»

از ذکریا بن آدم قمی بپرس که امین دین و دنیاست، علی بن مسیب می گوید: پس از مرخص شدن از محضر امام علیه السلام نزد ذکریا بن آدم رفتم و از هر چه نیاز داشتم سؤال نمودم. یکی از توفیقات ذکریا این بود که یک سال از مدینه تا مکه و در اعمال حج همسفر، مصاحب و در خدمتامام رضا علیه السلام بود.

شیخ کشّی به سند معتبر روایت می کند که ذکریا بن آدم گفت یک شب تا طلوع فجر که امام برخاستند و نماز فجر خواندند با امام علیه السلام مذاکره علوم و اسرار داشتم.[4]


محمد بن اسماعیل بن بزیع

او از صلحای جامعه شیعه و از ثقات و از اصحاب امام رضا علیه السلام است و مقداری از عمر خود را در خدمت حضرت جواد علیه السلام نیز بوده است. دو کتاب تألیف نموده به نامهای کتاب ثواب الحج و کتاب الحج. یک بار محمد بن اسماعیل از خدمتحضرت جواد(ع) جهت کفن خویش پیراهنی را درخواست کرد. امام علیه السلام پیراهن خویش را برایش فرستادند و فرمودند تکمه های آن را بردار، او در محلی بین راه مکه وفات یافت. یکی از دوستانش بر سر مزار او آمد و گفت: از صاحب این قبر شنیدم که امام رضا علیه السلام فرمودند:

 

«مَنْ زارَ قَبْرَ اَخیهِ الْمومِنِ فَجِلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ اسْتَقْبَلَ القِبْلَهَ وَوَضَعَ یَدَهُ عَلیَ الْقَبْرِ وَقَرأ

اِنّا اَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَراّتٍ آمِنَ مِنَ الْفَزَع الْاَکْبَر»

هر که قبر برادر مؤمن خود را زیارت کند و در کنار قبر بنشیند در حالیکه روی به قبله باشد و دست بر قبر گذارد و هفت بار سوره مبارکه "اِنّا اَنْزَلْناه" را بخواند از ترس بزرگ روز قیامت در امان خواهد بود.

حسین بن خالد الصیرفی می گوید بجمعیخدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودیم ناگهان صحبت محمد بن اسماعیل بزیع به میان آمد.

 

«فَقالَ عَلَیْهِ السَّلامُ وَدَدْتُ اَنَّ فیکُم مِثْلُهُ.»

امام علیه السلام فرمودند: دوست داشتم که مثل او نیز در میان شما وجود داشته باشد.[5]


ریّان بن صلت

نجاشی در رجال خویش می نویسد که او راوی روایاتی از امام رضا علیه السلام است، او ثقه و صدوق بوده و کتابی را که مجموعه کلمات امام علیه السلام درباره فرق بین آل و امت است تألیف نموده است. معمر بن خلا می گوید: فضل بن سهل به من برای خراسان مأموریتی داد. در این بین ریان بن صلت به من گفت: دوست دارم وقتی به خراسان رسیدی سلام مرا خدمت امام رضا علیه السلام برسانی و از حضور حضرت بخواهی که یکی از پیراهنهای خویش را با درهمهایی که به نام ایشان ضرب شده به من تفضل نمایند. معمر می گوید: همینکه به محضر امام علیه السلام شرفیاب شدم بی مقدمه فرمودند:

 

«اَیْنَ رَیّانَ اَیُحِبُ اَنْ یَدْخُلَ عَلَیْنا فَأکسُوهُ مِنْ ثِیابِی و اُعْطیه مِنْ دَراهمِی. »

ریان کجاست آیا دوست دارد که با ما ملاقات کند و ما از پیراهن خود او را بپوشانیم و از دراهم خویش به او بدهیم؟! معمر می گوید: گفتم سبحان الله قسم به خدا که من هنوز سؤالم را مطرح نکرده بودم. امام علیه السلام فرمودند: ای معمر، مؤمن صاحب توفیق است، برو به ریان بگو نزد ما بیاید. ریان به محضر امام علیه السلام شرفیاب شد پیراهنی از پیراهنهای حضرت را گرفت وقتی از خانه خارج شد از او پرسیدم چه در دست داری گفت: سی درهم.[6] ریان بن صلت می گوید: خدمت امام علیه السلام عرض کردم که هشام بن ابراهیم عباسی ادعا می کند که شما شنیدن غناء را اجازه فرمودید؟

حضرت رضا علیه السلام فرمودند: آن زندیق دروغ می گوید، از من درباره شنیدن غناء پرسید به او پاسخ دادم که مردی از امام باقر علیه السلام همین سؤال را کرد آن حضرت فرمودند: اگر خداوند تبارک و تعالی جمع بین حق و باطل را بنماید غناء باکدام یک از آنهاست؟ آن مرد گفت: با باطل؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: همین پاسخ توست خود بر علیه خویش حکم کردی. سپس امام رضا علیه السلام فرمودند: حکم من نیز همین است.[7]


نصر بن قاموس

شیخ مفید او را از اصحاب خاص حضرت رضا علیه السلام و از ثقات شمرده و او را از اهل علم و ورع و فقیه شیعه می داند.
نصر بن قاموس می گوید: در منزل امام کاظم علیه السلام بودم. آن بزرگوار دست مرا گرفتند و بر در اتاقی از خانه خویش بردند سپس در را گشودند، ناگاه پسرشان علی علیه السلام را مشاهده کردم که در دست مبارکشان کتابی بود و مطالعه می فرمودند، امام کاظم علیه السلام به من فرمودند: ایشان را می شناسی؟ عرض کردم آری ایشان فرزند شما هستند. فرمودند: ای نصر می دانی این چه کتابی است که در آن نظر می کنند؟ گفت: نه، فرمودند: این جفری است که نظر نمی کند در آن مگر پیغمبر یا وصی پیغمبر!
------------------------------------------------------------------
[1] . معجم رجال الحدیث، ج5، ص35 و مناقب، ج4، ص335.
[2] . معجم رجال الحدیث، ج5، ص48.
[3] . منتهی الآمال، ج2، ص361.
[4] . معجم رجال الحدیث، ج5، ص270.
[5] . معجم رجال الحدیث، ج15، ص95.
[6] . معجم رجال الحدیث، ج7، ص209.
[7] . بحار، ج49، ص263.

 

 




 

 

یاران و شاگردان امام رضا(ع)

بخش ب


1. حسن بن علی بن زیاد الوشاء: یکی از اصحاب بزرگوار امام رضا علیه السّلام و ملقب به بزیع می باشد. وی از افراد برجسته و برگزیده و شایسته امامیه محسوب می شود[1]، که ابتدا واقفی بود، اما وقتی معجزاتی از خدمت امام رضا علیه السّلام دید که دلالت بر صحت امامت ایشان داشت، برگشت و معتقد به امامت آن حضرت و امامان بعدی شد و تا زمان امام هادی علیه السّلام را درک کرد.[2] شیخ طوسی ایشان را دارای اثر مکتوب دانسته.[3]

2. دعبل بن علی بن رزین: دعبل خزاعی شاعر مشهور اهلبیت (ع) که کتاب طبقات الشعرا یکی از تصنیفات وی می باشد. شیخ طوسی می نویسد. حال او در ایمان و علو شأن مشهور است. وی قصیده ای خدمت امام رضا علیه السّلام خواند و آن حضرت لباسی از خز به او عنایت فرمودند که در آن لباس 600 دینار حضرت برای وی گذاشته بودند[4] ابن شهر آشوب نیز در مناقب وی را از شعرای اهل بیت (ع)و از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهما السّلام شمرده است.[5] عبد السلام هروی (ابوالصلت) از دعبل خزاعی نقل می کند که گفت: وقتی قصیده ام را خدمت امام رضا علیه السّلام خواندم و به ابیات آخر رسیدم، امام علیه السّلام گریه شدیدی کردند و سپس فرمودند: یا خزاعی روح القدس بر زبانت این دو بیت را جاری کرد...[6] دعبل خزاعی در سال 245 هـ.ق در ایام متوکل وفات کرد. وی زمان امام جواد علیه السّلام را نیز درک کرده بود[7]

3. زکریا بن آدم: زکریا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعری قمی از اصحاب ثقه، بزرگوار و جلیل القدر امام رضا علیه السّلام می باشد.[8] وی در نزد امام رضا علیه السّلام از منزلت خاصی برخوردار بود.[9] آیت الله خوئی به نقل از شیخ طوسی وی را از اصحاب امام صادق، امام رضا و امام جواد علیهم السّلام دانسته است.[10] در حدیثی که کشی آن را نقل کرده، آمده است:

امام جواد علیه السّلام فرمودند: خداوند به صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم بهترین پاداشها را بدهد، آنها نسبت به من وفادار بودند[11] در نامه ای که امام جواد علیه السّلام آن را برای محمد بن اسحاق نوشته است زکریا بن آدم را فردی عارف به حق معرفی کرده است.[12] مرقد شریف وی در قبرستان شیخان قم می باشد.

4. صفوان بن یحیی: وی یکی از افراد مورد وثوق امامیه و از اصحاب امام رضا و امام جواد علیهما السّلام بوده است. شیخ طوسی وی را موثق ترین افراد زمان خویش در حدیث و عابدترین آنها معرفی کرده است [13] شیخ طوسی در شدت زهد و عبادت وی می نویسد: او هر روز 150 رکعت نماز می گذارد و هر سالی سه ماه روزه می گرفت زکات مالش را هر سالی سه مرتبه پرداخت می کرد. او و عبدالله بن جندب و علی بن نعمان در بیت الله الحرام با یکدیگر عهد کردند که هر کدام زودتر بمیرند، و هر کسی زنده ماند برای او نماز بخوانند، روزه بگیرند، حج انجام دهند و... آن دو نفر مردند. و صفوان زنده ماند پس به عهد خویش در مورد آن دو نفر وفا کرد... و هر کار نیکی که می توانست برای خودش انجام دهد برای آنها نیز انجام داد.[14]

در حدیثی از امام جواد علیه السّلام آمده است:

خداوند از صفوان بن یحیی و محمد بن سنان راضی و خشنود گردد زیرا آنها با من و پدرم هرگز مخالفت نکردند.[15]

وفات صفوان بن یحیی در مدینه بوده است. امام جواد علیه السّلام حنوط و کفن برایش فرستادند[16] وی کتابهای زیادی نوشته که از جمله آنها می توان به الشراء، البیع، الفرائض اشاره کرد.[17]

5. محمد بن اسماعیل بن بزیع: شیخ طوسی وی را فردی شایسته، موثق و کثیر العمل معرفی کرده است[18] وی از اصحاب امام رضا علیه السّلام می باشد که افتخار شاگردی امام موسی کاظم علیه السّلام و امام جواد علیه السّلام را نیز داشته است.[19] شیخ طوسی کتابهایی برای او ذکر کرده است که از جمله آنها می توان به کتاب الحج اشاره کرد.[20]

6. حسن بن علی بن فضال: از صحابه جلیل القدر امام رضا علیه السّلام می باشد. وی از امام رضا علیه السّلام روایت نقل کرده است. وی فردی با ورع و ثقه و زاهد معرفی شده است[21] شیخ طوسی می نویسد. وی ابتدا فطحی مذهب و قائل به امامت عبدالله بن جعفر بود. سپس به امامت ابی الحسن علیه السّلام برگشت.[22] آیت الله خوئی روایتی را به نقل از فضل بن شاذان آورده است که دلالت بر عبادت و سجده های طولانی ایشان دارد.[23] این عالم شیعی که کتابهایی نیز به او نسبت داده شده است از جمله کتاب الصلاه و کتاب الدیات[24] وی در سال 224 هـ.ق فوت کرده است.[25]

از دیگر اصحاب امام رضا علیه السّلام می توان به حسن بن محبوب، عبد السلام هروی (اباصلت)، احمد بن ابی نصر بزنطی و... اشاره کرد.


معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ راویان امام رضا علیه السّلام در مسند الرضا(ع): عزیزالله عطاردی.
2ـ منتهی الامال: شیخ عباس قمی.
3ـ معجم الرجال: آیت الله خوئی (ره).
________________________________________
[1] . محمد بن حسن طوسی، الفهرست، مشهد، دانشگاه مشهد، 1351ش، ص54.
[2] . نجفی، محمد مهدی، الجامع لرواه و اصحاب الامام الرضا(ع)، مشهد، الموتمر العالمی للامام الرضا(ع)، 1407ق، ج1، ص195.
[3] . الفهرست، همان، ص54.
[4] . محمد بن حسن طوسی، رجال طوسی، نجف، منشورات المکتبه و المطبعه الحیدریه، 1380ق. ص376.
[5] . موسوی خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بی جا، مرکز نشر الثقافه الاسلامیه، 1403ق، ج8، ص149.
[6] . همان، ج8، ص150.
[7] . محمد بن حسن طوسی، همان، ص376.
[8] . محمد بن حسن طوسی، الفهرست، همان، ص297.
[9] . معجم رجال الحدیث، همان، ج8، ص282.
[10] . همان.
[11] . همان به نقل از کشی.
[12] . قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد(ع) من المهد الی الحد. قم، مؤسسه الرساله، 1414ق، ص189.
[13] . محمد بن حسن طوسی، همان، ص171.
[14] . همان.
[15] . معجم رجال الحدیث، همان، ج17، ص162.
[16] . الامام الجواد(ع) من المهد الی الحد. همان، ص197.
[17] . همان، ص172.
[18] . همان ص227.
[19] . شیخ مفید، جوابات اهل الموصل، بی جا، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، بی تا، ص21.
[20] . محمد بن حسن طوسی رجال طوسی، همان، ص386 و 360.
[21] . محمد بن حسن طوسی، الفهرست، همان، ص94-93.
[22] . همان.
[23] . سید ابوالقاسم موسوی خوئی، همان، ج 6، ص 51.
[24] . محمد بن حسن طوسی، همان، ص94-93.
[25] . اسماعیل باشا البغدادی ـ ایضاح المکنون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج2، ص278.
_________________________________________________________________________

ابراهیم بن ابى البلاد

وى از ثقات راویان و از قرّاء قرآن و ادباى زمان خویش است. حضرت رضا(ع) بر او ثنا فرموده‌اندو رساله اى به وى مرقوم داشته اند.

احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى کوفى

وى از ثقات راویان حدیث و صاحب «کتاب الجامع » است که به «جامع بزنطى» معروف است. بزنطى از محضر حضرت موسى بن جعفر(ع) نیز کسب فیض نموده و نزد حضرت رضا(ع) مرتبه و منزلتى داشته و پس از آن حضرت، به فرزند ایشانجوادالائمه(ع) نیز اختصاص داشته است. بزنطى از کسانى است که متقدمان شیعه، احادیث منقول از وى را گرچه مرسلاً نقل کرده باشد موصوف به صحّت شمرده و به فقه و فضل وى اقرار داشته اند. وفات وى به سال 221 هجرى (یعنى 18 سال پس از درگذشت حضرت رضا علیه السلام) اتفاق افتاد. بزنطى منسوب به بیزانطیه، یکى از مستعمرات یونانى است که توسط قسطنطین کبیر در سده هفتم پیش از میلاد تجدید بنا شده و پایتخت امپراتورى روم شرقى (دولت بیزانس) بود و به همین دلیل نام قسطنطنیه را بر آن نهادند. بعید نیست که خود بزنطى یا پدران او، در جنگهاى بین مسلمانان و روم شرقى اسیر شده و به دیار اسلامى انتقال یافته، یا به خواسته خویش به بلاد بین النهرین مهاجرت نموده و در کوفه سکونت گزیده باشند. از آن جا که علاّمه در رجال خود از او به عنوان مولى السکونى یاد کرده، احتمال اسارت وى تقویت مى شود، زیرا به احتمال قوى ، معنى مولى در این جا (آزاد کرده) است که معلوم مى شود وى نخست غلام سکونى بوده که خود از اصحاب حضرت صادق(ع) به شمار مى رفته و قضاوت بصره را بر عهده داشته و مردى موجّه شمرده مى شده است. احتمال دیگرى نیز موجود است و آن این که مولى به معنى حلیف و هم پیمان باشد، این نیز احتمال اسارت یا مهاجرت بزنطى را تأیید مى کند، زیرا معمولاً افراد غیرعرب خود را به شخصیتها یا قبایل معروف منتسب مى کردند و با آنان پیمان مى بستند. بزنطى از کسانى است که متقدمان شیعه، تمامى احادیث منقول از وى را موصوف به صحّت شمرده اند و اقرار به فقه و فضل وى داشته اند.

احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى

وى شیخ قمیین و فقیه بلامنازع و رئیس آن دیار بوده و پس از حضرت رضا(ع) از حضرت جواد(ع) و حضرت هادى (ع) نیز روایت نموده است. جدّ بزرگش سائب بن مالک، جزو وافدین بر پیغمبر(ص) بوده است که پس از مدتى به کوفه مهاجرت نمود. سعد بن مالک بن احوص بن سائب اول کس از اشعریان است که به قم مهاجرت نمود. علامه در شأن وى مى نویسد: از موجّهین شیعه و از خاندان جلیل و بزرگى بوده است که در کوفه مى زیستند.

بکر بن محمد ازدى

وى از خاندان آل نعیم و از ثقات اهل کوفه است که عمرى دراز نمود. پیشتر، از محضر حضرت امام صادق(ع) و امام موسى بن جعفر(ع) نیز درک فیض کرده بود.

جعفر بن بشیر وشاء بجلى

وى از زهّاد و عبّاد شیعه و در عین حال از ثقات راویان است. مسجد بجیله در کوفه منسوب به اوست. وشاء ظاهراً به فروش پارچه هاى ابریشمى الوان اشتغال داشته است. از آثار وى «کتاب المشیخه» (که مانند کتاب مشیخه ابن محبوب، معروف بوده است)، «کتاب الصلوه »، «کتاب الصید» و «کتاب الذبائح» است. وى به جرم تشیّع دستگیر و شکنجه شد.

حمّاد بن عثمان

وى از ثقات اصحاب حضرت صادق(ع)، حضرت کاظم(ع) و حضرت رضا علیه السلام است و در کتابهاى رجال با لقبهاى (ناب) به معنى خالص و (رواسى) منسوب به تیره اى از قبیله قیس عیلان، یاد شده است. شیخ طوسى وى را در کتاب «الفهرست» به وثاقت و جلالت قدر، ستوده و تألیف کتابى را به او نسبت داده است. حمّاد از کسانى است که به گفته کشّى، اصحاب ما بر صحت احادیث وى اتفاق نظر دارند. کشّى وفات او را به سال 190 هجرى در کوفه نوشته است.

حسن بن على بن فضال کوفى

وى حضرت موسى بن جعفر(ع) را درک نموده و خود از خواص اصحاب حضرت رضا(ع) بوده است. خاندان فضال از بیوت علمى شیعه بوده اند، امّا پس از حضرت صادق(ع) به امامت فرزندایشان عبدالله افطح قائل شدند. کشّى امّا در رجال خویش، و قاضى نورالله در مجالس المؤمنین مى نویسند که حسن در بیمارى خود که به مرگ انجامید، از مذهب فطحیه برگشته و به امامت حضرت موسى بن جعفر(ع) اعتراف نمود. شیخ انصارى در رسائل نوشته است: جمعى خدمت امام عرض کردند: خانه هاى ما از کتب بنى

یاران-وشاگردان-امام-رضا(ع) یاران-وشاگردان-امام-رضا(ع) یاران-وشاگردان-امام-رضا(ع) یاران-وشاگردان-امام-رضا(ع) یاران-وشاگردان-امام-رضا(ع) امتیاز : 422 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 08 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
جمعه 07 تیر 1392
پنجشنبه 06 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
چهارشنبه 05 تیر 1392
پنجشنبه 13 تیر 1392
شنبه 12 اسفند 1391

مطالب محبوب

یکشنبه 15 بهمن 1391
جمعه 27 بهمن 1391
سه شنبه 26 مهر 1390
دوشنبه 22 اسفند 1390
شنبه 12 اسفند 1391

صفحات مطالب

نظرسنجی
کلا" معبر باشه یا نه؟؟؟؟



نتايج|| آرشیو نظرسنجی